ضرورت تقلید چیست؟

وقت نماز شب از نظر مراجع تقلید چه زمانیست و آیا من که نماز قضا زیاد دارم خواندن نماز
غسل کردن ترتیبی برایم مشکل است و می خواهم با درست کردن ظرفی از این به بعد غسل ارتماسی
من تقریبا سه سال است که پاداشی (حقوقی) به مبلغ 30000 تومان می گیرم و تقریبا در آخر هر سال
من می خواهم زن بگیرم اما وسع مالی ندارم ولی گاهگاهی به ذهنم فکر زندگی و قبول مسئولیت
حدیث ازدواج (عقد) پسر عمو و دختر عمو که در آسمان ها بسته می شود سندیت و اعتبار دارد یا
ازدواج مجدد با بعضی مسائل سازگار نیست با عشق ورزی در خانواده ها (که تبدیل به تنفر می
Accessing static class variables in C++?
What is the exact definition of instance variable?
Java Generics Wildcarding With Multiple Classes
How can I get the class object, when I only know the classname at runtime
Get an object properties list in Objective-C
In which order should classes be declared in C++?
JarScan, scan all JAR files in all subfolders for specific class
How to “scan” the full list of currently-installed VCL components
Is it legal to stub the #class method of a Mock object when using RSpec in a Ruby on Rails application?
C# class objects

ضرورت تقلید چیست؟




    ضرورت تقلید چیست؟

پاسخ :


تکلیف ما در برابر مفسد فی الارض چیست در صورتی که هیچ مدرکی برای اثبات گناهکاری وی در

1:



من نمی دانم چرا بعضی از وقت ها موقع نماز خواندن بی حال و کسل می شوم و حال عبادت را نمی

احکام و مسائل اسلامى را مى‏توان به دو دسته احکام «شرعى فردى» و احکام «اجتماعى و سیاسى» تقسیم نمود.


آیا غسل جنابت وقت مشخصی دارد؟
در احکام شرعى فردى، هر شخصى براى تعیین وظیفه و تکلیف خود، به مجتهد اعلم -که در کشف و هستنباط احکام از دیگران تواناتر هست و او را به عنوان مرجع تقلید خود برگزیده مراجعه مى‏کند.

من مجرد هستم و خرجم با پدرم است حالا من سر کار می روم و مقداری از حقوقم را خرج و مقداری
از اونجا که چنین احکامى به فرد تعلق دارد نه به جامعه، تعدد مراجع و فتاواى مختلف، هیچ‏گونه مشکلى به وجود نمى‏آورد و هر شخص موظف به تقلید از مرجع تقلید خود هست.

دلیل بی حالی و بی انگیزگی در انجام واجبات به خصوص نماز چیست؟
احکام اجتماعى و سیاسى به دو دسته تقسیم مى‏شود:

اگر وسایل کسی را بگیریم و یقین داشته باشیم که او راضی است آیا لازم است از او اجازه بگیریم؟
یکم.


آیا این عوامل اجتماعی یا فساد هست که مرد رو وا می داره به هوس بازی و یه صیغه کنه یا زن
در مسائلى که در عین اجتماعى بودن، کارى به امور الزامى حکومتى و قوانین و مقررات دولتى ندارد؛ اگر مرجع تقلید نظر خاصى داشته باشد، باید نظر مرجع تقلید اجرا گردد؛ مثلاً در بعضى از عملیات‏هاى موسسه ماليى، مراجع تقلید نظرات خاصى دارند و از اونجا که حکومت اسلامى امت را موظف به انجام اونها نکرده و امت مخیرند، لذا باید از نظر مرجع تقلید اطاعت نمود.


چرا خداوند در قرآن به طور صریح به مسأله غیبت امام زمان(عج) همانند حضرت عیسی(ع) اشاره
به عنوان مثال اگر نوعى قرارداد موسسه ماليى از سوى جمهورى اسلامى مجاز شناخته شود؛ ولى یکى از مراجع تقلید اون معامله را ربوى و حرام بداند، بر اون مرجع و مقلدانش واجب هست که از اون پرهیز نمايند.براى آگاهى بیشتر ر.ک:
الف.

آیت الله جوادى آملى، ولایت‏فقیه ولایت، فقاهت و عدالت، ص 47؛
ب.

قاضى‏زاده، کاظم، اندیشه‏هاى فقهى سیاسى امام خمینى، ص 32.
دوم.

