دلایل امامت امامان در قرآن و احادیث چیست؟


دلایل امامت امامان در قرآن و احادیث چیست؟




    دلایل امامت امامان در قرآن و احادیث چیست؟

پاسخ :


اینکه شخصی با ما نامحرم است به سن خاصی مربوط می شود؟ مثلا دختر دو ساله نیز حکم محرم و

1:



آبی که مقدار آن از 377 کیلوگرم بیشتر باشد، کُر است؟(مقلد آیت الله بهجت)

براهین موجود در این زمینه را مى‏توان به سه دسته کلى تقسیم کرد:

دانشجوی رشته دبیری هستم که با تعهد خدمت به آموزش و پرورش، کمک هزینه مقرر شده برای دانشجویان
1.


اگر پول توی جیبی را جمع کنیم، خمس دارد؟ اگر میزان این جمع شده را ندانیم یا پس از مدتی
براهین عقلى، 2.


مولا علی(ع) در 25سال اول پس از درگذشت پیامبر(ص) چه می کرده اند؟ برنامه روزانه شان چه بوده
دلایل قراونى، 3.


چگونه می توان خوب بود؟ خوب بودن مخصوصا خوب ماندن سخت است!
روایات پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله.

جریان شهادت حضرت زهرا(س) را از منابع اهل سنت توضیح دهید.
هر یک از این شیوه‏ها، دلایل بسیارى را شامل مى‏شود؛ به طورى که گستردگى هر یک از این هستدلالات، مطالعه کتاب‏هاى متعددى را مى‏طلبد و در این مختصر امکان بحث از اونها نیست؛ لیکن به طور فشرده چند برهان بیان مى‏گردد:

جریان غدیرخم از منابع اهل سنت را توضیح دهید.
یک.

دیدگاه قراون‏
1.

از نظر قراون، رهبرى و امامت امت، اصالتاً باید به دست معصوم و دور از هر گونه کژى باشد.

این نکته به تعابیر مختلفى در کتاب الهى بیان شده هست؛ از جمله هنگامى که ابراهیم‏علیه السلام به امامت رسید و خداوند به او فرمود: «إِنِّى جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ بقره (2)، آیه 124.

ابراهیم‏علیه السلام اون منصب الهى را براى فرزندانش درخواست کرد؛ ولى در «قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِى» ؛ جواب آمد: «لایَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ»؛ همان.؛ «عهد من به ستمکاران نمى‏رسد».
آیه بالا نشان مى‏دهد که امامت منصبى الهى هست - نه به انتخاب افراد - و به کسانى اعطا مى‏شود که از هر ظلمى (اعتقادى، اخلاقى و رفتارى) پاک و مبرّا باشند و نفى مطلق ظلم، مساوى با عصمت هست.
2.

در آیه ابلاغ نیز مى‏فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»؛ مائده (5)، آیه 67.

این مسئله به دنبال تحقق (معرفى و فراخوان ولایت امیرمؤمنان ‏علیه السلام در غدیر خم) آیه اکمال دین نازل شد.

بنابراین خداوند با فراخوان ولایت و جانشینى حضرت على‏علیه السلام، کامل شدن دین اسلام را فراخوان نمود و فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛ مائده (5)، آیه 3..
جهت آشنایى بیشتر با امامت در قراون نگا: مکارم شیرازى، ناصر، پیام قراون (تفسیر نمونه موضوعى)، (تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1377)، ج 9.
دو.

دیدگاه عقلى‏
1.

لزوم رهبرى در جامعه، امرى انکارناپذیر هست.
2.

رهبرى در جامعه اسلامى، باید برپايه ‏احکام و قوانین الهى باشد.
3.

احکام الهى و اجراى اون، به دست کسى اجرا مى‏شود که به طور کامل به زوایاى اون احکام، آگاه و نسبت به اونها متعهّد باشد.

به عبارت دیگر اگر پیامبر نیست، پیشواى امت - از نظر شرایط و اوصاف - باید نزدیک‏ترین فرد به اون حضرت باشد.
4.

به شهادت تاریخ و گواهى خلفا، هیچ کس در جهات یاد شده قابل مقایسه با امامان معصوم‏علیهم السلام نبوده هست.

حتى خلفا در موارد بسیارى، احساس نیاز به اونان مى‏کردند؛ چنان که خلیفه دوم خود بارها فراخوان نمود: «لولا على لهلک عمر»؛الف.

المناوى، محمد عبدالرؤف، فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، (بیروت: دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولى)، ج 4، ص 470؛
ب.

الزرندى الحنفى، جمال الدین محمد، نظم الدرر السمطین فى فضائل المصطفى والمرتضى والبتول والسبطین، (مکتبه امیرالمؤمنین العامه، الطبعه الاولى، 1377ه.ق - 1958م)، ص 130.؛ یعنى، «اگر على‏علیه السلام نبود هر آینه عمر هلاک مى‏گشت».

