موسیقی از نظر اسلام ناب محمدی(ص) حلال است یا حرام؟ چرا بین مراجع در این باره اختلاف نظر


موسیقی از نظر اسلام ناب محمدی(ص) حلال است یا حرام؟ چرا بین مراجع در این باره اختلاف نظر




    موسیقی از نظر اسلام ناب محمدی(ص) حلال است یا حرام؟ چرا بین مراجع در این باره اختلاف نظر وجود دارد مگر حقیقت یکی نیست؟

پاسخ :


اگر شخص در جایى که مهمان است جنب شود، آیا به جهت خجالت مى‏تواند به جاى غسل، تیمم کند؟

1:



آیا کسى که وظیفه‏اش به جاى غسل تیمم بوده، مى‏تواند دست به قرآن بزند و یا به مسجد برود؟



اگر باندى که بر روى زخم دست یا صورت بسته شده، بیشتر از معمول اطراف آن را گرفته باشد،
از جمله پرسش‏هایى که همواره مطرح بوده و در میان نسل جوان امروز بر شدّت اون اضافه کرده شده، همین پرسش هست.


پس از بر طرف شدن عذر، آیا نمازهایى را که با تیمم خوانده‏ایم، باید دوباره قضا کنیم؟
پیش از بررسى ریشه‏ها و علل اون، اشاره به چند نکته بایسته هست: یکم.


آیا کسى که براى جنابت، تیمم بدل از غسل کرده است، مى‏تواند نمازهاى بعدى را نیز با آن
در مسائل نظرى هر رشته‏اى، متخصصان و دانشمندان اون، در یک سرى از مسائل با یکدیگر اختلاف نظر دارند.


کسى که به جهت عذر به جاى غسل، تیمم کند و کارى که وضو را باطل مى‏کند برایش پیش بیاید؛
دانش فقه و اجتهاد نیز این چنین هست.


حکم تماس بدن با اسماى جلاله، بدون وضو چگونه است؟
مجتهد بایستى در تمامى احکام و مبادى اون، تلاش کرده و به یک نقطه فکرى و اجتهادى برسد.


چنانچه اسامى متبرکه مانند نام خدا، آیات قرآن و اسامى معصومین به زبان فارسى ولى با حروف
طبیعى هست که در صدها مسأله فقهى، نمى‏توان انتظار داشت که بین دو یا چند نفر، وحدت نظر کاملى وجود داشته باشد.

حتى در علوم تجربى مانند «رشته پزشکى» نیز که مبتنى بر حس و آزمایش هست، اختلاف نظر و تفاوت تشخیص طبیعى هست.

دوم.

ممکن هست عده‏اى منشأ اختلاف فتاوا را تعدد وجود مراجع در وقت ما بدانند و علت را از اونجا جست و جو نمايند؛ در حالى که این پندارى بیش نیست! زیرا این امر در بین فقیهان و مراجع گذشته نیز به چشم مى‏خورد.

اگر کسى کتاب‏هاى فقهى را ورق بزند و بررسى اجمالى کند؛ به خوبى در خواهد یافت که چنین اختلاف‏هایى، همیشه در بین نظرها بوده هست.جهت دستیابى به اختلاف آراى مجتهدان، ر.ک: اللمعه الدمشقیه و جواهر الکلام.

سوم.

اختلاف فتواى مجتهدان، به هوا و هوس و منافع شخصى اونان باز نمى‏گردد؛ بلکه گاهى تقوا به حدى هست که وقتى از مرجع تقلیدى سؤال مى‏نمايند: حکم چیز نجسى که در چاه بیفتد چیست؛ پیش از جواب به اون، دستور مى دهد چاه خانه‏اش را پر نمايند تا مبادا در بیان حکم خدا، دچار هوا و هوس گردد! و اگر مرجع تقلیدى بر پايه منافع شخصى فتوایى صادر کند، صلاحیت مرجعیت را از دست خواهد داد.

چهارم.

اختلاف فتاوا مسأله‏اى نیست که در این عصر پیدا شده باشد؛ بلکه این امر در وقت ائمه اطهار(ع) نیز در میان اصحاب و شاگردان به چشم مى‏خورد.

