کمیت و کیفیت نماز در صدر اسلام چگونه بوده است؟ لطفا علت و چگونگی تغییر و تحولات نماز


کمیت و کیفیت نماز در صدر اسلام چگونه بوده است؟ لطفا علت و چگونگی تغییر و تحولات نماز




    کمیت و کیفیت نماز در صدر اسلام چگونه بوده است؟ لطفا علت و چگونگی تغییر و تحولات نماز را برایم شرح دهید.

پاسخ :


اگر زمینی که آب در آن نفوذ نمی کند به ادرار یا چیز دیگری نجس شده باشد و ما روی آن یک مرتبه

1:



من 16 ساله هستم و چون کلاس زبان انگلیسی می روم همکلاسیام حجاباشونو رعایت نمیکنن البته

در ابتدا ذکر یک مطلب به عنوان مقدمه و به صورت کلى لازم هست: به اعتقاد شیعه امامیه، هیچ کس جز نبى اکرم(ص) حق تشریع، تفسیر و تبیین احکام الهى را ندارد.


چنانچه من اطلاع نداشته باشم که شکستن قسم کفاره داره و بعد بفهمم، باید کفاره بدم. من
پیامبر اکرم(ص) از طریق اتصال به منبع غیب، از احکام الهى مطلع مى‏شدند و مأمور به تبلیغ این احکام بودند.


می خواستم بپرسم که آیا در اسلام صحبتی از «قانون جذب» شده است؟ بر اثر این قانون، انسان
پس از پیامبر اسلام طبق نص و تصریح ایشان، ائمه(ع) براى تبیین احکام الهى (و نه تشریع اون)منصوب شده‏اند.


ازدواج با بی نماز چه حکمی دارد؟
از جمله طبق حدیث مورد اتفاق جمیع فرق مسلمین: ان تارک فیکم الثقلین کتاب الله‏و عترتى ما ان تمسکتم بها لن تضلوا ابداً ؛ دو شى‏ء گرانبها میان شما باقى مى‏گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم، مادامى که به این دو چنگ بزنید گمراه نخواهید شد.


چه راهکاری برای ترک غیبت پیشنهاد می کنید؟
اگر ائمه(ع) حکمى یا کیفیت عملى را بیان مى‏نمايند، صرفاً بیان حکم الهى و نحوه عمل و سیره رسول اکرم(ص) هست و از پیش خود چیزى را تشریع نمى‏نمايند.


وظیفه ما در مقابل عملی که از نظر مرجع تقلید «احتیاط واجب» اعلام شده است چیست؟ وظیفه
منشأ پیدایش برخى تفاوت‏ها در کیفیت نماز و وضو، به دو عامل پايه ى برمى‏گردد:

من هیچ موقع به شانس اعتقاد نداشتم و دوست داشتم چیزی به عنوان شانس نباشد ولی یک سؤال
1- دور شدن از عصر حضور پیامبر اکرم(ص) و پیدایش سؤالات جدید: با رحلت رسول اسلام، دوران دسترسى به کسى که مبیّن حکم الهى بود به سر رسید.

با گذشت وقت و دور شدن از عصر نبى‏اکرم و پیدایش مسائل و سؤالات جدیدى در زمینه‏هاى مختلف (از جمله در زمینه مسائل مربوط به نماز و وضو) اهل سنت - که راه دسترسى به بیانگر حکم الهى را بسته مى‏دیدند - براى یافتن جواب سؤالات خود، با اجتهاد و سلیقه خود به جواب اونها پرداختند.

اما از دیدگاه شیعه, ائمه معصومین، مفسر و بیانگر حکم الهى سپس نبى‏اکرم و بنا به سفارش ایشان بودند.

اونان تا حدود 250 سال پس از رحلت نبى‏اکرم، نیز دسترسى به مبیّن و مفسر احکام الهى داشتند و ائمه(ع)، اونچه را که حکم الهى بود تبیین مى‏کردند؛ مثلاً در مسائلى چون: آیا مى‏توان با کفش نماز خواند؟ آیا اگر بر روى زمین و محل سجده نمازگزار، چیزى غیر از اجزاى زمین (مثل فرش) فاصله شود، مى‏توان بر اون سجده کرد یا نه؟ ایا مطالعهسوره‏هایى که سجده واجب دارد در قرائت نماز جایز هست و...، در حالى که اهل سنت در این امور به فهم و رأى خود هستناد کرده‏اند.


2- تغییرات و تشریعاتى که از سوى خلفا، پس از رحلت رسول اکرم(ص) صورت گرفت - مانند مسأله تکتف (دست بسته نماز خواندن)، عموماً از وقت عمر خلیفه دوم مرسوم شد.

به عنوان نمونه وقتى اسیران فارس را نزد وى آوردند، اونان مقابل عمر دست‏بسته ایستادند.

وى علت این عمر را جویا شد، فرمودند ما مقابل امیران و بزرگان خود به جهت احترام این‏گونه مى‏ایستیم.

عمر از این نحوه اظهار ادب خوشش آمد و فرمود خوب هست ما هم در مقابل خداوند در نماز این‏گونه بایستیم،(مستند العروهالوثقى، آیت‏الله خویى، ج 4، ص 445 - جواهرالکلام، ج 11، ص 19).

در مسأله وضو آمده هست که وضوى همه مسلمانان تا خلافت عثمان صورت واحدى داشته و مانند وضوى کنونى شیعه بوده هست.

این مسأله با آیه قراون نیز تطبیق دارد که مى‏فرماید: وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ‏ (مائده ، آیه 6) در این آیه خداوند امر به مسح سر و پاها نموده هست، در حالیکه اهل تسنن پاها را مى‏شویند، علت تغییر وضو این بود که عثمان در اواسط دوران خلافت خود نسبت به چگونگى وضوى پیامبر گرفتار تردید شد، او سپس وضوى پیامبر را به شکلى که اکنون در میان اهل سنت مرسوم هست فراخوان نمود.

این قضیه مورد مخالفت بسیارى از صحابه پیامبر واقع شد، لکن حکومت اموى بنا به اغراض سیاسى در نقاط مختلف اسلامى شیوه عثمان را تبلیغ کردند و جوى به وجود آوردند که برخى از صحابه جرأت مخالفت با روش دستگاه حاکم را نداشت و در نتیجه این گونه وضو گرفتن رواج یافت.

