لطفا درباره مسائل حقوقی زیر توضیح دهید. الف. ماده 220 ق م ا (قانون مجازات اسلامی) می گوید:


لطفا درباره مسائل حقوقی زیر توضیح دهید. الف. ماده 220 ق م ا (قانون مجازات اسلامی) می گوید:




    لطفا درباره مسائل حقوقی زیر توضیح دهید. الف. ماده 220 ق م ا (قانون مجازات اسلامی) می گوید: اگر پدر یا جدپدری فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه ی قتل به ورثه و تعزیر محکوم می شود. اولا آیا چنین حکمی در شرائط کنونی درست است؟ ثانیا چرا این حکم در مورد مادر و مادر بزرگ نیست (در حالی که زحمات مادر برای فرزندانش به اندازه پدر و بلکه بیشتر است) ب. ماده 261 ق م ا می گوید: اولیا دم که قصاص و عفو در اختیار آن هاست همان ورثه ی مقتول هستند مگر شوهر یا زن که در قصاص و عفو و اجرا اختیاری ندارند. به نظر شما چرا یک شوهر نسبت به همسر خود و بالعکس نباید حق قصاص و عفو داشته باشد، دو نفر که عمری را با هم زندگی کرده اند و ... آیا این حکم عادلانه است؟ ج طبق ماده 949-947 قانون مدنی، زوج از تمام اموال زوجه (زن) خود ارث می برد ولی زوجه فقط از اموال منقول و قیمت ابنیه و اشجار ارث می برد و نه عین (خود) آنها، مگر این که وارث از دادن قیمت ابنیه و اشجار امتناع کند که در آن صورت زن می تواند از عین آن سهم خود را استیفاء کند؟ علت این تفاوت فاحش بین زن و مرد چیست؟ د. ماده 630 ق م ا می گوید: هر گاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده نماید و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال هر دوی آنها را به قتل برساند. چرا این حکم در مورد زن وضع نشده است یعنی چرا اگر زن شوهر خود را در این وضعیت مشاهده کند نمی تواند او را به قتل برساند!!؟

پاسخ :


راه کارهای افزایش اعتماد به نفس را راهنمایی کنید.

1:



می دانیم بسیاری از دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان به جهل مقدس (توانستن انسان به پیش بینی

1- عدم قصاص پدر :

با توجه به اینکه مرگ جسمانی می باشد و معاد نیز جسمانی است مایلم بدانم روح این فاصله
برای فهم سر این مساله باید نکات متعددی را به خاطر داشت از جمله:

دختری هستم 26 ساله اصلا گناه کردن را دوست ندارم خدا می داند ولی تا به حال چندین بار مرتکب
1.


افراد فامیل برای ازدواج مرا تحت فشار قرار داده اند و کنایه می زنند. چه کنم که تمام خواستگاری
کشتن انسان بی گناه خواه از بستگان دور یا نزدیک، اعم از فرزند یا سایر بستگان باشد یا بیگانه حرام هست و قتل مستحق مجازات هست.

اختلاف قد زوجین تا چه حد مناسب است تا از نظر رفع نیازهای جنسی و رفتارهای عرفی مشکلی
2.


خوردن کافور در بلندمدت چه مضراتی دارد؟
تمام مجازات در دنیا نیست چنانکه احیانا جرم اونقدر سنگین هست که هر چقدر اون مجرم را عذاب نمايند حتی یک % کیفر مناسب وی نمی باشد مثل صدام جنایت کار،‌ حتی اگر صد هزار بار او را اعدام نمايند، کم هست و حال اونکه در دنیا بیش از یک بار نمی شود او را کشت، و گاهی نیز بخاطر منع خاصی که در فرد مجرم از لحاظ مجازات وجود دارد مثلا خانم باردار را تا وقت وضع حمل نمی توان مجازات کرد.


بلایی به شهرمان آمده که طی چند هفته مردم زیادی خصوصا جوانان به علل مختلفی فوت نمودند

3.

مساله کشتن اتفاقی؛‌ یا عمدی (یکی دو مورد) کسی با عادت شدن این جنایت برای کسی، فرق دارد.

مثلا چه بسا فرموده شود کشتن فرد کافر که در پناه حکومت اسلامی نیست (ذمی یا مستامن نیست) حرام نباشد اما اگر فردی عادت به کشتن اونها داشته باشد از سوی حکومت اسلامی مجازات می شود.

لذا جرات ورزیدن و عادی تلقی کردن یک گناه،‌ مساله ای جداگانه هست.


4.

پدر و مادر یک سری حقوقی دارند که اتفاقا حق مادر بیشتر هست و لیکن این حقوق مجوز قتل فرزند انسان نمی باشد.

اما به خاطر نقش های خاصی که هر یک از اونها با سایر افراد در جامعه دارند احیانا برخی از مجازات ها تخفیف پیدا کند یا تبدیل شود و ...