در روایت عمر بن حنظله آمده هست: امام صادق(ع) براى رفع نزاع و کشمکش‏ها میان امت، اونان را به فقیهان ارجاع داده، مى‏فرمود: «هر گاه دو یا چند نفر از اونان در فهم روایات و هستنباط احکام اختلاف نظر داشتند، به کسى که اعلم و با تقواتر هست مراجعه‏کنید».وسائل الشیعه، (کتاب القضاء)، باب 9، ح 1.

در اینجا بدون اونکه حضرت اختلاف نظر میان اونان را سرزنش کند، اون را امرى بدیهى تلقى مى‏کرد.

پنجم.

مجتهدان در بسیارى از مسائل فقهى - از جمله مسائل ضرورى و قطعى دین (مانند وجوب نماز و روزه و احکام وضو) و نیز بى‏شمارى از احکام فرعى - اتفاق نظر دارند و حوزه اختلاف، تنها در بعضى از احکام فرعى هست.

ششم.

خداوند متعال در هر مورد و مسأله‏اى، بیش از یک حکم ندارد و فقیهان به دنبال یافتن حکم خدا هستند.

و اگر برخى فقیهان اشتباه نمايند حکم خدا تغییرى نمى‏کند و متعدد نمى‏شود.

اما مجتهد و مقلدان چون تلاش کرده‏اند و به وظیفه خود عمل کرده‏اند از لطف و ثواب الهى بهره‏مند مى‏شوند.

پس از این مقدمات، اکنون به بررسى ریشه‏ها و شرایط اختلاف فتاوا پرداخته، مى‏گوییم: دانش فقه و اجتهاد بر یک سلسله از مبادى و اصول فکرى مبتنى هست و اختلاف در فتوا از اونجا سرچشمه مى‏گیرد و اونها عبارت هست از: یک.

اصول فقه‏ یکى از مهم‏ترین و پايه ى‏ترین مبادى فقه، «علم اصول» هست.

این علم به شناخت مسائلى همچون اوامر، نواهى، مفاهیم، اجماع، خبر واحد و متواتر، تعارض، هستصحاب، برائت و...

مى‏پردازد و مجتهد براى هستنباط احکام فقهى، از نتیجه اون سود مى‏جوید.

هر یک از این موضوعات، اندیشه‏هاى گوناگونى را در خود بر مى‏تابد و تأثیر این اختلاف، در تفاوت فهم حکم الهى نمایان مى‏شود.

به عنوان مثال در مسأله‏اى چند روایت در کتاب‏هاى حدیث موجود هست که با هم تعارض دارد: بر این پايه دیدگاه علما، متفاوت مى‏شود.

یکى مى‏گوید: به عللى این روایت بر اون روایت تقدم دارد؛ دیگرى مى‏گوید: به جهات دیگرى، اون روایت بر این روایت ترجیح دارد و هر کدام از اونان، بر طبق روایت مورد نظر خود فتوا مى‏دهند و تردیدى نیست که «تعارض» یک مسأله اصولى و مقدمه‏اى براى دانش فقه هست.

دو.

ادبیات عرب‏ این علم شامل صرف، نحو و شناخت معانى الفاظ مى‏شود و یکى از مقدمات اجتهاد به شمار مى‏رود.

گاهى اختلاف فقیهان، به اختلاف در مسائل نحوى و صرفى باز مى‏گردد.

براى مثال مجتهدى، فلان کلمه در روایت را به صورت مرفوع مى‏خواند و اون را فاعل فعل مى‏داند؛ در حالى که دیگرى اون را منصوب و مفعول فعل قلمداد مى‏کند و تردیدى نیست که این اختلاف، به تفاوت در حکم و فتوا منجر مى‏شود.

سه.

مفاهیم‏ گاهى تفاوت فتوا، از اختلاف در شناخت معانى و مفاهیم الفاظ نشأت مى‏گیرد.

به عنوان مثال در واژه «یوم» - که در بسیارى از روایات آمده - میان فقیهان اختلاف نظر هست؛ برخى فرموده‏اند: از طلوع خورشید تا غروب را یوم گویند و عده‏اى اون را توسعه داده و ابتداى یوم را طلوع فجر دانسته‏اند.

این اختلاف، تأثیر خود را در بسیارى از احکام فقهى بر جاى گذاشته و باعث اختلاف در فتوا گردیده هست که ذکر اونها ما را از ادامه بحث باز مى‏دارد.