براى آگاهى بیشتر به کتاب« وضوءالنبى من خلال ملابسات التشریع» على‏الشهرستانى، نشر مشعر,مراجعه کنید .در این کتاب کاملترین اطلاعات در باره وضوء را دارد.
شیعیان برپايه روایاتی که از امامان معصوم رسیده , به تکفیر معتقد نیستند و به جای اون , دست ها را روی ران ها می گذارند و پایین می اندازند.

برخی از روایات چنین هست : الف ) به امام صادق (ع ) یا امام باقر(ع ) فرموده شد: کسی دست خود را روی دست دیگر می گذارد و نماز می خواند, حکم این چیست ؟ جواب داد: این , تکفیر هست و انجام نشود.

ب ) علی (ع ) فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روی دست دیگر, خود را به مجوس تشبیه نمی کند.

ج ) امام باقر(ع ) فرمود: در نماز تکفیر نکن که این کار مجوس هست.

د ) در روایتی آمده هست که تکفیر, کار شایسته ای نیست , (وسایل الشیعه , ج 4, ص 1264, ابواب قواطع الصلوه , باب 15).

ه ) امام باقر(ع ) فرمود: وقتی به نماز برمی خیزی , دست هایت را رها کن , اونها را روی ران هایت بگذار و انگشتانت را باز نکن.

و ) از امام صادق (ع ) نقل شده که اون حضرت فرمود: در نماز دست ها را روی ران ها بگذارید و اون ها را رها کنید و انگشتان دست را به هم بچسبانید,(وسائل الشیعه , ج 4, ص 710, باب 17 از ابواب قیام و ص 674, باب 1, افعال الصلوه , ح 1).

حکم فقهی تکفیر از نظر شیعه : اگر تکفیر را جزء نماز بدانیم , در این صورت , حرام و نماز باطل هست و در این شکی نیست .

اگر تکفیر را به عبودیت و خضوع اجرا کنیم , در این صورت هم جایز نیست .

اگر تکفیر را به عنوان یک عملی انجام بدهیم , در این صورت , مشهور فرموده اند حرام هست و برخی فرموده اند مکروه هست و می توان فرمود که تکفیر فی حد نفسه حرام نیست ولی در مکروه بودن اون تردیدی وجود ندارد,(مستند العروه , ج 4, ص 445).
اگر شیوه پیامبر اکرم(ص) ولو احیاناً چنین بود او یادآور مى‏شد و یا حاضران تذکر مى‏دادند.

مشابه حدیث ابوحمید ساعدى از زبان امام صادق(ع) به وسیله حماد بن عیسى نیز در کتاب‏هاى شیعه نقل شده هست، (وسائل‏الشیعه، ج 5، ابواب افعال الصلاه، باب 1، ح 1 و 2، چاپ آل البیت).

بیهقى از محدثان برجسته اهل سنت در سنن خود میگوید: از حدیث سهل بن سعد هستفاده مى‏شود که دست بسته نماز مطالعهسپس پیامبر به وجود آمده هست، چون حدیث مى‏گوید: کان الناس یؤمرون؛ یعنى به امت دستور مى‏دادند.

در حالى که اگر این کار از پیامبر بود، اون را به پیامبر نسبت مى‏داد،(سنن بیهقى، ج 2، ص 28).

در فقه امامیه (مذهب جعفرى) نمازگزاردن به صورت دست‏بسته بدعت و حرام هست.

امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید: لایجمع المسلم یدیه فى الصلاه و هو قائم بین یدى اللَّه یشبه باهل الکفر من المجوس؛ نمازگزار دست‏هاى خودرا در حالى که در برابر خدا ایستاده هست روى هم برنامه ندهد که با این عمل شیوه مجوسیان کافر را حکایت مى‏کند،(وسائل‏الشیعه، ج 4، باب 15 از ابواب قواطع نماز حدیث 7 - منشور عقاید امامیه، جعفر سبحانى، انتشارات مؤسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادق، ص 279 و 280).

دست بسته نماز مطالعهاز وقت خلیفه دوم عمر بن خطاب به دستور ایشان بدعت شده هست.

فرمودنى هست که همه فرقه‏هاى اهل سنت دست بسته نماز نمى‏خوانند؛ همانند مالکى‏ها ....

و این از امورى هست که از وقت خلیفه دوم مرسوم شده و ما اون را بدعت و حرام مى‏دانیم.

مسلما رسول خدا(ص) و امیرالمومنین با دست باز نماز مى‏خواندند و باید توجه داشت اونهایى هم که با دست بسته نماز مى‏خوانند اون را مستحب مى‏دانند.

در این مورد به کتاب «بحثهایى از فقه تطبیقى» آقایان پیشوایى و گودرزى مراجعه فرمائید.

چاپ: توسط حوزه نمایندگى ولى فقیه در حج.


جوازجمع بین نماز ها
جمع ظهروعصر ومغرب وعشا ( در سه وقت مطالعهنماز) مبنایی روایی دارد ازهمین رو، فقهای شیعه به پیروی از احادیثی که از عمل پیامبر حکایت می کند و از روایاتی که از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده هست و به پیروی از ظواهر آیات قراونی، در تمام اعصار اسلامی، تفریق میان نمازها را مستحب دانسته و می فرمایند: فاصله انداختن میان نمازها و اقامه هر نمازی در وقت فضیلت خود مستحب و افضل هست و در عین حال می توان این مستحب را ترک نمود و نمازها را جمع خواند.

و معنای مستحب همین هست که انسان بسان سایر مستحبات در فصل و ترک اون مختار باشد.

کلام امیرالمومنین (ع) درنهج البلاغه راجع به اوقات نماز ناظربه جنبه هستحبابی اون هست ولذا منافات باروایات که دلالت برجمع میان نمازظهروعصرومغرب وعشا می کند ، ندارد.

نکته ای که از برخی از روایات برای جواز جمع بین نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا ذکر شده مسائله تسهیل و آسان گیری بر بندگان هست.
اصولا ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم مطالعهاز وقت پیامبر اسلام(ص) شروع شده هست و پیامبر اسلام هم بین این دو نماز جمع مى‏کردند و هم به تفریق مى‏خواندند و هیچ‏گونه تردیدى در این نیست.

جمع بین ظهر و عصر و جمع بین مغرب و عشاء در روایات شیعه و روایات اهل سنت آمده هست.