مسائلى که در اونها حکم حکومتى و قوانین و مقررات الزامى از طرف دولت اسلامى وجود دارد و مخاطبان خود را موظف به اطاعت و اجراى اون مى‏سازد.

در این موارد تمامى افراد جامعه -اعم از ولى‏فقیه، مراجع تقلید و مقلدان اونان موظف به اجراى فرمان‏ها و مقررات حکومت‏اند.

در چنین مواردى اگر بین فتواى مراجع تقلید با حکم حکومتى، تعارض و اختلاف پیش بیاید؛ نظر حکومت و ولى‏فقیه همیشه مقدم هست؛ چنان که فقها در مورد قضاوت تصریح کرده‏اند.
حتى در رساله‏هاى عملیه نیز آمده هست: اگر یک قاضى شرع در موردى قضاوت کرد، قضاوت او براى دیگران حجت هست و نقض حکم او حتى از طرف قاضى دیگرى که اعلم از او باشد، حرام هست.

حضرت امام(ره) در این‏باره مى‏فرماید: «قیام براى تشکیل حکومت و پايه دولت اسلامى از قبیل واجب کفایى هست بر فقهاى عدول؛ پس اگر یکى از اونان موفق به تشکیل حکومت شود، دیگران باید از او تبعیت نمايند».امام خمینى، کتاب‏البیع، ج 2، ص 465 و 466.
البته اگر ولى فقیه خطاى آشکارى مرتکب شد؛ پیروى از او جایز نیست.
«حکم الحاکم الجامع للشرائط لایجوز نقضه ولو لمجتهد آخر الا اذا تبین خطأه».عروه‏الوثقى، مسأله 57، باب اجتهاد و تقلید.






ذهنِ پرسشگر هر مسلمانى در جست‏وجوى فلسفه احکام شرعى هست؛
اهمیّت آگاهى از فلسفه تقلید، نسبت به دیگر احکام، بیش‏تر هست زیرا:
اولاً: اصل لزوم تقلید، از مسائلى هست که مکلف باید خودش به اون دست یابد و نمى‏تواند در این مسأله تقلید کند.

اگر مکلّف مسأله لزوم تقلید را دریافت، باب هستفاده از فتاواى مجتهد به روى او باز مى‏شود.


ثانیاً: فلسفه تقلید، در واقع همان دلیل و مستند و مدرکى هست که لزوم تقلید را براى مکلف اثبات مى‏کند؛ بر خلاف دیگر احکام شرعى که دلیل اون‏ها امر و نهى‏هایى هست که در قراون و روایات موجود هست، بدون این‏که لزوماً در اون‏ها به فلسفه احکام نیز اشاره شده باشد.


لزوم تقلید
در شریعت اسلام، واجبات و محرماتى‏1 وجود دارد که خداى حکیم اون‏ها را براى سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع کرده هست؛ واجبات و محرماتى که اگر انسان اون‏ها را اطاعت نکند، نه به سعادتِ مطلوب مى‏رسد و نه از عذاب سرپیچى از اون‏ها -در صورت مخالفت- در امان هست.


از سوى دیگر، چنین نیست که هر مسلمانى بتواند به آسانى، احکام شرعى را از قراون و روایات و یا از عقل خود در یابد.

نه قراون مانند یک کتاب حقوقى یا رساله عملیه، احکام شرعى را به طور صریح بیان کرده هست، و نه روایات معصومین‏علیهم‏السلام چنین هست، و نه عقل بشر به تنهایى مى‏تواند همه احکام را دریابد.


براى شناخت احکام شرعى، آگاهى‏هاى فراوانى، از جمله: فهم آیات و روایات، شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، کیفیت ترکیب و جمع روایات و آیات، و ده‏ها مسأله دیگر لازم هست که آموختن اون‏ها نیازمند سال‏ها تلاش جدى هست.


در چنین حالتى، مکلف خود را در برابر سه راه مى‏بیند: نخست این‏که راه تحصیل این علم را -که همان اجتهاد هست- پیش گیرد؛ دوم این‏که در هر کارى آراى موجود را مطالعه کرده، به گونه‏اى عمل کند که طبق همه آرا عمل او صحیح باشد (یعنى احتیاط کند)؛ و سوم این‏که از رأى کسى که این علوم را کاملاً آموخته و در شناخت احکام شرعى کارشناس هست، بهره جوید.