چهار.

علم رجال‏ در وقت معصومین(ع)، سند و مدرک روایات و شناخت راویان و ناقلان احادیث، کمتر مورد نیاز بود؛ زیرا احادیث و احکام را یا از خود معصوم مى‏پرسیدند و یا راوى را به دلیل نزدیکى وقتى با معصوم(ع) مى‏شناختند.

اما در وقت‏هاى بعد احادیث با واسطه‏هاى زیادى نقل مى‏شد و عده‏اى در این میان، به دروغ روایاتى را جعل مى‏کردند.

از این رو در وقت غیبت نیاز به شناسایى راویان سالم و راستگو از غیر اونها ضرورى گشت و بر پايه اون «علم رجال» پایه گذارى شد.

این علم به بررسى نقاط ضعف و قوت کسانى مى‏پردازد که در اسناد احادیث آمده‏اند.

در این علم روایات را به معتبر و غیر معتبر تقسیم مى‏نمايند و بر پايه اون، گاهى یک روایت نزد مجتهدى معتبر و نزد دیگرى ضعیف محسوب مى‏شود و این امر عامل بسیار مهمى براى پیدایش اختلاف فتاوا به شمار مى‏رود.

به عنوان مثال در مسأله نگاه کردن به زنان روستانشینى که معمولاً خود را نمى‏پوشانند، میان فقیهان اختلاف هست که آیا این امر جایز هست یا خیر؟ عده‏اى به اون جواب مثبت داده و بر این باورند که در این زمینه روایت معتبر رسیده هست.

عباد بن صهیب مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: «لا بَأْسَ بِالنَّظَرِ اِلى‏ رُؤُوسِ اَهْلِ تَهامَه و الاَعْراب و اَهْلِ السَّواد و العَلُوج لِاَنَّهُم اِذا نُهُوا لا یَنْتَهُون».

ولى گروهى از فقیهان مى‏گویند: این روایت به جهت وجود عباد بن صهیب در سلسله سند اون، ضعیف محسوب مى‏شود؛ زیرا این شخص در علم رجال توثیق ندارد و بر این پايه فتوا به حرمت نگاه به این نوع زنان داده و یا لااقل در مسأله احتیاط کرده‏اند.

اختلاف مراجع تقلید در برخی جزئیات موسیقی ناشى از هستنباط اونان از دلایلى هست که در فقه در دست مجتهد هست و فقیهان با توجه به اونها نظر مى‏دهند و چون مبانى پذیرفته شده در هستنباط فقهى اندک تفاوت‏هایى با یکدیگر دارند، ازاین‏رو برخى حرمت مطلق را از ادله هستنباط کرده‏اند و برخى نیز اون دلایل را براى تحریم مطلق کافى ندانسته و بین انواع موسیقى تفاوت گذاشته‏اند.
توضیح بیشتر:
درباره گرایش به آهنگ های دلنشین می توان فرمود: چنین گرایشی طبیعی هست و نیاز پاسخگویی را می طلبد.

اما باید دانست چگونگی پاسخگویی به غرایز ابتدایی و نیازهای درونی تا میزانی مشترک میان تمامی اقوام و فرهنگ ها و پیروان ادیان هست .

مانند اون که هستفاده از ((آب )) برای رفع تشنگی نزد همگان مشترک هست .

تفاوت از اونجا آغاز می شود که برای رفع این نیاز درونی و مشترک، نوشیدنی های متنوع پیشنهاد می شود.

اینجاست که نظریه های انسان شناختی و فاکتورهای اقتصادی , سیاسی , فرهنگی رخ می نماید و کنش ها و واکنش ها بروز می کند.

پیچیدگی ها و ابهام ها اونگاه فزونی می یابد که در عصر ارتباطات و دهکده جهانی، تنوع پاسخگویی به نیازها بسیار فراوان می شود و پاسخگویی به نیاز اصیل و طبیعی بدون عوارض جانبی و ضررشان، کاری بس دشوار می باشد و تلاش همگانی را برای انتخاب صحیح و یا پیدا کردن جایگزین می طلبد.