براى نمونه به چند روایت اشاره مى‏کنیم:
الف )روایات شیعه:
عبدالله بن سنان از حضرت امام صادق(ع) نقل کرده که اون حضرت فرمود: پیامبر خدا(ص) بدون این که عذرى در کار باشد، ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه خواندند، (وسائل‏الشیعه، ج 3، ص 160، باب 32، ح 1).

اسحقاق بن عمار از امام صادق(ع) نقل مى‏کند که اون حضرت فرمود: پیامبر خدا بدون این که عذرى در کار باشد، ظهر و عصر را در یک جا خواندند.

عمر به اون حضرت فرمود: آیا در نماز چیز تازه‏اى پیدا شده؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: نه چیز تازه‏اى درباره نماز نیامده ولى خواستم بر امت خودم گشایشى بدهم، (وسایل، ج 3، ص 161، ح 2).

عبدالملک قمى مى‏گوید: به امام صادق(ع) فرمودم: مى‏توانم بین دو نماز را بدون این که عذرى داشته باشم جمع بکنم؟ امام در جواب فرمود: پیامبر خدا این کار را انجام داد و خواست که امت را در آسایش و سبکى برنامه دهد، (همان، ح 3).

سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده که او فرمود: پیامبر خدا بدون این که خطر و سفرى در بین باشد، ظهر و عصر را با هم خواند.

ابن عباس فرمود: پیامبر خواست با این کارش امت را در آسایش برنامه دهد و کسى از امت او به زحمت و مشقت نیفتد، (همان، ح 4).

عبدالله بن عمر مى‏گوید: پیامبر با این که در مدینه بود و مسافر نبود نماز را تمام و با هم خواند، (همان، ح 7).

امام باقر(ع) فرمود: پیامبر خدا ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه خواندند، (همان، ح 11) بنا براین ، دلیل و گواه دانشمندان شیعه بر جواز جمع میان دو نماز احادیثی هست که از پیشوایان معصوم (ع) نقل شده هست و مرحوم شیخ حر عاملی این احادیث را در کتاب خود (1) گرد آورده هست
ب) روایات اهل سنت:
باید توجه داشت که تنها محدثان شیعه نیستند که این احادیث را نقل نموده اند، بلکه محدثان اهل تسنن نیز روایات مربوط به جواز جمع میان نمازها را حتی در مواقعی که عذری در پیش نیست- از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند و در حدود ده روایات در کتاب های معتبر خود از ابن عباس و معاذ بن جبل و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمر ذکر نموده اند.

(2)
تنها به نقل برخی از اون ها اکتفا می کنیم:
الف) محدث معروف جهان تسنن، احمد حنبل، در کتاب معروف خود از ابن عباس نقل می کند: «صلی رسول الله الظهر و العصر جمعیا، و المغرب و العشاء جمعیا من غیر خوف و لا سفر؛ رسول خدا نمازهای ظهر و عصر، مغرب و عشاء را با هم در یک جا، بدون داشتن عذرهای مانند ترس از دشمن و مسافرت به جا آورد».

(3)
ب) محدث معروف مسلم بن الحجاج القشیری، یک باب در صحیح خود به عنوان «جمع نماز در حضر» منعقد نموده و چهار روایت در این زمینه که سه روایت از اون به «ابن عباس» و یکی به «معاذ بن جبل» منتهی می گردد ذکر کرده هست، (4) و مضمون این چهار حدیث با اون چه نقل کردیم یکی هست و در این روایات به نکته تازه ای اشاره شده هست و اون این که: وقتی روای از علت این جمع می پرسد، وی در جواب می گوید: «اراد ان لایحرج امته؛ خواست امت خود را به زحمت و مشقت نیفکند».

(5)
ج) روایان این مساله (جمع بین دو نماز) منحصر به «ابن عباس و معاذ» نیستند، «طبرانی» از «عبدالله بن مسعود» نقل می کند که پیامبر خدا میان نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشاء را برای این که امت وی به زحمت نیفتد جمع نمود.

(7) بنابراین، تردیدى نیست که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)، نمازها را گاهى در سه وقت مى‏خواندو به عبارت دیگر، ظهر و عصر و مغرب و عشا را پشت سر هم مى‏خواند و مى‏فرمود: چنین مى‏کنم تا امّتم راحت باشند.

این گونه روایات، مى‏رساند که پیامبر اسلام، راحتى امت را در نظر گرفته و جمع خوانده هست.

شیعیان در طول تاریخ، تلاش کرده‏اند تا سنت‏هاى پیامبر را زنده نگه‏دارند و این هم یکى از سنّت‏هاى پیامبر هست.
این ها قسمتی از احادیثی هست که محدثان اهل تسنن در کتاب های تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند و همگی حاکی از این هست که جدا مطالعهنمازها امری مستحبی هست و اگر روزی دیدیم که مراعات این مستحب به اصل ادای فریضه لطمه می زند، به دستور خود پیامبر می توانیم ترک کنیم- یعنی هر دو را با هم به جا آوریم.
امروز در بسیاری از مناطق، وضع زندگی طوری تنظیم شده که مراعات این هستحباب، موجب مشقت شده هست و چه بسا سبب می شود که گروهی از انجام اصل نماز سرباز زنند.

در این موقع با الهام گرفتن از راهنمای خود پیامبر می توان برای مراعات «اهم» مساله تفریق را ترک نمود، و هم اکنون بسیاری از فقهای اهل تسنن همین نظر را دارند، ولی به ملاحظاتی از اظهار نظر خودداری می نمايند.

(8)
در ادامه چهار نکته یادآوری می شود:
نکته اول: این اختلاف آراء در مورد فروع و احکام دین مختص به دو مذهب شیعه و سنی نیست بلکه خود فرقه های اهل سنت (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی) دچار اختلافات و تشتت آراء در زمینه مسائل فقهی و احکام هستند.
نکته دوم: در هر دین و مذهبی آموزه هایی که مربوط به فروع دین می شود (احکام) مبتنی بر آموزه های بنیادین (اصول اعتقادات هست.

لذا بحث از اصول دین (بحث امامت و خلافت) پايه ا مقدم هست بر بحث از فروع دین.

این که یک مذهب، احکام و فروع متمایزی از احکام مذهب دیگر دارد ریشه در اصول دین دارد.

بنابراین شایسته هست که بحث را از زیربنا آغاز کنیم.
نکته سوم: یک خلط و اشتباهی که ممکن هست در اینجا مطرح شود این هست که: سنی یعنی کسی که از سنت پیامبر(ص) و راه و روش ایشان پیروی می کند و شیعه یعنی کسی که از راه و روش علی(ع) و فرزندان ایشان(ع) پیروی می کند.