ملاک در تشخیص حکم خدای متعال هست.


5.

در مورد سوال، به نقش اقتصادی پدر برای حیات یک خانواده باید توجه داشت در اینکه او مستحق مجازات هست هیچ بحثی نیست اما مجازات او به این نحو که در این مورد سایر خواهران و برادران این فرزند را از تامین معیشت محروم کنیم، با توجه به این حکم شرعی می فهمیم که به مصلحت نیست.
6.

ویژگی پدر اون هست که در انعقاد نطفه فرزند و هستی بخشی به فرزند نقش پايه ی دارد لذا از پدر به عنوان «ولی» فرزند و صاحب فرزند تعبیر می شود.

از این رو تخفیف مجازات او در دنیا بی دلیل نیست.


حال آیا مى‏توان به طور قاطع جواب فرمود که چرا شریعت، داراى چنین حکمى هست؟ آیا تفاوت بدین معناست که ارزش زن، کمتر از مرد تلقى شده و یا جهت دیگرى دارد؟ از اونجا که قطعاً زن و مرد در انسانیت و منزلت و شخصیت انسانى و معیارهاى فضیلت، مساوى اند و این باور را مى‏توان از آیات و روایات فراوان مستفاد نمود، تردیدى باقى نمى‏ماند که این تفاوت ها ناشى از کم ارزش دانستن زن نیست، بلکه جهت و حکمت دیگرى دارد.

با اندیشه در این احکام مى‏توان حکمت و فلسفه اونها را تا حدودى دریافت.

اما در مورد حکمت تفاوت دیه زن و مرد مى‏توان فرمود: به دلیل وظیفه مهمى که به طور معمول مردان در اقتصاد خانواده و اداره اون برعهده دارند، خسارتى که با فقدان یک مرد متوجه خانواده‏شود، غالباً بیشتر از خسارتى هست که با فقدان یک زن پیش مى‏آید.

البته این تحلیل که بر مبناى اقتصادى تحلیل شده، برداشتى عقلى هست و تنها مى‏توان اون را حکمت حکم دانست و نه علت اون.

بنابراین نمى‏تواند مبناى توسعه، تضییق و یا تغییر احکام قصاص و دیات گردد.

تا با تغییر شرایط اجتماعى و خانوادگى زنان، احکام تغییر یابند.
2- قصاص و عفو زن وشوهر:
اونچه که در رساله های عملیه و فقه وارد شده این هست که زوج و زوجه حق قصاص ندارند یعنی حق قصاص نداشتن تنها مختص زنان که شوهرشان به قتل رسیده نیست بلکه زوج و زوجه هر دو چنین حقی را نخواهند داشت.

امام خمینی (ره) در تحریر مسأله چهارم در کتاب قصاص، کیفیت هستیفا می فرمایند : «کسی که مال را ارث می برد ، قصاص را نیز ارث می برد، غیر از زوج و زوجه ؛ که محققا اینها مستحق قصاص نمی باشند...» بنابراین با توجه به فتوای امام زن و شوهر هیچ کدام حق قصاص ندارند.

و از نظرات فقها فهمیده می شود که حق قصاص در محارم نسبی هست نه در سببی.
و نکته دیگر این هست که به نظر می رسد اسلام همواره خواسته هست تا دایره چنین اموری را محدودتر نماید از این رو اگر چه هر یک از زن و شوهر از فقدان دیگری رنج می برند و متحمل خساراتی می شوند اما اسلام با توجه به نکته مذکور حق قصاص را به فرزندان و دیگر اولیا و وارثان داده هست و زوج و زوجه و نیز دیگر بستگان سببی را از این حق محروم نموده هست.

حتی در مورد بستگان نسبی هم قراون سعی کرده هست بجای قصاص کردن که ناشی از عقده درونی هست ، به عفو قاتل و دریافت دیه بجای قصاص ترغیب نماید.

این کار علاوه بر اینکه قاتل را متنبه ساخته و در برابر عفو و گذشت اولیای دم خاضع و خاشع خواهد نمود، روحیه گذشت، ایثار، فداکاری و ...

را که از ملکات نفسانی و اخلاق کریمه هست در شخص گذشت نماينده بوجود خواهد آورد.

از اینرور خداوند متعال در آیه 178 بقره می فرماید: «یا ایها الذین امنور کتب علیکم القصاص فی القتلی...

فمن عفی له من أخیه شیء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان...» ای افرادی که ایمان آورده اید! حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده هست...

پس اگر کسی از ناحیه برادر (دینی) خود مورد عفو برنامه گیرد باید از راه پسندیده پیروی کند...