جهت شفاف سازی درباره خصوص موسیقی متذکر می شویم : موسیقی به طور کلی دارای دو نوع هست:
1- موسیقی غنائی: هرگونه آهنگی هست که به لحاظ شکل یا محتوا موجب تحریک شهوت و متناسب با مجالس گناه هست .

این گونه موسیقی , گاهی آرامش تخدیرگونه برای اعصاب دارد و گاهی هیجانات ناهنجار برای روان در پی دارد.
2- موسیقی غیرغنایی : شامل صداهای موزون طبیعت، مارش نظامی , صوت قراونی , آواز حدی (برای تحریک حیوانات و دام ) می شود.

این نوع موسیقی میتواند پاسخگوی گرایش طبیعی انسان به زیبایی های سمفونی و موزون باشد و با اجراهای متنوع می تواند جایگزین موسیقی غنایی باشد.


با توجه به اونچه فرموده شد بررسى متون دینى و آراء عالمان دین نشان مى‏دهد که موسیقى از نظر اسلام در چند صورت حرام مى‏باشد:
1 ) موسیقى مطرب یعنى آهنگ‏هایى که موجب (تحریکات غیرارادى در شنونده شود) و انسان را از یاد خدا غافل مى‏سازد.

منظور از محرک بودن نیز نوعى و شأنى هست؛ یعنى، به طور معمول چنین اثرى را دارا باشد نه فقط نسبت به شخص خاص.
2 ) موسیقى همراه با مضامین لهوى که به گونه‏اى موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان هست مانند ترانه‏هاى عاشقانه و اشعارى که در وصف زن، شراب و غیره هست و از همین قسم هست اشعارى که به هر نحو موجب ترویج باطل و مخالفت با حق باشد مانند توهین به مقدسات و یا در جهت تایید کفر و شرک و نظامهاى فاسد و سردمداران اون باشد.
3 ) موسیقى در مجلس گناه و لهوولعب مانند آهنگهایى که در حال رقص یا نوشیدن شراب و غیره نواخته مى‏شوند.
در هر صورت معیار در حرمت موسیقى مناسب بودن اون با مجالس لهو و داشتن مضامین فساد انگیز و اغوا نماينده و طرب انگیز هست و فرق نمى‏کند که از صدا و سیما باشد یا غیر اون.

ایرانى باشد و یا غیرایرانى.

همین طور فرقى بین رفع خستگى و غیر اون و براى خود یا دیگران در این حکم نیست و ملاک در تحریک شدن نوع امت هست نه شخص انسان.
لازم به ذکر هست تشخیص حرام بودن موسیقی از شبهات مفهومیه هست لذا تا اطمینان به حرمت اون پیدا نشده اصل برائت و عدم حرمت جاری هست به ویژه درباره موسیقی های پخش شده از صدا و سیما حکم به حرمت مشکل هست، لذا گوش کردن به موسیقی های صدا و سیما تا اطمینان به حرمت پیدا نشده باشد اشکال ندارد.
نکته دوم؛ اونچه که حرام هست هستماع , یعنی گوش دادن اختیاری به موسیقی حرام و پیگیری اون هست، ولی شنیدن غیراختیاری و رهگذری اشکال ندارد.
نکته سوم: مجالسی که معمولا در دانشگاه به مناسبت های مختلف انجام می شود و در اون موسیقی هستفاده می شود، اغلب جنبه لهوی و حرام ندارد، ولی در عین حال باید خود افراد کارشناسی نمايند و ببینند در صورتی که ملاک های حرمت در اون نیست و یا مشکوک هست هستفاده نمايند و در غیر این صورت یعنی در صورتی که یقین به حرمت دارند اون را ترک نمایند.



موسیقی در کلام رهبری:
در مورد موسیقى دو حرف وجود دارد: یکى این که ببینیم پايه اً مشخصه‏هاى موسیقى حلال و حرام چیست؛ و دیگر این که بیاییم: در مصداق، مرزهایى را مشخص کنیم تا به‏قول شما، جوانان بدانند که این یکى حرام و این یکى حلال هست.

البته این دومى کارآسانى نیست؛ کار دشوارى هست.