سه.

از دیدگاه روایى‏
روایات بى‏شمارى از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله در کتاب‏هاى شیعه و سنى، به تواتر نقل شده که به صراحت امامت و ولایت اهل بیت‏علیهم السلام را اثبات مى‏کند؛ مانند:
1.

روایات مربوط به حادثه غدیر،
2.

روایات لیله الانذار،
3.

احادیث سفینه،
4.

احادیث ثقلین،
5.

احادیث ائمه دوازده گانه؛
6.

حدیث منزلت و ...

.براى آگاهى بیشتر ر.ک:
الف.

مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، (قم: صدرا)؛
ب.

رهبرى امام على‏علیه السلام در قراون (ترجمه المراجعات)؛
پ.

تیجانى سماوى، اون گاه هدایت شدم؛
ت.

امینى، ابراهیم، بررسى مسائل کلى امامت؛
در میان احادیث مختلف - به عنوان نمونه - به بیان حادثه غدیر و توضیحى درباره اون بسنده مى‏کنیم.

جریان حدیث غدیر خم‏
رسول خداصلى الله علیه وآله در سال دهم بعثت، تصمیم گرفت عمل حج به جاى آورد و اون را به مسلمانان فراخوان فرمود.

عده زیادى به مدینه آمدند تا در رکاب اون حضرت حج به جاى آورند و به او تأسى نمايند.

اون حج را حجهالوداع، حجهالاسلام، حجهالبلاغ و حجهالکمال نامیده‏اند.

رسول خداصلى الله علیه وآله از هجرت تا رحلت جز اون حج، حج دیگرى نیاورده هست.
پیامبرصلى الله علیه وآله پنج یا شش روز به ماه ذى‏حجه مانده، از مدینه خارج شد...

.

اون گاه اعمال حج و عمره به هدایت خود ایشان انجام گردید و عملى را که تا قیامت باید به جاى آورده شود، عملاً به امت نشان داد.

پس از پایان حج، از مکه به طرف مدینه خارج شد؛ در حالى که جماعت یاد شده در محضرش بودند.
روز پنج شنبه هجدهم ماه ذى حجه با اون جمعیت انبوه به «غدیر خم» در جحفه رسید.

در اونجا جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: «یا اَیُّها الرَّسُول بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاس اِنَّ اللَّهَ لا یَهدِىَ القَومَ الکافِرینَ»؛ مائده، آیه 67..
بدین طریق خدا به پیامبرش امر کرد تا على‏علیه السلام را در جاى خویش نصب ولایت وجوب طاعت او را ابلاغ کند.

در اون وقت طلیعه کاروان به جحفه نزدیک شده بود، حضرت فرمان داد تا اونهایى که از محل گذشته بودند، برگردند و اونانى که در محل بودند، توقف نمايند.

در اونجا پنج درخت کنار هم بود، فرمان داد کسى زیر سایه اونها ننشیند.

جمعیت همه در جاى خود برنامه گرفتند، زیر اون درخت‏ها را پاک کردند، اون گاه اذان نماز ظهر فرموده شد.
حضرت رسول زیر اون درختان ایستاد و نماز ظهر را با جماعت خواند.

هوا به قدرى گرم بود و آفتاب چنان آتش مى‏ریخت که امت از شدت گرما، گوشه‏اى از عبا را سر کشیده و گوشه‏اى را از حرارت سنگریزه‏ها زیر پا گذاشته بودند، پارچه‏اى بر یکى از درخت‏ها کشیده و براى اون حضرت سایبان درست کردند.
چون از نماز فارغ شد، بالاى جهازهاى شتر رفت که روى هم چیده بودند.

صدایش را بلند کرد، به طورى که همه شنیدند و فرمود: «الحمدللّه، از خدا مدد مى‏جوییم، به او ایمان مى‏آوریم، بر او توکل مى‏کنیم و به خدا پناه مى‏بریم از شر نَفْسْ‏هاى خود از سیئات اعمال خویش...

.
شهادت مى‏دهم که جز خدا معبودى نیست و محمد بنده و رسول او هست...

احتمال مى‏رود که خدا مرا به طرف خود ببرد و عمر من سر آید؛ من پیش خدا مسئولم و شما مسئولید، چه مى‏گویید؟
فرمودند: گواهى مى‏دهیم که پیغام خدا را رساندى و در رساندن اون تلاش کردى و خیرخواه بودى، خدا تو را جزاى خیر دهد! فرمود: آیا شهادت نمى‏دهید که جز خدا معبودى نیست و محمد بنده و رسول او هست و بهشت و آتش خدا و مرگ حق هست و قیامت خواهد آمد و خداوند مردگان را زنده خواهد کرد؟ فرمودند: آرى شهادت مى‏دهیم.