بى‏شک، او در راه اول اگر به اجتهاد برسد، کارشناس احکام شرعى خواهد شد و از دو راه دیگر بى‏نیاز، امّا تا رسیدن به اون، ناگزیر از دو راه دیگر هست.


راه دوم نیازمند اطلاعات کافى از آراى موجود در هر مسأله و روش‏هاى احتیاط هست و در بسیارى از موارد، به دلیل سختى احتیاط، زندگى عادى او را مختل مى‏کند.

این سه راه اختصاص به برخورد انسان با احکام شرعى ندارد و در هر مسأله تخصصى دیگر وجود دارد.

مثلاً یک مهندس متخصص را فرض کنید که بیمار مى‏شود.

او براى درمان بیمارى خود یا باید خود شخصاً به تحصیل علم پزشکى بپردازد، یا تمام آراى پزشکان را مطالعه کرده، و به گونه‏اى عمل کند که بعداً پشیمان نشود، و یا به یک پزشک متخصص رجوع کند.


راه اول او را به درمان سریع نمى‏رساند.

راه دوم نیز بسیار دشوار هست، و او را از کار تخصصى خود، که مهندسى هست، باز مى‏دارد.

لذا او بى‏درنگ از یک پزشک متخصص کمک مى‏گیرد و رأى او را عمل مى‏کند.


او در عمل به رأى پزشک متخصص، نه تنها خود را از پشیمانى آینده و احیاناً سرزنش دوستان نجات مى‏دهد، بلکه در اغلب موارد، درمان نیز مى‏شود.

مکلف نیز در عمل به رأى مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشیمانى آخرت و عذاب الهى نجات مى‏دهد، بلکه به مصالح احکام شرعى نیز دست مى‏یابد.


پرسش:تقلید به معناى رجوع جاهل به عالم هست.

علت این‏که مجتهدان تقلید را بر امت واجب کرده‏اند، این هست که امت را جاهل و بى‏سواد مى‏دانند.

همین نکته باعث مى‏شود قشر تحصیل کرده هرگز سراغ تقلید نرود.


پاسخ: اولاً: این‏که تقلید، رجوع جاهل به عالم هست، هیچ بار منفى براى مقلد ندارد؛ زیرا جاهل در این‏جا به معناى جاهل نسبى هست، یعنى کسى که در مسائل شرعى، مجتهد و کارشناس نیست، گرچه خودش در مسائل دیگرى متخصص و کارشناس باشد، و یا حتّى در مسائل فقهى از آگاهى نسبى خوبى برخوردار باشد.


خودِ مجتهدین نیز در مسائل دیگر به متخصص رجوع مى‏نمايند و این را از باب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره مى‏دانند.

نمونه بارز اون حضرت امام خمینى؛ بود که پزشک معالج ایشان فرمود: تا به حال کسى را ندیده‏ام که این قدر در درمان، مطیع پزشک باشد.


امت به طورى عادى، در زندگى روزمره خود، هر جا به کارى نیاز پیدا نمايند که تخصص کافى را در اون ندارند، به متخصص و خبره اون کار رجوع مى‏نمايند.

پزشک براى تعمیر ماشین خود به مهندس و مکانیک رجوع مى‏کند و مهندس براى درمان به پزشک و هیچ یک از اون‏ها، جهل خود در اون زمینه را اهانت به خود حساب نمى‏نمايند؛ زیرا رجوع به خبره یعنى دنبال علم و تخصصِ متخصصان رفتن.

در جهان امروز، تحقیق در همه علوم براى یک نفر کارى هست غیر ممکن و غیر ضرور.

امروز اکثر قریب به اتّفاق روحانیون در مسائل شرعى تقلید مى‏نمايند؛ زیرا یا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصیل نکرده‏اند، و یا نیازى به اون احساس نمى‏نمايند، و وقت خود را در تخصص‏هاى دیگر علوم دینى صرف کرده‏اند.


ثانیاً: این‏که فرموده شد: «مجتهدان تقلید را بر امت واجب کرده‏اند»، از دو جهت باطل هست:
1- لزوم تقلید از مسائلى نیست که فتواى مجتهد در اون، براى مقلد سودمند باشد، زیرا لزوم تقلید مسأله‏اى هست عقلى که هر عاقلى اون را درمى‏یابد.

پس اصل لزوم تقلید، تقلیدى نیست.

آرى، فروعات تقلید، مانند بقاى بر تقلید میت و امثال اون، از مسائل تقلیدى هست.