این دوگانگی بین راه و سنت پیامبر(ص) و راه و سنت علی(ع) امر نادرستی هست.
در پایان این نکته را نیز یادآور می شویم که حتی برخی پیشوایان غیر شیعه که نقش امام و مفتی را دارند نیز فتوا به جواز جمع بین دو نماز صادر کرده اند.

از جمله «امام بخاری» (صاحب کتاب معروف صحیح بخاری) در همین کتاب جلد 2، صفحه 57 و 58.
متأسفانه امروزه برخی فقهای غیر شیعه نیز که به این نتیجه رسیده اند، بخاطر ملاحظاتی از اظهار نظر خودداری می نمايند.(رساله الاسلام، سال هفتم، شماره 20، ص156)بر پايه روایاتی که شیعه هم اون را قبول دارد مطالعهنماز در وقت فضیلت بهتر هست، اصلا نام گذاری این اوقات به نام «وقت فضیلت» برای هر نمازی خود گویای این امر هست.
با وجود این، نماز یا هر عبادت دیگر در ابعاد گوناگون ممکن هست هستحباب (فضیلت) یا کراهت داشته باشد، و انسان مؤمنی که به دنبال پاداش بیشتر خدای متعال و باریابی بیشتر به محضر حضرت پروردگار هست، تلاش می کند تا با رعایت هرچه بیشتر آداب، در مجموع بهره بیشتری ببرد.

یکی از ابعاد هستحباب نماز، مطالعهاون با جماعت هست.

اگر چنانچه ممکن باشد انسان معطر، مسواک زده، در وقت فضیلت هر یک از نمازها را با جماعت (به هر تعداد نفرات بیشتر که ممکن باشد) انجام نماید بدون تردید، این نماز بر سایر نمازها ترجیح دارد.

اما اگر امر دایر باشد بین نماز به جماعت یا نماز در وقت فضیلت به نحوی که به هر دلیلی در وقت فضیلت اون گونه که باید، نماز جماعت مناسبی انجام نمی شود، شکی نیست که نماز جماعت در وقت غیر فضیلت به جماعت بر اون دیگری ترجیح دارد.
کیفیت نماز %ر اسلام
نماز و اذانی که ما می خوانیم عین نماز و اذانی هست که رسول خدا(ص) انجام می داد برای روشن شدن مطلب به این نکات توجه کنید:
یکی از مهمترین اختلافاتی که بین شیعه و اهل سنت در نحوه نماز مطالعهوجود دارد در باز و بسته بودن دست در حین نماز هست در این رابطه باید فرمود که نمازی که شیعیان می خوانند کاملا شبیه نمازی هست که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله ) می خواند و به این مطلب حتی در کتب معروف اهل سنت هم به اون اذعان شده هست برای نمونه به این مورد توجه کنید:
محمد بن عمر و ابن عطا روایت کرده اند ابو حمید ساعدی از ده نفر از اصحاب رسول خدا شنید که یکی از این ده نفر ابوقتاده هست پس ابو حمید می گوید من داناترین شما به نماز رسول خدا هستم به او فرمودند : نماز را عرضه کن پس فرمود : رسول خدا وقتی که به نماز می ایستاد دو دست خود را بالا می برد تا موازی دو گوشش برنامه می گرفت سپس تکبیر می فرمود تا اینکه هر عضو بدنش در جای خود برنامه می گرفت سپس حمد و سوره را قرائت می کرد سپس تکبیر می فرمود سپس دو دستش را تا گوشش بالا می آورد سپس به رکوع می رفت و دو کف دست خود را بر زانو می گذاشت سپس آرام می گرفت نه سرش را بالا می آورد و نه زیاد پایین می انداخت و می فرمود خدا سخن کسی که او را مدح کند شنید سپس دو دستش را بالا برد تا کنار گوشش برنامه گرفت سپس فرمود : الله اکبر و سپس خود را به زمین انداخت و دو کف دست خود را کنار خود گذاشت سپس سر بلند کرد و بر پای چپ نشست و انگشتان دو پایش را موقع سجده باز کرد و سجده کرد و سپس الله اکبر فرمود و بلند شد و بر پای چپ نشست تا همه اندامش آرام گرفت سپس در سجده بعد همین کار را کرد ....

همه فرمودند : راست فرمودی رسول خدا اینچنین نماز می خواند .
امام مالک در الموطا و ابوداود اون را نقل کرده اند و ترمذی درباره اون فرموده هست: حدیث حسن صحیح (سنن ابن ماجه ، ج 1، ص 280 ، سنن أبی داود، ج 1، ص 170 کتاب الصلاه باب هستفتاح الصلاه ، سنن الترمذی، ج 1، ص 188 باب ما جاء فی وصف الصلاه ، مسند أحمد ج 5، ص 424، سنن الدارمی ، ج 1، ص 314 کتاب الصلاه باب صفه صلاه رسول الله ، السنن الکبرى للبیهقی، ج 2، ص 72 ، عمده القاری، ج 6، ص 104 ‘ صحیح ابن حبان ج 5 ص 196...)
بخاری هم اون را به طور مختصر نقل کرده هست.(صحیح البخاری ، ج 1، ص 201، کتاب الصلاه ، باب سنّه الجلوس فی التشهد).
شوکانی میگوید: صاحبان صحاح سته(صحاح سته شش کتابی هستند که کاملا مورد قبول اهل سنت می باشند) جز نسائی اون را نقل کرده اند و ترمذی اون را صحیح دانسته هست، و بخاری اون را به صورت مختصر نقل کرده هست.(نیل الأوطار، ج 2، ص 198).
در این روایت که قصد راوی بیان کامل نماز رسول خدا با همه جزئیات هست هرگز مطلبی درباره دست بسته بودن رسول خدا نقل نشده هست سپس ثبوت این خبر صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روشن میگردد که عمل شیعه در دست باز نماز مطالعهمطابق با سنت رسول الله هست .

بنابر این بقیه مذاهب اسلامی باید پاسخگو باشند که چرا مخالف سنت نبوی عمل مینمايند.

البته ما به ذکر روایت از کتب اهل سنت اکتفا کردیم چرا که در کتب شیعه و روایات شیعه این مسئله اجماعی هست.