عرض کرد: خدایا! شاهد باش.
سپس فرمود: اى امت! آیا سخن مرا نمى‏شنوید؟ فرمودند: آرى مى‏شنویم.

فرمود: من پیش از شما به کنار حوض کوثر خواهم رفت، شما در اونجا پیش من خواهید آمد.

عرض اون به فاصله صنعاء (پایتخت یمن) و بُصرى‏ (قصبه‏اى هست از توابع دمشق) هست.

در کنار اون کاسه‏هایى به عدد ستارگان از نقره هست؛ بنگرید در حفظ «ثقلین» که چطور جانشین من خواهید بود؟
فرمودند: اى رسول خدا! ثقلین چیست؟ فرمود: ثقل بزرگ‏تر کتاب خدا هست.

یک طرف اون به دست خدا و طرف دیگرش به دست شما هست.

به اون چنگ زنید تا گمراه نشوید.

ثقل کوچک عترت (اهل بیت) من هست.

خداى لطیف خبیر به من اظهار داشته که اون دو، از هم جدا نمى‏شوند تا در حوض کوثر پیش من آیند.

من از خدا چنین خواسته‏ام، از قراون و اهل بیت جلو نیفتید؛ وگرنه هلاک مى‏شوید و از اون دو کنار نمانید؛ وگرنه نابود مى‏گردید.
اون گاه دست حضرت على‏علیه السلام را گرفت و بلند کرد تا جایى که سفیدى زیر بغل هر دو دیده شد و همه على‏علیه السلام را شناختند، سپس اون فرمود: امت، کیست که بر مؤمنان از خودشان مقدم‏تر هست؟ فرمودند: خدا و رسولش داناترند.

فرمود: «ان اللَّه مولاى و انا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلى مولاه»؛«همانا خدا مولاى من هست و من مولاى مؤمنانم و بر اونان از خودشان اولى‏ مى‏باشم.

پس هر که را مولا منم على مولاى اوست»..

این سخن را سه بار تکرار کرد.

سپس فرمود:«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار»؛«خدایا! دوستى گزین با هر که او را دوست دارد و دشمن دار هر که او را دشمن دارد؛ دوستش دار اونکه با او دوستى ورزد و خشمگین باش از اونکه به او خشم مى‏ورزد؛ یارى کن اونکه او را یارى کند و خوار گردان اونکه او را تنها گذارد و به او پشت کند؛ و حق را همپاى او بپادار»..

اون گاه فرمود: هر که در اینجا حاضر هست به غایبان برساند.
هنوز از اونجا حرکت نکرده بودند که جبرئیل این آیه را آورد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» ؛ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و از دینتان اسلام راضى شدم».
رسول خداصلى الله علیه وآله‏فرمود: اللَّه اکبر! بر اکمال دین و اتمام نعمت و رضاى خدا به رسالت من و ولایت على سپس من.

سپس جمعیت به امیر مؤمنان على‏علیه السلام تهنیت فرمودند؛ از جمله ابوبکر و عمر فرمودند: «بخ بخ لک یا ابن ابى طالب اصبحت و امسیت مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنه»؛ «به به بر تو اى پسر ابى طالب! صبح و شام کردى در حالى که سرپرست من و سرپرست هر مؤمن و زن مؤمنى».
حسان بن ثابت شاعر که در اونجا بود فرمود: اى رسول خدا! اجازه بدهید درباره على ابیاتى بگویم تا بشنوید؟ فرمود: بگو با برکت خدا.

حسان فرمود: اى شیوخ قریش! سخن من، پیرو سخن رسول خدا درباره ولایت و سرپرستى هست.

اون گاه فرمود:
ینادیهم یوم الغدیرنبیّهم‏بخم فاسمع بالرسول منادیاً
و قال: فمن مولاکم و ولیکم‏فقالوا و لم یبدلوا هناک التعادیا
الهک مولانا و انت ولیناو لن تجدن منا لک الیوم عاصیاً
فقال له قم یا على فاننى‏رضیتک من بعدى اماماً و هادیاً
فمن کنت مولاه فهذا ولیه‏فکونوا له اتباع صدق موالیاً
هناک دعا اللهم و ال ولیه‏و کن للذى عادى علیّاً معادیا
این خلاصه‏اى از جریان غدیر و تعیین حضرت على‏علیه السلام براى خلافت و امامت بود.قرشى، على اکبر، خاندان وحى، (تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول 1368)، ص 152 - 157.
شایان ذکر هست که واقعه غدیر و خطبه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله در اون، مورد اجماع و اتفاق جمیع مسلمانان هست و جایگاه ویژه‏اى در نصوص دینى و ادبیات و اشعار مسلمانان اعم از عرب و غیر عرب - دارد.