مکلف پس از اون که خودش در مساله لزوم یا جواز تقلید به نتیجه رسید و از مجتهدى تقلید کرد، فتاواى او براى مکلف اعتبار پیدا مى‏کند.


آیات و روایات به لزوم تقلید دستور داده‏اند مانند آیه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)2 اگر مى‏دانید از آگاهان بپرسید، و سخن امام صادق‏علیه‏السلام: «و امّا من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه»3؛ هر کس از فقهاى امّت ماکه نفس خود را مواظبت کند و از دینش پاسدارى نماید، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت کند؛ سزاوار هست که غیر فقها از او تقلید نمايند.


به نظر مى‏رسد، تبلیغ این فکر که علماى دین امت را جاهل و عوام به حساب مى‏آورند و امثال اون، از تبلیغات سوء کسانى هست که مى‏خواهند میان امت و علماى دین فاصله ایجاد نمايند.


پرسش: تقلید، پذیرفتن بدون دلیل هست، و عقل انسان چیزى را بدون دلیل نمى‏پذیرد.


پاسخ: عقل انسان هرگز چیزى را بدون دلیل نمى‏پذیرد، امّا تقلیدى که مسلمان‏ها از اون بحث مى‏نمايند، پذیرش بدون دلیل نیست.

مثلاً مجتهد به مسأله وجوب خمس فتوا مى‏دهد، و دلیل او آیه مبارکه 41 سوره انفال و روایاتى هست که در این زمینه وارد شده هست.

مقلد نیز هرگز این فتوا را بدون دلیل نمى‏پذیرد؛ دلیل او براى پذیرش فتواى مجتهد، این هست که مى‏داند خداوندِ حکیم تکالیفى را براى انسان معیّن کرده هست، یعنى بعضى کارها را بر او واجب یا حرام کرده هست، و احتمال مى‏دهد که یکى از این واجبات، وجوب خمس باشد.

همین مقدار از علم او به احکام، او را مسئول مى‏کند.

لذا باید اون احکام را بشناسد و ببیند آیا خمس واجب هست یا نه و چه شرایطى دارد، امّا فهم این احکام از قراون و سنّت و عقل و اجماع، نیازمند مقدمات فراوان و آشنایى با علوم بسیارى هست.

پس او که در این علوم متخصص نیست، باید از راه دیگرى این احکام را بشناسد و اون راه، رجوع به متخصصان این علوم هست، که این مسأله در بحث فلسفه تقلید، به طور مفصل توضیح داده شد.

در واقع، دلیل مقلد براى پذیرش فتواى مجتهد همان دلیل او بر لزوم تقلید هست.

پس او با دلیل، به فتواى مجتهد عمل مى‏کند، نه بدون دلیل.


به عبارت دیگر، عقل حکم به لزوم تقلید مى‏کند.

پس تقلید مبتنى بر عقل هست.

تقلیدى که قراون به بت پرستان نسبت داده هست، تقلید بدون دلیل و صرفاً از روى عادت هست.

اسلام، تقلید یهودیان از علمایشان را نکوهش کرده هست (آیه 31 سوره توبه و آیه 78 سوره بقره) امام صادق‏علیه‏السلام درباره علت این نکوهش، فرمود: «یهودیان مى‏دانستند که علمایشان احکام خدا را به دلیل مصالح شخصى خود تغییر مى‏دهند و باز از اون‏ها تقلید مى‏کردند.

اگر امت ما نیز چنین نمايند، مانند اون‏ها نکوهش مى‏شوند.

هر فقیهى از امّت ما که نفس خود را مواظبت کند و از دینش پاسدارى نماید، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت کند؛ سزاوار هست که امت از او تقلید نمايند».4
بایستگى تقلید
در شریعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد که خداى حکیم، اونها را براى سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع کرده هست.

اگر انسان از این دستورات اطاعت کند به سعادتِ مطلوب مى‏رسد؛ وگرنه از عذاب سرپیچى از اونها در امان نیست!
از سوى دیگر، هر مسلمانى نمى‏تواند به آسانى، احکام شرعى را از قراون و روایات و یا از عقل خود دریابد.

قراون مانند یک مجموعه قوانین یا رساله عملیه نیست که احکام شرعى را به طور مدوّن و تفصیلى و با وضوح و صراحت کامل و ذکر همه خصوصیات و جزئیات، بیان کرده باشد.