و هیچ قول مخالفی در شیعه نسبت به این امر وجود ندارد.

اما در مورد تکتف و دست بسته نماز مطالعهکه اهل سنت اون را انجام می دهند باید توجه داشته باشید که این کار سپس پیامبر اکرم توسط خلیفه دوم بدعت شده هست .

امیرمؤمنان علی (ع ) می فرماید: لایجمع المسلم یدیه فی الصلاه و هو قائم بین یدی الله یشبه باهل الکفر من المجوس؛ نمازگزار دست های خودرا در حالی که در برابر خدا ایستاده هست روی هم برنامه ندهد که با این عمل شیوه مجوسیان کافر را حکایت می کند (وسائل الشیعه , ج 4, باب 15 از ابواب قواطع نماز حدیث 7 - منشور عقاید امامیه , جعفر سبحانی , انتشارات مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق , ص 279 و 280)
دست بسته نماز مطالعهاز وقت خلیفه دوم عمر بن خطاب به دستور ایشان بدعت شده هست .

فرمودنی هست که همه فرقه های اهل سنت دست بسته نماز نمی خوانند; همانند مالکی ها ....

و این از اموری هست که از وقت خلیفه دوم مرسوم شده و ما اون را بدعت و حرام می دانیم .

مسلما رسول خدا(ص ) و امیرالمومنین با دست باز نماز می خواندند و باید توجه داشت اونهایی هم که با دست بسته نماز می خوانند اون را مستحب می دانند.

در این مورد به کتاب »بحثهایی از فقه تطبیقی « آقایان پیشوایی و گودرزی مراجعه فرمائید.
توجه داشته باشید که پیامبر اسلام اگر دست بسته نماز می خواندند و سنت همیشگی پیامبر اون گونه بود, در این صورت , همه اون طور می خواندند و کسی در اون اختلاف نمی کرد.

از خصوصیات شیعه پای بندی به سنت پیامبر هست .

اگر پیامبر اسلام دست بسته می خواندند: اولا, شیعیان قطعا دست بسته می خواندند در حالی که هیچ کدام از امامان معصوم شیعه نفرموده اند که پیامبر دست بسته نماز می خوانده هست )مستند العروه , آیت الله شیخ مرتضی بروجردی , ج 4, ص 445).

ثانیا, اگر عمل پیامبر می بود, اهل سنت نیز دست بسته مطالعهرا واجب می دانستند در حالی که هیچ کدام از چهار فرقه فقهی اهل سنت این عمل را واجب نمی دانند حتی مالکی ها اون را مستحب هم نمی دانند(الفقه علی المذاهب الخمسه , مغنیه , ص 109( اونان که اولین بار دست بسته نماز مطالعهرا رسم کردند چنین فکر کردند که چنین حالتی به خود گرفتن، یک نوع احترام و تواضع در برابر خداوند هست و برای همین , دستور دادند که از اون به بعد در نمازها دست بسته باشند.

دست روی دست گذاشتن و هر دو دست را روی شکم گذاشتن , در اصطلاح فقهی تکفیر و تکتیف نامیده می شود.

در این که از چه وقتی دست بسته نماز مطالعهسنت شد اختلاف نظر هست .

برخی معتقد هستند که در وقت خلیفه اول ابوبکر چنین رسمی رواج یافت و بعضی ها معتقدند که در وقت خلیفه دوم عمربن خطاب , این سنت رواج یافت .

بنابراین , اهل سنت نیز این عمل را عمل پیامبر نمی دانند, بلکه عمل صحابه پیامبر سپس رحلت نبی اکرم (ص ) می دانند و داستان اون را چنین آورده اند که وقتی که اسیران ایرانی را نزد عمر بن خطاب آوردند, عمر بن خطاب اونها را دست بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده اید؟ فرمودند: رسم ما ایرانیان این هست که در برابر پادشاهانمان چنین می ایستیم .

عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و امت هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب , تکتف, سنت شد(مستند العروه , ج 4, ص 445 - جواهر, ج 11, ص 19( شیعیان علی (ع ) برپايه روایاتی که از امامان معصوم رسیده , به تکتف معتقد نیستند و به جای اون , دست ها را روی ران ها می گذارند و پایین می اندازند.

برخی از روایات چنین هست : الف ) به امام صادق (ع ) یا امام باقر(ع ) فرموده شد: کسی دست خود را روی دست دیگر می گذارد و نماز می خواند, حکم این چیست ؟ جواب داد: این , تکتف هست و انجام نشود.

ب ) علی (ع ) فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روی دست دیگر, خود را به مجوس تشبیه نمی کند.

ج ) امام باقر(ع ) فرمود: در نماز تکتف نکن که این کار مجوس هست .


مورد اختلافی دیگر در جمع بین دو نماز هست، در این زمینه یه این مطالب توجه کنید: 1- روایات فراوانی داریم که پیامبر اکرم (ص ) در مدینه بدون ضرورت نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشا را متصل خواندند.

از برخی از صحابه نیز همین عمل نقل شده هست.

ائمه اطهار(ع ) نیز اون را مشروع دانسته اند.

لذا شیعه فتوا به جواز جمع می دهد.

2- وقت واجب نماز عصر و عشا نزد اهل سنت همان وقت فضیلت اون دو نماز نزد شیعه هست.

لذا شیعه نیز مطالعههر نماز را در وقت فضیلت خود بهتر می داند.

ولی هرگاه امر دائر شود بین این که نماز را در پنج وقت ولی فرادا یا در سه وقت ولی جماعت بخوانیم, رعایت جماعت نزد شیعه ترجیح دارد.

3- نکته ای که از برخی از روایات برای جواز جمع بین نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا ذکر شده مسئله تسهیل و آسان گیری بر بندگان هست.

4-دلیل و گواه دانشمندان شیعه بر جواز جمع میان دو نماز احادیثی هست که از پیشوای ششم حضرت امام صادق (ع) نقل شده هست و مرحوم شیخ حر عاملی این احادیث را در کتاب خود (وسایل الشیعه، کتاب صلوه، باب های مربوط به وقت نماز باب 32 و 33) گرد آورده هست.