در متون اسلامى هیچ روایتى به اندازه این واقعه، به حد تواتر یا فوق تواتر نرسیده هست و احدى را یاراى تردید در اون نیست.

از صحابه پیامبرصلى الله علیه وآله 110 تن و از تابعین 89 تن اون را نقل کرده‏اند و طبقات راوى اون، به 360 تن رسیده هست.

شاعران بسیارى نیز این جریان را به نظم درآورده‏اند؛ از جمله:
در قرن اول: حسان بن ثابت انصارى، قیس بن سعد بن عباده انصارى، عمر و بن عاص بن وائل و محمد بن عبداللَّه حمیرى.
در قرن دوم: کمیت بن زیاد، سید اسماعیل بن محمد حمیرى، شعیان بن مصعب کوفى.
در قرن سوم: ابو تمام حبیب بن اوس طایى و دعبل بن على بن رزین الخزاعى و در قرون بعد ده‏ها نفر دیگر.
از اهمیت این واقعه، همان بس که علامه امینى یازده جلد کتاب ارزشمند الغدیر را درباره اون به نگارش درآورده هست.
اکنون این سؤال رخ مى‏نماید که اگر این واقعه در میان همه مسلمین، اجماعى و مورد اتفاق هست، پس اختلاف در چیست؟ در جواب فرمودنى هست: پايه اختلاف بر سر ماهیت و دلالت این واقعه هست؛ یعنى:
الف.

اهل تسنن اظهار مى‏دارند که این حادثه عظیم تاریخى و سخنان و تأکیدات پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله، به معناى لزوم «محبت و دوستى» حضرت على‏علیه السلام و یا حداکثر معرفى ایشان به عنوان یکى از نامزدهاى خلافت هست و هیچ دلالتى بر امامت و زمامدارى و لزوم پیروى از ایشان ندارد! دلیل اونان این هست که «ولایت» چند معنا دارد و یکى از معانى اون «دوستى» هست.

بنابراین تا وقتى که به این معنا قابل حمل هست، نمى‏توان به معانى دیگر اون تمسّک جست.
ب.

دیدگاه شیعه این هست که ماهیت این حادثه و سخنان پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله، نص صریح و قاطع بر امامت و پیشوایى حضرت على‏علیه السلام و لزوم اطاعت از او هست.

قرینه‏ها و شواهد، به گونه‏اى هست که هرگز نمى‏توان اون را تنها به دوستى و محبت و یا نامزدى خلافت تفسیر کرد.

دلایل صحّت دیدگاه شیعه عبارت هست:
1.

معناى ولایت: اگر چه در مواردى ولایت به معناى دوستى نیز به کار مى‏رود؛ ولى لغت شناسان و کتاب‏هاى معتبر لغت‏شناسى، عمدتاً کلمه ولایت را به معناى سرپرستى، عهده‏دارى امور، سلطه، هستیلا، رهبرى و زمامدارى معنا کرده‏اند.

در اینجا معناى این کلمه با برخى از مشتقاتش از کتاب‏هاى لغت اهل سنت نقل مى‏شود:
- راغب اصفهانى مى‏نویسد: «وِلایت؛ یعنى، یارى کردن و وَلایت یعنى، زمامدارى و سرپرستى امور و فرموده شده هست که وِلایت و وَلایت، مانند دِلالت و دَلالت هست و حقیقت اون «سرپرستى» هست؛ ولى و مولا نیز در همین معنا به کار مى‏رود».الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ القراون، ص 570.

- ابن اثیر مى‏نویسد: «ولىّ؛ یعنى، یاور و هر کس امرى را بر عهده گیرد، مولا و ولىّ اون هست».

سپس مى‏گوید: و از همین قبیل هست حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه» و سخن عمر که به على‏علیه السلام فرمود: «تو مولاى هر مؤمنى شدى»؛ یعنى، «ولى مؤمنان گشتى».ابن اثیر، ابوالحسن على بن عبدالواحد، النهایه فى غریب الحدیث والاثر، ج 5، ص 227.
- صاحب صحاح اللغه مى‏نویسد: «هر کس سرپرستى امور کسى را به عهده گیرد، ولى او هست».الجوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح فى لغه العرب، تحقیق احمد بن عبدالغفور عطار، (بیروت: دارالعلم للملایین)، ج 6، ص 2528.
- مقاییس اللغه آورده هست: «هر کس زمام امر دیگرى را به عهده گیرد، ولىّ او هست».معجم مقاییس اللغه، ج 6، ص 141.
حال با فرموده‏هاى صریح ارباب لغت، چگونه مى‏توان «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» را به «دوستى» صرف معنا کرد و سرپرستى اجتماعى و زمامدارى را از اون جدا ساخت؟ مگر نه این هست که «ابن اثیر» - لغت‏شناس معروف عرب و سنى - خودش تصریح مى‏کند کلمه «مولا» در روایت «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» از زبان پیامبرصلى الله علیه وآله و در واکنش عمر در همین معنا به کار رفته هست؟
بنابراین هستعمال ولایت در دوستى نیاز به قرینه دارد و بدون اون، به معناى زمامدارى هست.