که انسان از این اجراهاى موسیقى‏هاى گوناگون - موسیقى خارجى، موسیقى ایرانى هم با انواع و اقسامش؛ با کلام، بى‏کلام - بخواهد یکى‏یکى اینها را مشخص کند؛ اما مشخصه‏هاى کلى‏یى دارد که اون‏را مى‏شود فرمود.

البته من هم در جاهایى به بعضى از اشخاصى که دست‏اندرکار بودند، اونچه را که مى‏توانستم و مى‏دانستم، فرموده‏ام؛ حالا هم مختصرى براى شما عرض مى‏کنم.
ببینید، موسیقى اگر انسان را به بیکارگى و ابتذال و بى‏حالى و واخوردگى از واقعیتهاى زندگى و امثال اینها بکشاند، این موسیقى، موسیقى حلال نیست؛ موسیقى حرام هست.

موسیقى اگر چنانچه انسان را از معنویت، از خدا و از ذکر غافل کند، این موسیقى حرام هست.

موسیقى اگر انسان را به گناه و شهوترانى تشویق کند، این موسیقى حرام هست؛ از نظر اسلام این هست.

موسیقى اگر این خصوصیات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته اون‏وقت حرام نیست.

اینهایى را که من فرمودم، بعضى از اونها در موسیقى بى‏کلام و در سازهاست؛ بعضى هم حتى در کلمات هست.

یعنى ممکن هست فرضاً یک موسیقى ساده‏ى بى‏ضررى را اجرا نمايند، لیکن شعرى که در این موسیقى خوانده مى‏شود، شعر گمراه نماينده‏یى باشد؛ شعر تشویق نماينده‏ى به بى‏بندوبارى، به ولنگارى، به شهوترانى، به غفلت و این‏طور چیزها باشد؛ اون وقت حرام مى‏شود.

بنابراین، اون چیزى که شاخص حرمت و حلیت در موسیقى هست و نظر شریف امام هم در اواخر حیات مبارکشان - که اون نظریه را در باب موسیقى دادند - به همین مطلب بود، این هست.

موسیقى لهوى داریم ممکن هست موسیقى - به اصطلاح فقهى‏اش - موسیقى لهوى باشد.

«لهو» یعنى غفلت، یعنى دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنویت؛ دور شدن از واقعیتهاى زندگى؛ دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتیدن در ابتذال و بى‏بندوبارى.

این موسیقى مى‏شود حرام.

اگر این با کیفیت اجرا حاصل بشود، اگر با کلام حاصل بشود؛ فرقى نمى‏کند.
شما مى‏گویید زبان بین‏المللى.

اون موسیقى‏یى که به‏قول خود شما مرزها را درنوردیده و در جاهایى پخش شده، آیا این لزوماً موسیقى خوبى هست؟ صرف این که یک موسیقى از مرز فلان کشور خارج شد و توانست به مثلاً کشورهاى مختلف برود و یک عده طرفدار پیدا کند، مگر دلیل خوب بودن موسیقى هست؟ نه، به هیچ وجه.

ممکن هست یک موسیقى‏یى باشد که به شهوترانى و تحرکات و نشاطهاى شهوى جوانى تحریک مى‏کند؛ طبیعى هست که یک مشت جوانى که غفلت زده هستند، از این موسیقى خوششان مى‏آید.

هر جایى که در دنیا دستشان به این نوار بیفتد، از اون نوار هستفاده مى‏نمايند.

این دلیل خوب بودن موسیقى نیست.
من نمى‏توانم بطور مطلق بگویم که موسیقى اصیل ایرانى، موسیقى حلال هست؛ نه، این طور نیست.

بعضى خیال مى‏نمايند که مرز موسیقى حلال و حرام، موسیقى سنتى ایرانى و موسیقى غیرسنتى هست؛ نه، این‏طورى نیست.

اون موسیقى‏یى که منادیان دین و شرع همیشه در دوره‏هاى گذشته با اون مقابله مى‏کردند و مى‏فرمودند حرام هست، همان موسیقى سنتى ایرانى خودمان هست که به شکل حرامى در دربارهاى سلاطین، در نزد افراد بى‏بندوبار، در نزد افرادى که به شهوات تمایل داشتند و خوض در شهوات مى‏کردند، اجرا مى‏شده؛ این همان موسیقى حرام هست.