.
در آیه بعد هم می فرماید: «و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب لعلکم تتقون » و برای شما در قصاص حیات و زندگی هست ای صاحبان خرد، تا شما تقوی پیشه کنید.
اونچه از این دو آیه شریفه فهمیده می شود این هست که اگر چه قصاص امری لازم و حق اولیای مقتول هست اما اگر اولیای مقتول عفو و گذشت نمایند و یا بجای قصاص به دریافت دیه رضایت بدهند بهتر خواهد بود.

بنابراین مسأله قصاص حقی برای اولیای مقتول هست و هرگز یک حکم الزامی نیست بلکه اگر مایل باشند می توانند از این حقشان صرفنظر نمايند و قاتل را ببخشند و خونبها نگیرند یا ببخشند و خونبها هم بگیرند.
اسلام که در هر مورد مسائل را با واقع بینی و بررسی همه جانبه دنبال می کند، در مساله خون بی گناهان نیز حق مطلب را دور از هر گونه تندروی و کندروی بیان داشته هست.

نه همچون آئین تحریف شده یهود فقط تکیه بر قصاص می کند (بلکه عفو و گذشت را مطرح نموده هست فمن عفی له من اخیه شیء...) و نه مانند مسیحیت کنونی فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود توصیه می کند (بلکه قصاص را مایه حیات می شمارد _ و لکم فی القصاص حیوه...)
نکته جالبی که در آیه شریفه وجود دارد و در خور تأمل بسیار هست لفظ «من اخیه» می باشد.

از دقت در این لفظ و جایگاه اون در بحث قصاص فهمیده می شود که قراون رشته برادری را میان مسلمانان به قدری مستحکم می داند که حتی سپس ریختن خون ناحق ، باز بربرنامه هست .

لذا برای تحریک عواطف اولیای مقتول اونها را برادران قاتل معرفی می کند و اونان را با این تعبیر به عفو و مدارا تشویق می نماید و این نکته لطیف و جالبی هست.

البته بدیهی هست که این مطلب در مورد کسانی هست که بر اثر هیجانات احساسات و خشم و ...

دست به چنین گناهی زده اند و از کار خویش نیز پشیمانند اما جنایتکارانی که به جنایت خود افتخار می نمايند و از اون ندامت پشیمانی ندارند نه شایسته نام برادرند و نه مستحق عفو و گذشت!
خلاصه کلام اینکه ظاهرا اسلام خواسته هست تا دامنه قصاص محدودتر شود از اینرو زوج و زوجه را از این حق محروم ساخته و اون را به بقیه اولیا واگذار نموده هست.

و این کار با توجه به مطالبی که بیان شد از نظر عقلی و منطقی نیز امر پسندیده ای هست .
3- عدم ارث زن از زمین وفلسفه اون :
زن از زمین و قیمت اون ارث نمی برد (فتوای مشهور فقها همین هست - توضیح المسائل آیت الله بهجت ، م 2248).


البته در مسأله مورد نظر بعضی فقها حکم به جواز داده اند.

از جمله در بین فقهای موجود حضرت آیت الله صافی گلپایگانی تفصیل قائل شده اند و فرموده اند زنی که از میت فرزند دارد از همه اموال او (اعم از زمین و...) ارث می برد ولی زنی که از میت فرزند ندارد از زمین خانه ارث نمی برد (توضیح المسائل آیت الله صافی، مسأله 2780).
اما مشهور و معروف بین فقهای امامیه این هست که زوجه از زمین، خواه خالی و بدون ساختمان کشت و زرع و یا زمین خانه، مسکن، باغ و مزرعه باشد، نه از عین و نه ازقیمت اون ارث نمی برد.

از عین ساختمان،‌ آلات،‌ ادوات و مصالح به کار رفته در اون و از عین درخت نیز بهره ای نخواهد داشت ولی از قیمت اونها مطابق سهمش به او داده می شود؛ از سایر اموال منقول نیز سهم خود را می برد.مستند و دلیل این قول، روایاتی هست حسن که فضلای پنچگانه: زراره، بکیر، فضیل، برید و محمدبن مسلم از امام باقر و امام صادق(ع) نقل کرده اند که در اکثر اون روایات این مضمون وجود دارد که زوجه از زمین مطلقا ارث نمی برد و از ساختمان و اون چه در زمین بنا شده و ثابت هست،‌ قیمت اون را می برد.

از باب نمونه زراره و محمدبن مسلم از امام صادق(ع) نقل می نمايند که فرمود: « زن ها از زمین خانه ارث نمی برند بلکه ساختمان و آجرها(مصالح به کار رفته در ساختمان) قیمت شود و یک هشتم یا یک چهارم سهم زن از قیمت داده می شود و این بدان جهت هست که مبادا زن ازدواج کند و میراث صاحبان ارث را بر اونها تباه سازد.»(وسایل الشیعه، ج17، ابواب میراث زوجه، باب6، ح13).
.فلسفه یا حکمت این محرومیت زوجه از ارث بردن زمین و اعیانی ساختمان در اخبار منقوله و کلمات فقها، نیز ذکر شده هست؛ به طوری که شهید ثانی در رساله میراث زوجه خود یک عنوان را به حکمت حرمان زوجه اختصاص داده هست.