افزون بر اون در این مورد همه قرینه‏ها به کاربرد اون در زمامدارى و مرجعیت دینى و سیاسى و اجتماعى دلالت دارد.
2.

خطاب تند و قاطع الهى: اگر حادثه غدیر صرفاً براى فراخوان دوستى حضرت على‏علیه السلام بود، آیا اون قدر اهمیت داشت که خداوند به پیامبرش وحى کند اگر اون را ابلاغ نکنى، رسالت الهى را انجام نداده‏اى: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اَللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنَّاسِ إِنَّ اَللَّهَ لا یَهْدِى اَلْقَوْمَ اَلْکافِرِینَ»؛ مائده (5)، آیه 67.؛ «اى پیامبر! اونچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده‏اى.

و خدا تو را از امت نگاه مى‏دارد.

آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمى‏کند».

آیا این اخطار شدید اللحن به خوبى نشان نمى‏دهد که مسئله بالاتر از این حرف‏ها هست؟ البته محبت امیرمؤمنان‏علیه السلام جایگاه بسیار بلندى دارد و یکى از نشانه‏هاى ایمان هست؛ اما مولا در اینجا قطعاً به معناى محبت و منحصر به «ولاى محبت» نیست.
3.

دوستى و ولاى محبت در قراون: با واژه‏هایى چون «حب»، «مودّت» و...

اشاره شده هست؛ چنان که در مورد محبت اهل بیت‏علیهم السلام آمده هست: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى‏»؛ شورى‏ (42)، آیه 23.؛ «بگو: به ازاى اون (رسالت) پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان».

بنابراین فرو کاستن معناى ولایت به محبت و مودّت و انحصار به اون، مغایر کاربرد قراونى این واژه هست.
4.

دلدارى خدایى: خداوند پیامبرصلى الله علیه وآله را دلدارى داده، مى‏فرماید: در راستاى اجراى این مأموریت، خداوند تو را در مقابل توطئه‏هاى امت محافظت مى‏کند: «وَ اَللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنَّاسِ» .

آیا این مسئله نشان نمى‏دهد که این مأموریت، چنان مهم بوده هست که پیامبرصلى الله علیه وآله بیم اون داشته که برخى بر اثر هواهاى نفسانى به مقابله برخاسته و علیه دین توطئه نمايند؟! آیا فقط با فراخوان دوستى حضرت على‏علیه السلام جاى خوف از توطئه بود؟
5.

گزینش مکان: پیامبرصلى الله علیه وآله مکان جدا شدن و انشعاب مسافران را خود انتخاب کرد، تا همگى در سخنرانى اون حضرت حضور داشته باشند و نیز دستور داد کسانى که از اون مکان گذشته بودند برگردند و کسانى هم که عقب مانده بودند، از راه برسند؛ این نشانه چیست؟ اینکه دستور دادند شاهدان به غایبان، اطلاع دهند و این خبر بزرگ را به گوش همگان برسانند، دلالت بر این ندارد که مسئله، براى امت اسلامى بسیار مهم و حیاتى بوده هست؟ آیا عاقلانه هست که پیشواى بزرگ مسلمانان، در آخرین سخنرانى عمومى خود، براى جمعیت باشکوه حج‏گزاران و در اون گرماى سوزان، مسافران خسته و کوفته را گرد آورد و با این تأکیدات، با اونان سخن بگوید و تنها مقصودش این باشد که بگوید: «على را دوست داشته باشید»؟
6.

نزول آیه اکمال: پس از اجراى این مأموریت، آیه نازل شد که: «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً» مائده (5)، آیه 3.؛ «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما آیینى برگزیدم».

آیا نزول چنین آیه‏اى دلالت بر این ندارد که مسئله، بالاتر از صرف محبت بوده هست؟ آیا فقط با دوستى حضرت على‏علیه السلام - نه رهبرى و پیشوایى اون حضرت - دین کامل شد و خداوند اسلام را پسندید؟ اگر مسئله فقط دوستى و مودّت بود که در این رابطه آیه: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّهَ فِى اَلْقُرْبى‏» «بگو: به ازاى اون پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان»: شورى (42)، آیه 23.، مدت‏ها پیش از آیه اکمال نازل گشته و از این جهت نقصى در دین نبود.