بنابراین، مرز موسیقى حرام و حلال، عبارت از ایرانى بودن، سنتى بودن، قدیمى بودن، کلاسیک بودن، غربى بودن یا شرقى بودن نیست؛ «مرز» اون چیزى هست که من عرض کردم.

این ملاک را مى‏شود به‏دست شما بدهیم، اما این‏که آیا این نوار جزو کدامهاست، این را من نمى‏توانم مشخص کنم.
البته الان دستگاههایى هستند که دارند ممیزى مى‏نمايند؛ اما من خیلى هم اطمینان ندارم که این ممیزیها صد% درست باشد.

گاهى مى‏آیند به ما مى‏گویند که یک نوار بسیار بد یا مبتذلى را دارند به‏صورت مجاز پخش مى‏نمايند؛ گاهى هم ممکن هست عکس این اتفاق بیفتد.

من الان نمى‏دانم واقعاً این ممیزیها چقدر از روى واقع‏بینى و ضابطه‏مندى انجام مى‏گیرد؛ اما اون چیزى که من مى‏توانم به شما - به‏عنوان یک جوان خوب و به عنوان کسى که مثل فرزندان خودم هستید - به‏عنوان نصیحت و نظر خودم بگویم، این‏است که عرض کردم.
به نظرم مى‏رسد که موسیقى مى‏تواند گمراه نماينده باشد، مى‏تواند انسان را به شهوات دچار کند، مى‏تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستى بکند؛ مى‏تواند هم این نباشد و مى‏تواند عکس این باشد؛ مرز حلال و حرام این‏جاست.

من امیدوارم که شما جوانان با این زاد و تقوا بتوانید وارد میدان بشوید و تولیدهایى داشته باشید که به معناى حقیقى کلمه هم خصوصیات موسیقى خوب و بلیغ را داشته باشد و به معناى حقیقى تأثیرگذار مثبت باشد و حقیقتاً جوانان و روحها را، به صفا و به معنویت و به حقیقت رهنمون کند.
با پژوهشى اندک در قراون و روایات و دیدگاه برخى از روان‏شناسان و پزشکان، مى‏توان موارد ذیل را از حکمت‏هاى حرمت موسیقى دانست:
1.

گرایش به فساد: غنا و آواز مطرب و لهوى، انسان را به سوى شهوت و فساد اخلاقى مى‏کشاند و از راه پرهیزکارى باز مى‏دارد.

مجلس غنا و موسیقى، معمولاً مرکز مفاسد گوناگون هست.

در حدیثى از نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده هست: «غنا نردبان زنا هست».

«الغناء رقیه الزنا»: بحار الانوار، ج 76، باب 99، (باب الغناء).
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خانه‏اى که در اون غنا باشد، از فساد و فحشا مصون نخواهد بود».

«بیت الغناء لاتؤمن فیه الفجیعه»: کافى، ج 6، (باب الغناء).

و نیز: «غنا باعث پیدایش روح نفاق هست».

«الغناء یورث النفاق»: وسایل الشیعه، ج 12، باب 99، (ابواب مایکتسب به).

روح نفاق همان آلودگى به فساد و کناره‏گیرى از تقوا هست.

در تفسیر روح‏المعانى سخن یکى از سران قبایل را نقل مى‏کند که به اونها مى‏فرمود: از غنا بپرهیزید که حیا را کم مى‏کند؛ شهوت را مى‏افزاید؛ شخصیت را درهم مى‏شکند؛ جانشین شراب مى‏شود و همان کارى را مى‏کند که مستى انجام مى‏دهد.

به نقل از: تفسیر نمونه، ج 17، ص 24.
2.

غفلت از یاد خدا: قراون یکى از شرایط گمراهى را «لهو الحدیث».

لقمان (31)، آیه 6.دانسته هست.

«لهو» چیزى هست که انسان را چنان مشغول کند که باعث غفلت و باوقتدن از کارهاى مهم‏تر شود.

گوش دادن به غنا قساوت قلب مى‏آورد.

امام صادق فرمود: «ان الملاهى تورث قساوه القلب»: مستدرک الوسائل، ج 13، ص 118.و در نتیجه باعث فراموشى خدا و معنویت مى‏شود.

از این رو در روایات اسلامى از «لهو الحدیث» به «غنا» تفسیر شده هست.