اما باید توجه داشت که تنها محدثان شیعه نیستند که این احادیث را نقل نموده اند، بلکه محدثان اهل تسنن نیز روایات مربوط به جواز جمع میان نمازها را حتی در مواقعی که عذری در پیش نیست از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند و در حدود ده روایات در کتاب های معتبر خود از ابن عباس و معاذ بن جبل و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمر ذکر نموده اند(ناصر مکارم شیرازی، جواب به پرسش های مذهبی، قم، امیرالمومنین، 1377، ص 298( ما در اینجا تنها به نقل برخی از اون ها اکتفا می کنیم: الف) محدث معروف جهان تسنن، احمد حنبل، در کتاب معروف خود از ابن عباس نقل می کند: رسول خدا نمازهای ظهر و عصر، مغرب و عشاء را با هم در یک جا، بدون داشتن عذرهایی مانند ترس از دشمن و مسافرت به جا آورد.

(مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 221) ب) محدث معروف مسلم بن الحجاج القشیری، یک باب در صحیح خود به عنوان «جمع نماز در حضر» منعقد نموده و چهار روایت در این زمینه که سه روایت از اون به «ابن عباس» و یکی به «معاذ بن جبل» منتهی می گردد ذکر کرده هست، و مضمون این چهار حدیث با اون چه نقل کردیم یکی هست و در این روایات به نکته تازه ای اشاره شده هست و اون این که: وقتی راوی از علت این جمع می پرسد، وی در جواب می گوید: اراد ان لایخرج امته ؛ خواست امت خود را به زحمت و مشقت نیفکند.

(صحیح مسلم، ج 2، ص 151) ج) راویان این مسئله (جمع بین دو نماز) منحصر به «ابن عباس و معاذ» نیستند، «طبرانی» از «عبدالله بن مسعود» نقل می کند که پیامبر خدا میان نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشاء را برای این که امت وی به زحمت نیفتد جمع نمود.

(شرح موطا زرقانی، ص 263) این ها قسمتی از احادیثی هست که محدثان اهل تسنن در کتاب های تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند و همگی حاکی از این هست که جدا مطالعهنمازها امری مستحبی هست و اگر روزی دیدیم که مراعات این مستحب به اصل ادای فریضه لطمه می زند، به دستور خود پیامبر می توانیم ترک کنیم، یعنی هر دو را با هم به جا آوریم.

امروزه در بسیاری از مناطق، وضع زندگی طوری تنظیم شده که مراعات این هستحباب، موجب مشقت شده هست و چه بسا سبب می شود که گروهی از انجام اصل نماز سرباز زنند.

در این موقع با الهام گرفتن از راهنمای خود پیامبر می توان برای مراعات «اهم» مساله تفریق را ترک نمود، و هم اکنون بسیاری از فقهای اهل تسنن همین نظر را دارند، ولی به ملاحظاتی از اظهار نظر خودداری می نمايند.

(مکارم شیرازی، پیشین، ص 300)
اما در مورد شهادت به ولایت حضرت علی (ع ) (اشهد ان علیا ولی الله) هیچ گاه جزء اذان نبوده هست نباید کسی این شهادت را به نیت اذان بگوید.

هر چند ترک اون اشکالی ندارد ولی مستحب هست که انسان به دنبال شهادت به رسالت پیامبر(ص ) این شهادت را نیز ذکر کند; و اون را جزء اذان به حساب نیاورد.

بعید نیست مستحب بودن ابرنامه به ولایت امیرالمؤمنین(ع) در اذان مستحبی در صورتی که به نیت مطلوب بودن فرموده شود.

اما ابرنامه به ولایت اگر چه در غیر اذان باشد خوب هست، پس احتیاج به دلیل مخصوص ندارد و کاملترین عبارتی که در اینجا فرموده می شود اون هست که ابرنامه به خلیفه بودن با وصی بودن حضرت امیرالمؤمنین(ع) و ائمه طاهرین(ع) در اون باشد (توضیح المسائل آیت الله فاضل، م 758).

و از اونجا که این عبارت، الان در میان جوامع رایج می باشد و به عنوان شعار شیعیان مطرح هست.

فرمودن اون بهتر هست هم چنان که در اذان و اقامه اهل سنت - الصلوه خیر من النوم - شعار اونان به شمار می آید البته اگر مجامع اهل سنت و شیعیان اتفاق نمايند که هر دو بر اذان وقت پیامبر(ص) عمل نمايند بسیار شایسته هست.

اگر چه در اذان شیعه حذف نیست بلکه در ادامه شهادت به نبوت شهادت به ولایت مطرح شده که مطابق آیات قراون هست، مانند آیه شریفه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛ (مائده(5)، آیه 55.

اما در اذان و اقامه اهل سنت عبارت «حی علی خیرالعمل» که جزء اذان بوده به دستور خلیفه دوم حذف شده هست.

پس اذان اونان ناقص هست.

در نتیجه شیعیان در ادامه دادن اذان به شهادت به ولایت، چیزی از اذان کم نکرده اند و اظهار اون به رضایت خدا و پیامبر(ص) نزدیک تر هست.

(توجه کردید که حی علی خیر العمل از اول جزء نماز بوده هست ولی اهل سنت اون را در وقت عمر تغییر دادند و به جای اون الصلاه خیر من النوم را گذاشتند).


حضرت آیت الله سید اسماعیل مرعشی در کتاب اهمیت اذان واقامه و سومین شهادت , دو حدیث را از کتاب (السلافه فی امر الخلافه ) که اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری هست نقل می کند و از این دو حدیث برمی آید که شهادت سوم(اشهد ان علیا ولی الله) از وقت رسول خدا وجود داشته هست: 1- سلمان فارسی در عصر پیامبر در اذان و اقامه سپس گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص ) به ولایت امیرمؤمنان علی (ع ) نیز شهادت می داد.

یکی از اصحاب به محضر رسول خدا(ص ) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا, امروز موضوعی را شنیدم که قبلا نشنیده بودم .

پیامبر فرمود: اون موضوع چیست ؟ او عرض کرد: سلمان اذان می فرمود .

شنیدم او سپس گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر (شهادتین ) به ولایت علی (ع ) گواهی داد (این ماجرا سپس حجه الوداع پس از ماجرای غدیر رخ داد).

پیامبر فرمود: سمعتم خیرا; چیز خوبی شنیده اید.

2- نیز در مورد ابوذر غفاری روایت شده , یکی از اصحاب نزد پیامبر(ص ) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، ابوذر در اذان سپس شهادت به رسالت پیامبر(ص ) به ولایت علی شهادت می دهد و می گوید: (اشهد ان علیا ولی الله ) پیامبر فرمود: کذلک اونسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه ; همین گونه هست .

مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که فرمودم هر کس من رهبر او هستم پس علی (ع ) رهبر او هست .

هر کس پیمان را بشکند قطعا به خودش آسیب رسانده هست.


در هر حال علی (ع ) به حکم آیه (انما ولیکم الله والرسول ...), (مائده , آیه 55) از اولیاء الهی بر مسلمین هست , شهادت دادن بر ولاء علی به حکم آیه , بدون اون که اون را جزئ اذان بدانیم کاری هست محبوب .

از دیدگاه شیعه , متن اذانی که در عصر رسول خدا(ص ) برای نماز قرائت می شد به این صورت هست : الله اکبر, الله اکبر, الله اکبر, الله اکبر, اشهد ان لا اله الا الله , اشهد ان لا اله الا الله .

اشهد ان محمدا رسول الله , اشهد ان محمدا رسول الله .

حی علی الصلوه , حی علی الصلوه , حی علی الفلاح , حی علی الفلاح , حی علی خیر العمل , حی علی خیر العمل , الله اکبر, الله اکبر, لا اله الا الله , لا اله الا الله .

نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد, (فقیه , ج 1, ص 188, چهار مجلدی , چاپ آخوندی , چاپ پنجم , وسائل الشیعه , ج 4, ص 644, ح 9.

روایت دیگری هم همین 18 فصل را آورده اند.

(اگر کسی یک کلمه کم یا زیاد کند, کار حرامی انجام داده هست و هیچگونه تردیدی در این نیست .

باید همین گونه که هست , بجا آورده شود, (مستند العروه , ج 2, ص 287).

شیخ صدوق می گوید: فرقه ی گمراه و ملعون (مفوضه ) از خود, اخباری ساختند و در اذان این جمله را اضافه کردند: (محمد و آل محمد خیر البریه ) بعضی از اونان جمله ی (اشهد ان علیا امیرالمؤمنین حقا) را پس از (اشهد ان محمدا رسول الله ) اضافه کردند و در بعضی روایات این گروه , پس از (اشهد ان محمدا رسول الله ) اشهد ان علیا ولی الله آمده هست .

شیخ صدوق اضافه می کند: تردیدی نیست در این که علی (ع ) ولی الله امیرالمؤمنین بحق هست و محمد و آل محمد, خیر البریه هستند ولی این جمله ها در اصل اذان نیست , (فقیه , ج 1, ص 188).

برای همین فقهای شیعه هیچکدام نفرموده اند که این جمله جزو اذان هست بلکه اونچه آوردیم , اذان همان هست نه یک کلمه کم دارد و نه یک کلمه زیاد.


همچنین از دیدگاه شیعه , اذان مانند احکام شرعی دیگر, به رسول خدا(ص ) وحی شده هست نه اینکه پیامبر خدا با مسلمانان مشورت کند و برنامه بگذارند که به فلان شکل انجام شود (که اهل تسنن به این مطلب قائلند) لذا شیعه قائل هست که: به خاطر اینکه وحی هست , نمی توان اذان را کم و زیاد کرد.

از حضرت امام صادق روایت شده هست که فرمود: وحی بر پیامبرتان نازل می شود و شما گمان می کنید که اون حضرت اذان را از عبدالله بن زید گرفته هست( توجه داشته باشید که اهل سنت قائلند که پیامبر اذان را از عبدالله بن زید یاد گرفته هست نه به واسطه وحی !!), (وسائل الشیعه , ج 4, ص 612, ح 3).

ابن ابی عقیل می گوید: امام صادق (ع ) نفرین کرده هست کسانی را که می گویند پیامبر اسلام (ص ) اذان را از عبدالله بن زید گرفته هست , (همان ).

در حدیث امام باقر(ع ) آمده هست : وقتی که رسول خدا(ص ) به معراج رفت , وقت نماز که رسید, جبرئیل اذان و اقامه فرمود و رسول خدا(ص ) با فرشتگان نماز خواندند, (همان , ح 1).

حدیث سوم , حدیث هشتم , حدیث هفدهم , و حدیث دهم از باب 19, از ابواب اذان و اقامه در وسائل الشیعه , همه نشان می دهند که اذان از سوی جبرئیل به حضرت محمد(ص ) تعلیم داده شده هست و سخن دیگر وحی هست نه یک امر قراردادی .

بر پايه روایاتی که می گوید: (پیامبر اسلام (ص ) در شب معراج اذان را از جبرئیل گرفت ) می توان فرمود که تشریع اذان پیش از هجرت بوده هست چون معراج قبل از هجرت بود.


ممکن هست کسی بپرسد: اصلا چرا این جمله(ذکر اشهد ان علیا ولی الله) مطرح شد؟ در جواب باید فرمود : بنی امیه تمام تلاش خود را به کار بردند تا نام و آثار حضرت علی (ع ) محو شود.

شیعه برای زنده نگه داشتن نام علی و ولایت اون حضرت در طول تاریخ با همه تلاش , با ذکر جمله ی (اشهد ان علیا ولی الله ) و امثال اون , مانع موفقیت دشمن شده هست .

فخر رازی سنی، در تفسیر سوره فاتحه , در مسأله فقهی جهر به بسم الله می گوید: علی (ع ), بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازها بلند می فرمود و بر بلند فرمودن تأکید داشت .

وقتی که حکومت و دولت به بنی امیه رسید, اونان از بلند فرمودن بسم الله الرحمن الرحیم ممانعت کردند و در این ممانعت بسیار تأکید داشتند و علت اصلی ممانعت اونها این بود که اونان سعی داشتند آثار علی (ع ) را از بین ببرند.

بعد می گوید: دلایل عقلی موافق نظر ما هست و عمل حضرت علی هم کمک ما هست و هر کس علی را امام دین خود کند, در دین و جان خود به زنجیر ناگسستنی چنگ زده هست , (تفسیر کبیر, ج 1, ص 160, چاپ هستانبول ).

در اون وقت که امویان حاکم بودند, در برخی از مناطق کشور اسلامی یاران مخلص حضرت علی(ع) را می کشتند, اون حضرت را سب و نفرین می کردند و حتی نمی گذاشتند کسی نام علی را برای بچه های خود انتخاب کند.

بر هیچ کس پوشیده نیست که چه بلاهایی از سوی امویان و عباسیان بر آل علی و سادات علوی رسید.