پس نتیجه مى‏گیریم که آیه اکمال، پیام بسیار مهم دیگرى در بر دارد.
7.

دلیل دیگر: معرفى «ثقلین» هست که پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «انّى تارک فیکم الثقلین: کتاب اللَّه و عترتى ...»؛ «من در میان شما دو چیز گران‏بها به ودیعت مى‏گذارم: کتاب خدا و عترتم را».

اکنون باید پرسید: چرا پیامبرصلى الله علیه وآله عترت را در کنار قراون و به عنوان «ثقل اصغر» ذکر فرمود؟ آیا محبت اهل بیت‏علیهم السلام هم‏سنگ قراون هست یا امامت و پیشوایى و مرجعیت دینى و سیاسى اونان؟
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود قراون و عترت از یکدیگر جدا نمى‏شوند و امت باید به هر دو چنگ بزنند.

آیا صرف دوست داشتن قراون، کافى هست یا باید از اون پیروى کرد و اون را امام و پیشواى خود دانست؟ همسنگ برنامه دادن قراون و اهل بیت‏علیهم السلام از سوى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، نشان مى‏دهد که در مورد اهل بیت‏علیهم السلام، نیز باید همین‏گونه رفتار کرد و اونان را سرمشق، الگو و پیشواى عملى خود برنامه داد.
8.

پیامبرصلى الله علیه وآله به مسئله ایفاى رسالت و سپس «اولویت» خود بر مؤمنان انگشت مى‏گذارد و بلافاصله موضوع «ولایت» را طرح مى‏کند؛ این نشان مى‏دهد که نوع ولایت مطرح شده در اینجا، از همان سنخ ولایت و اولویت پیامبرصلى الله علیه وآله بر مؤمنان هست که به موجب اون پیامبر خدا، حق تصرف در شئون دینى، سیاسى و اجتماعى مسلمانان را دارد؛ نه صرف دوستى و محبت (بدون مشروعیت سیاسى و اجتماعى).
9.

پیامبرصلى الله علیه وآله مسئله ولایت را سه یا چهار بار تکرار مى‏کند؛ این همه تأکید براى چیست؟
10.

اینکه پیامبرصلى الله علیه وآله در دعاى خویش مسئله یارى کردن امام على‏علیه السلام را مطرح مى‏نمايند و بر تنها گذاشتن و یارى نکردن او نفرین مى‏فرستد، قرینه روشنى هست بر اینکه ولایت مورد نظر، از نوع ولایت زعامت و رهبرى هست، نه صرف محبت و علاقه قلبى؛ زیرا اونچه با اطاعت به نصرت، یارى و همگانى جامعه تلازم دارد، پیشوایى و رهبرى امت هست، نه صرف محبت و علاقه قلبى.
11.

برپایى حقیقت همراه با امام على‏علیه السلام و همپایى اون دو نیز با ولایت، با معناى رهبرى تناسب دارد.

به عبارت دیگر پیشوایى و مرجعیت دینى و سیاسى امام على‏علیه السلام هست که مى‏تواند به برپایى حقیقت همگام با اون حضرت بینجامد؛ نه صرف دوستى و محبت اون حضرت.
12.

پیامبرصلى الله علیه وآله سپس این حادثه فرمود: «اللَّه اکبر! بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولایت على سپس من».

نکته مهم در اینجا این هست که اگر مقصود از «ولایت»، محبت باشد، دیگر قید «سپس من»، زاید هست؛ زیرا محبت حضرت على‏علیه السلام مقید به وقت پس از رحلت پیامبرصلى الله علیه وآله نیست.

معنا ندارد منظور پیامبرصلى الله علیه وآله را این بگیریم که سپس رحلت من، على را دوست بدارید! زیرا محبت على‏علیه السلام با حیات پیامبرصلى الله علیه وآله قابل جمع هست؛ بلکه رهبرى امام على‏علیه السلام هست که پس از اون حضرت مورد نظر هست؛ زیرا در یک وقت وجود دو پیشوا در عرض هم ممکن نیست.
13.

سپس این ماجرا، امت با حضرت على‏علیه السلام بیعت کردند.

مگر دوستى بیعت دارد؟ بیعت در لغت به معناى التزام به فرمان‏بردارى و تبعیت هست و حتى ابوبکر و عمر نیز با اون حضرت بیعت کرده، فرمودند: «بخٍّ بخٍّ لک یا على! اصبحت و امسیت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنه».
14.