وسائل الشیعه، ج 12، باب 99، (ابواب مایکتسب به).

چه اینکه شنیدن غنا و موسیقى اون چنان اراده را سست و غریزه جنسى شخص را تحریک مى‏کند که از یاد خدا و قیامت باز مى‏ماند.

در روایتى نبى اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر کس به غنا و موسیقى (لهوى) گوش فرا دهد قطعه‏اى از سرب (روز قیامت) در گوش او آب مى‏شود.

«من هستمع الى اللَّه‏و یذاب فى اذنه الاونک»: وسایل الشیعه، ج 5، ص 348.و شاید این تعبیر کنایه از اون هست که گوش او از شنیدن سخن حق کر مى‏شود.
3.

زیان‏بخشى غنا بر اعصاب: به گواهى برخى از پزشکان، غنا و موسیقى آثار زیان‏بارى بر روى اعصاب دارد.

عبد الکریم عکاس، الغنا فى الاسلام، ص 151.و در حقیقت یکى از شرایط مهم تخدیر اعصاب به شمار مى‏رود.

مواد مخدر گاهى از راه دهان و نوشیدن وارد بدن مى‏شوند (مانند شراب)؛ وقتى از راه بوییدن (مانند هروئین)؛ گاه از راه تزریق (مانند مرفین) و از راه حس شنوایى به جان و روان آدمى منتقل مى‏شود (مانند غنا و موسیقى).

از این رو بعضى از آهنگ‏ها چنان افراد را در نشئه فرو مى‏برد که حالتى شبیه به مستى به اونها دست مى‏دهد.

البته گاهى به این حد و مرحله نمى‏رسد؛ ولى تخدیر خفیف ایجاد مى‏کند و در پى اون آثار زیان‏بارى روى اعصاب بر جاى مى‏گذارد و شخص را دچار افسردگى و مبتلا به فشار خون مى‏کند.

تفسیر نمونه، ج 17، ص 24؛ الغنا فى الاسلام، ص 151.
باید دانست که هر موسیقى و آهنگى شاید براى اعصاب زیان‏بار نباشد؛ بلکه موسیقى تند و هستفاده زیاد و افراط در اون باعث تخدیر اعصاب مى‏شود؛ با وجود این پیامدهاى منفى معنوى اون حتى در سایر موارد نباید کوچک شمرده شود.
از نظر آخرتی هم عذاب کسی که موسیقی حرام گوش می دهد را روایت اینطور بیان می کند:
پیامبر گرامی اسلام(ص) در این باره می فرمایند: «من هستمع الی اللهو یذاب فی اذنه الانک؛ کسی که به موسیقی لهوی و حرام و غنا گوش دهد در گوشش سرب مذاب ریخته می شود» (محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 13، ص 221، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، چاپ اول).


معیار در حرمت موسیقى مناسب بودن اون با مجالس لهو و داشتن مضامین فساد انگیز و اغوا نماينده و طرب انگیز هست و فرق نمى‏کند که از صدا و سیما باشد یا غیر اون.

ایرانى باشد و یا غیرایرانى.

همین طور فرقى بین رفع خستگى و غیر اون و براى خود یا دیگران در این حکم نیست و ملاک در تحریک شدن نوع امت هست نه شخص انسان.

و در اصل حرمت این نوع موسیقی هیچ اختلافی بین مراجع نیست بلی درمصا دیق جزیی گاهی اختلاف نظر دیده می شود که بر گشت به نوع برداشت و تفسیر ازلفظ غنا و موسیقی می کند.
لازم به ذکر هست تشخیص حرام بودن موسیقی از شبهات مفهومیه هست لذا تا اطمینان به حرمت اون پیدا نشده اصل برائت و عدم حرمت جاری هست به ویژه درباره موسیقی های پخش شده از صدا و سیما حکم به حرمت مشکل هست، لذا گوش کردن به موسیقی های صدا و سیما تا اطمینان به حرمت پیدا نشده باشد اشکال ندارد.
نکته دوم؛ اونچه که حرام هست هستماع , یعنی گوش دادن اختیاری به موسیقی حرام و پیگیری اون هست، ولی شنیدن غیراختیاری و رهگذری اشکال ندارد

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:53 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


88 out of 100 based on 58 user ratings 808 reviews