شیعه در برابر این فشارها مقاومت کرد و علی(ع) را فراموش نکرد و به این ترتیب علی , یاد علی و مکتب علی زنده ماند.
اما اذان از دیدگاه اهل سنت: ابو محذوره می گوید: پیامبر اسلام این اذان را به من یاد داد: الله اکبر, الله اکبر, اشهد ان لا اله الا الله , اشهد ان لا اله الا الله .

اشهد ان محمدا رسول الله , اشهد ان محمدا رسول الله .

سپس بر می گردد و می گوید: اشهد ان لا اله الا الله , اشهد ان لا اله الا الله .

اشهد ان محمدا رسول الله , اشهد ان محمدا رسول الله .

حی علی الصلوه , حی علی الصلوه , حی علی الفلاح , حی علی الفلاح , الله اکبر, الله اکبر, لا اله الا الله ( صحیح مسلم , ج 1, ص 287, باب صفه الاذان , ح 6, بیروت , چاپ اول ).

درباره جمله های اذان می گویند: عبدالله بن زید, نزد پیامبر آمد و فرمود : خوابی دیده ام .

سپس خوابش را برای پیامبر نقل کرد و پیامبر هم فرمود: خواب درست دیده ای , اونچه را که به تو در عالم خواب فرموده شده , به بلال تعلیم بده و او اذان بگوید.

عمر بن خطاب وقتی مراجعه عبدالله بن زید و صدای اذان بلال را فهمید نزد پیامبر آمد و فرمود : ای پیامبر، من هم مانند عبدالله بن زید خواب دیده ام!!! و پیامبر فرمود: پس خدا را شکر و این پایدارتر هست , (صحیح ترمذی , ج 1, ص 359, ح 189, با تحقیق و شرح احمد محمد شاکر, 1357 قمری ).

بنابراین از دیدگاه اهل سنت , اذان بر پیامبر وحی نشده بلکه پیامبر اون جمله ها را از خواب عبدالله بن زید گرفته هست .

(برای توضیحات بیشتر درباره ی اذان اهل سنت به کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص ) نوشته سید جعفر مرتضی عاملی لبنانی ، جلد سوم , ص 80, چاپ جامعه مدرسین مراجعه شود).


از اونچه گذشت معلوم شد که اولا: از دیدگاه شیعه اذان در مکه تشریع شده و از دیدگاه اهل سنت در سال اول هجرت و در مدینه .

ثانیا: از دیدگاه قراون همان گونه که رسول اکرم ولی از سوی خداوند هست , حضرت علی (علیه السلام ) نیز ولی هست : »انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه و هم راکعون ; تنها سرپرست شما خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آورده اند.

کسانی که نماز را به پای می دارند و در حال رکوع زکات می دهند«, (مائده , آیه 55) که به تصریح شیعه و سنی بر امام علی (ع ) تطبیق شده هست , (ر.ک : تفسیر طبری , ج 6, ص 186; احکام القراون (تفسیر جصاص ), ج 2, ص 542; تفسیر بیضاوی , ج 1, ص 345; الدرالمنثور, ج 2, ص 292).ثالثا: در برخی از روایات آمده هست که هر کس »لااله الا الله محمد رسول الله « می گوید: علی امیرالمومنین نیز بگوید, (بحارالانوار, موئسسه الوفائ, ج 81, ص 112, به نقل از احتجاج طبرسی , ص 83).

این روایت دلالت بر هستحباب شهادت به ولایت پس از شهادت به توحید و رسالت در همه مواضع دارد چه در اذان باشد چه در غیر اذان .

بله , از اونجا که اجزائ اذان و اقامه معین هست و شهادت به ولایت در اون نیست , کسی حق ندارد شهادت به ولایت را به عنوان جزئ اذان و اقامه بگوید ولی اگر بدون قصد جزئیت بگوید, نه تنها حرام و بدعت نیست بنابر روایت مذکور, مستحب هم خواهد بود.

البته هر مقلدی باید در این مسائله به فتوای مرجع تقلید خود عمل کند.

رابعا: از اونجا که شیعه هرگز جمله ای را که داخل اذان نیست به قصد اذان نمیگوید بدعت گزار نیست و هرگز چیزی را نیز از اذان کم نکرده هست .

برخلاف برخی از اهل سنت که »حی علی خیرالعمل « را حذف به جای اون در اذان صبح »الصلاه خیر من النوم « آوردند, (متقی هندی در کنزالعمال , ج 4, ص 266 از طبرانی نقل می کند که بلال در صبح اذان می فرمود و حی علی خیرالعمل را می فرمود و نیز رجوع شود به : موطا مالک , ج 1, ص 93).


نتیجه کلی:پس این اهل سنت هستند که نماز را از حالت اصلی اون تغییر داده اند و در اذان بدعت گذاری کرده اند، و اذان را از حالت واقعی و اصلی اون منحرف کرده اند، ولی شیعیان همان اذان و نماز پیامبر را اجرا می نمايند.
پی نوشت:
1.

وسایل الشیعه، کتاب صلوه، باب های مربوط به وقت نماز (باب 32 و 33)
2.

ناصر مکارم شیرازی، جواب به پرسش های مذهبی، قم، امیرالمومنین، 1377، ص 298.
3.

مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 221.
4 و 5.

صحیح مسلم، ج 2، ص 151.
6.

وسائل الشیعه، کتاب صلوه، ابواب وقت، باب 32، حدیث های 2، 3، 4 و 7.
7.

شرح موطازرقانی، ص 263.
8.

مکارم شیرازی، پیشین، ص 300.
جهت آگاهی بیشتر ر.ک:
- ناصر الگار، اسلام منهای احکام اسلام نیست (فرمودگو)، کتاب نقد، ش 2 و 3، ص 118 و 119، بهار و تابستان 76.
- اهل سنت واقعی، دکتر محمد تیجانی، بنیاد معارف اسلامی(ایشان در گذشته پیرو مذهب غیر شیعه بود و اونگاه شیعه شد.

جهت آگاهی از چگونگی و چرائی شیعه شدنش به کتاب «اونگاه هدایت شدم» نشر بیناد معارف اسلامی مراجعه شود.)
- ایده ها و عقیده ها، سید محمد شفیعی، بنیاد معارف اسلامی(تلفن تماس با بنیاد معارف جهت تهیه کتاب 7732009)

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 17 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 03:44 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


88 out of 100 based on 68 user ratings 1018 reviews