همه حاضران در اون جلسه از خطابه پیامبرصلى الله علیه وآله، مسئله «امامت و پیشوایى حضرت على‏علیه السلام» را فهمیدند و بلافاصله «حسان بن ثابت انصارى» از پیامبرصلى الله علیه وآله اجازه گرفت و اشعارى زیبا سرود که در یکى از ابیات اون، از زبان پیامبرصلى الله علیه وآله چنین مى‏گوید:
فقال له قم یا على! فانّنى‏رضیتک من بعدى اماماً و هادیاً
«پیامبر به او فرمود: اى على! برخیز، خرسندم که تو امام و هادى سپس من مى‏باشى».
ذکر این نکته بایسته هست که «تقریر» - یعنى سکوت و عدم مخالفت پیامبرصلى الله علیه وآله در برابر یک سخن یا رفتار در نزد همه مسلمانان - حجت و جزء سنت هست.

بنابراین اگر مسئله غدیر معنایى غیر از امامت داشت، چرا پیامبرصلى الله علیه وآله سخنان «حسان بن ثابت» را تأیید کرده، او را تشویق فرمود؟ چرا دیگران اعتراض نکردند که منظور پیامبرصلى الله علیه وآله «امامت و هدایت» امت نبوده هست؟
15.

نکته جالب توجّه دیگر، موضع‏گیرى‏هاى مخالفان مانند «جابر بن نضر» یا «حارث بن النعمان الفهرى» هست.

در روایت هست که پس از انتشار سخن پیامبرصلى الله علیه وآله در غدیر خم، وى نزد پیامبرصلى الله علیه وآله آمد و عرض کرد: «اى محمد! از جانب خدا به ما فرمودى شهادت دهیم که جز خداى یگانه پروردگارى نیست و شهادت دهیم که تو پیامبر خدایى و نماز بخوانیم و روزه بداریم و حج اجرا کنیم و زکات بپردازیم.

ما نیز همه اینها را از تو پذیرفتیم؛ لیکن به این حد راضى نگشتى و پسر عمویت را بر ما برترى دادى و فرمودى: «هر که را من مولاى اویم، این على مولاى او هست».

اکنون بگو که این سخن را از پیش خود فرمودى، یا از جانب خدا؟ پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «سوگند به اونکه جز او خدایى نیست! این مطلب از سوى خداوند هست».
در این هنگام او برگشت و به سوى اسب خود شتافت؛ در حالى که مى‏فرمود: خدایا! اگر اونچه محمدصلى الله علیه وآله مى‏گوید حق هست، پس سنگى بر ما ببار، یا ما را به عذابى دردناک گرفتار کن.

هنوز به اسب خود نرسیده بود که از طرف حق، سنگى بر سرش بارید و او را بر زمین کوبید و جانش را بگرفت.

اون گاه این آیه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اَللَّهِ ذِى اَلْمَعارِجِ»؛ معارج (70)، آیات 1 - 3.؛ «پرسنده‏اى از عذاب واقع شونده‏اى پرسید که اختصاص به کافران دارد اون را بازدارنده‏اى نیست.

از جانب خداوند صاحب درجات هست».
اکنون باید دید چه چیزى در سخن پیامبرصلى الله علیه وآله نهفته بود که اون مرد خیره سر را برآشفته کرد؟ اگر صرف مسئله محبت و دوستى بود، آیا این همه لجبازى و خیره‏سرى پدید مى‏آمد؟ به طور مسلّم مسئله بالاتر از این بود.

زیرا شخص یاد شده از طرفى دلى پر کینه نسبت به حضرت على‏علیه السلام داشت و از سوى دیگر، مى‏دید با ولایت اون حضرت، باید عمرى تحت فرمان و رهبرى ایشان سپرى کند واز سر بى‏خردى و کبر و کژاندیشى، مرگ و عذاب را بر ولایت مولاى متقیان و فخر کائنات ترجیح داد.براى آگاهى بیشتر ر.ک: الغدیر، ج 1، صص 239-246.
16.

خود امیر مؤمنان‏علیه السلام و ائمه اطهارعلیهم السلام در اثبات امامت بارها به حدیث غدیر هستناد کرده‏اند.

عامربن واثله مى‏گوید: «در روز شورى با على‏علیه السلام کنار درب خانه ایستاده بودم و شنیدم او خطاب به اونان فرمود: من براى شما دلیلى مى‏آورم که احدى نمى‏تواند بر اون خدشه‏اى وارد کند.