علل و حکمتی که در بعضی از این اخبار و کلمات بزرگان آمده این هست که زوجه از راه نسب، ارث نمی برد و از خارج خانواده شوهر وارد شده هست و پس از فوت شوهر، چه بسا ممکن هست با دیگری ازدواج و ارث بردن او از زمین و خانه باعث می شود که فرد بیگانه ای را بر خانه و ملک خانواده شوهر اولش مسلط نماید، و موجب نارضایتی خانواده شوهر و به زحمت افتادن اونها و گاه باعث فتنه و فساد گردد.

بنابراین، حکمت الهی اقتضا کرده زوجه را از زمین و ساختمان ممنوع و برای جبران اون قیمت ساختمان را به او بدهند.(ر.ک: محقق حلی، شهید ثانی، ارث،‌ ترجمه ابوالحسن محمدی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی،‌ چاپ اول 1369، ص145)همان گونه که ذکر شد این توجیه در چندین روایت آمده هست از جمله روایت محمدبن مسلم هست: امام صادق(ع) فرمود: « زن از آجر(مصالح ساختمانی) ارث می برد ولی از رباع(زمین) چیزی نمی برد.

روای می گوید: فرمودم چگونه از فرع ارث می برد ولی از زمین نمی برد؟ فرمود زن نسبت و خویشاوندی با خانواده مرد ندارد و بر اونها وارد شده، از فرع ارث می برد و از اصل ارث نمی برد تا به واسطه او کسی بر این خانواده وارد نشود.(وسایل الشیعه، پیشین حدیث10

4.اماموضوع ماده630قانون مجازات اسلامی

را جع به تفاوت حقوقی میان زن ومرد که در این ماده قانونی مقرر شده هست،می توان به امورزیر اشاره کرد:
الف)مرد بنا به مصالحی ،مدیرت وسرپرستی خانواده،زن وفرزند رابعهده دارد وموظف هست که ازحریم خانواده وبنیان های پايه ی ان مراقبت ومحا فظت لازم را به عمل اورده وبا همکاری وهمیاری زن آرامش را برفضای کانون خانواده حاکم سازدوطبیعی هست که اختیارات یک مدیر فراتر وبیشتر ازبقیه می باشد .

ب)برپايه اندشه بنیادین اسلام، هستفاده ازبضع(بهره برداری ولذت جنسی) حق انحصاری شوهراست وزن نیز با انعقاد پیمان زناشویی این حق را به رسمیت شنا خته، رعایت ووفاداری به انرا امضا کرده هست ازاین رو هیچ کسی حق ندارد که نسبت به این حق انحصاری ومحدود مرد تجاوز نماید.ودر صورت که این حق مورد تجاوز واضمحلال قراربگیرد قانون گذار باپیروی از فقه ونظریه مشهور فقهای شیعه به مرد این اختیار رااعطا کرده هست که اقدامات متناسب به این جرم را عملی سازد.
ج) انچه که دراین موارد فرموده شد صرفا می تواند حکمت حکم باشد نه علت چرا که دانش بشرکوتاه تر ازان هست که بتو اند به فلسفه واسرار واقعی احکام شریعت دست یازد ازاین رو،ممکن هست این اموزه ها فلسفه وعلت های دیگر داشته باشد که برای ما مخفی هست .

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:45 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.

2:



با سلام دوست قبلی جواب تفصیلی داده اند من یک جواب کوتاه میدهم!

 ملاک احکام و قوانین شرع توقیفی هست و علم اون نزد خداوند کریم و به اراده باری تعالی نزد معصومین هست و بخشی اندکی از فلسفه احکام بدست ما رسیده و بیان شده و عمده اون هم برای ما روشن نیست
مثلا برای ما روشن نیست چرا نماز مغرب 3 رکعت و نماز عشاء 4 رکعت هست با اینکه ادم آخر شب خسته تر هست!

از طرف دیگر وقتی با حکم قطعی عقل به وجود و وحدانیت خداوند ایمان می آوریم و با دلیل قطعی عقل و رویت معجزات به پیامبر ص و به دستور پیامبر به روایات معصومین عمل میکنیم پس ما بین خود و خدای خود حجت کاملی داریم که به دستورات خدا عمل میکنیم هرچه میخواهد باشد

چه به نظر ما درست باشد یا نه
چه فکر کنیم عادلانه هست یا نه




farhadi110 در تاریخ 25 تیر ماه سال 1393 در ساعت 05:49 ق.ظ به این سوال جواب داده هست.


82 out of 100 based on 82 user ratings 1282 reviews