سپس فرمود:
اى جماعت! آیا در میان شما کسى هست که پیش از من به یگانگى خداوند ایمان آورده باشد؟ فرمودند: نه!
- آیا در بین شما کسى هست که برادرى چون جعفر طیّار داشته باشد که با ملائک پرواز مى‏کند؟ فرمودند: نه!
- آیا کسى از شما غیر از من عمویى همچون حمزه شمشیر خدا و شمشیر رسول خداصلى الله علیه وآله- دارد؟ فرمودند: نه!
- آیا غیر از من کسى از شما همسرى چون فاطمه، دختر پیامبرصلى الله علیه وآله و سرور زنان اهل بهشت دارد؟ فرمودند: نه!
- آیا کسى از شما فرزندانى مانند حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت دارد؟ فرمودند: نه!
- آیا کسى از شما هست که پیش از نجوا با پیامبرصلى الله علیه وآله صدقه داده باشد؟ فرمودند: نه!
- آیا در میان شما غیر از من کسى هست که پیامبرصلى الله علیه وآله درباره‏اش فرموده باشد: «من کنت مولاه فعلىٌ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره، لیبلّغ الشاهد الغائب؟» فرمودند: نه!براى آگاهى بیشتر ر.ک: الغدیر، ج 1، صص 159- 213..
17.

اگر مقصود از ولایت، همان محبت و دوستى باشد، اون گاه دعاى بعدى پیامبرصلى الله علیه وآله که فرمود: «و احبّ من احبّه» تکرار و لغو خواهد بود.

بنابراین وجود هر دو سخن نشان مى‏دهد که اینها، دو موضوع متفاوت بوده و ولایت برتر از صرف محبت هست؛ هر چند از لوازم ولایت، محبت و دوستى ولىّ هست.
در پایان فرمودنى هست در رابطه با حقانیت شیعه، هزاران کتاب و مقاله به نگارش درآمده که بسیارى از اونها مانند عبقات‏الانوار نوشته میرحامد حسین لکنهوى، مشتمل بر ده‏ها مجلد هست و تمام منابع و مدارک اون، بدون هستثنا از منابع اولیه اهل سنت مى‏باشدبراى مطالعه بیشتر ر.ک:
الف.

امینى، ابراهیم، بررسى مسائل کلى امامت؛
ب.

مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، (قم: صدرا)؛
پ.

تیجانى سماوى، اون گاه هدایت شدم، ترجمه: سید محمد جواد مهرى؛
ت.

همو، اهل سنت واقعى کیست؟، ترجمه: سید محمد جواد مهرى؛
ث.

همو، از آگاهان بپرسید، ترجمه: سید محمد جواد مهرى؛
ج.

علامه عسکرى، عبداللَّه بن سبا، ج 1- 3؛
چ.

همو، نقش ائمه در احیاى دین، ج 1- 15؛
ح.

همو، یکصد و پنجاه صحابى ساختگى؛
د.

همو، نقش عایشه در تاریخ اسلام؛
ذ.

همو، اندیشه‏هاى اسلامى در دیدگاه دو مکتب (ترجمه معالم المدرستین)، ج 1- 2،
ر.

علامه سید شرف الدین، رهبرى امام على‏علیه السلام در قراون (ترجمه المراجعات)؛
ز.

علامه طباطبایى، شیعه در اسلام؛
ص.

علامه جواد شرى، شیعه و تهمت‏هاى ناروا؛
ض.

حسینى نسب، سید رضا، شیعه جواب مى‏گوید؛
ط.

صالح الوردانى، فریب؛
ظ.

جواد مهرى، سید محمد، خاطرات مدرسه؛
ع.

نجمى، محمد صادق، سیرى در صحیحین؛
غ.

اللکنهوى، میرحامد حسین، عبقات الانوار فى امامه الائمه الاطهار، بى‏تا، بى‏جا؛
م.

شهید تسترى، احقاق الحق؛.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:09 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.

2:



در تکمیل جواب اول : یکی از تفاوت های ما و اهل سنت این هست که ما شیعیان معتقدیم که خداوند برای تمام ابعاد اجتماعی و فردی انسان ها در قالب دین اسلام برنامه دارد ، شیعه معتقد هست که خداوند پس از پیامبر مسلمانان را به حال خود رها نکرده هست و اونان را به خود وانگذاشته بلکه تا زمام امورشان را به دست امامان سپرده هست.

تا هنگام شهادت امام حسن عسگری (ع) امامان سرپرست و ولی مسلمانان بودند اما با شروع امامت حضرت حجة بن الحسن (عج) این ولایت در قالب ولایت عام به نایبان خاص و سپس به فقها سپرده شده تا شرایط برای ظهور امام عصر(عج) فراهم شود.

بنابراین اگر بخواهیم بپذیریم که امامت اهل بیت(ع) از سوی خداوند نیست باید به طور ضمنی قبول کنیم که اسلام هیچ برنامه ای برای مسلمانان پس از شهادت رسول الله ندارد و عمر مفید اسلام تنها 23 سال بوده! (از وقت بعثت تا پایان عمر رسول الله) البته این مطلب ، دیدگاه عقل بود که میتواند مکمل جواب اول باشد.

mojtabamax در تاریخ 21 اسفند ماه سال 1393 در ساعت 01:04 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


82 out of 100 based on 82 user ratings 1132 reviews