عقل ناورزیده و غیرمتخصص، هرگز نمى‏تواند همه احکام مورد نیاز را با مراجعه مستقیم به قراون و روایات دریابد.
براى شناخت احکام شرعى، آگاهى‏هاى فراوانى، از جمله: آشنایى با منطق فهم آیات و روایات، شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، کیفیت ترکیب و جمع بین روایات و آیات و ده‏ها مسئله دیگر، لازم هست که آموختن اونها، نیازمند سال‏ها تلاش جدى هست.

در چنین حالتى، مکلف خود را در برابر سه راه مى‏بیند:
1.

راه تحصیل این علم را - که همان اجتهاد هست - پیش گیرد؛
2.

در هر کارى آراى فقیهان را مطالعه کرده و به گونه‏اى عمل کند که طبق همه اونها، عمل او صحیح باشد (احتیاط کند)؛
3.

از رأى کسى که این علوم را آموخته و در شناخت احکام شرعى متخصص هست، بهره جوید.
بى‏شک، اگر شخص به اجتهاد برسد، کارشناس احکام شرعى شده و از دو راه دیگر بى‏نیاز خواهد گشت؛ امّا تا رسیدن به اون، ناگزیر از دو راه دیگر هست.

راه دوم نیازمند اطلاعات کافى از آراى موجود در هر مسئله و روش‏هاى احتیاطآمیز هست.

این رویکرد در بسیارى از موارد، به دلیل سختى احتیاط، زندگى عادى انسان را مختل مى‏کند.

بنابراین راه سوم کاربرد رایج و غالب و معقول بین امت هست.
روشن هست که این سه راه، اختصاص به برخورد انسان با احکام شرعى ندارد و هر مسئله تخصصى و پیچیده دیگر نیز چنین هست.

براى مثال مهندس متخصصى را فرض کنید که بیمار مى‏شود.

او براى درمان بیمارى خود، یا باید به تحصیل دانش پزشکى بپردازد تا اونجا که خود در این رشته صاحب نظر شود، یا تمام آراى پزشکان را مطالعه کرده و در صورت امکان، چنان احتیاط آمیز عمل کند که بعداً پشیمان نشود، و یا به پزشک متخصص رجوع کند.
راه نخست او را به درمان سریع و به هنگام نمى‏رساند.

راه دوم نیز بسیار دشوار هست و او را از کار تخصصى خود (مهندسى) باز مى‏دارد.

لذا او بى‏درنگ از یک پزشک متخصص، کمک مى‏گیرد و به نظر او عمل مى‏کند.

بنابراین یکی از وظایف مهمی که اسلام برای ما مقرر کرده هست، تشخیص علمی احکام دین از طریق اجتهاد هست، طبیعی هست که انجام این تکلیف برای همه امکان پذیر نمی باشد و تنها افراد معدودی توانایی و قدرت انجام این وظیفه را داشته و می توانند با بررسی منابع وحی از راه هستدلال و نظر و به کارگیری قواعد هستنباط، احکام و مقررات اسلام را به دست آورده و به دیگران عرضه بدارند، قهرا وظیفه دیگران در این صورت تقلید و پیروی از اونها هست و باید اعمال خود را مطابق فتوای مجتهد اجرا کنند در غیر این صورت چون به وظیفه دینی خود عمل نکرده هست اعمال اونها باطل خواهد بود.
پى‏نوشت:
1.

احکام شرعى اختصاص به واجبات و محرمات ندارد، امّا این دلیل فقط متوقف بر وجود احکام الزامى (یعنى واجب و حرام) هست.


2.

سوره نحل، آیه 42 و انبیا، آیه 7.

3.

حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 18، ص 94.

4.

همان.
بنابراین، مهم ترین دلیل بر جواز تقلید از فقها، علاوه بر آیات و روایات، سیره و روش عقلا در طول تاریخ می باشد.

سیره و روش عقلا این هست که هر مسأله ای به اهل فن اون مراجعه می نمایند.

و بارزترین علامت اون، وجود میلیون ها شغل فنی در جامعه انسانی می باشد.

کسی که دستگاه گران قیمتی دارد، در صورت خرابی اون، هرگز خودش به تعمیر اون نمی پردازد بلکه اون را به متخصصان اون دستگاه می سپارد.
بنابراین چگونه ممکن هست در مورد دین که سرنوشت دنیا و آخرت انسان به اون بستگی دارد، بی مبالاتی صورت گرفته و به متخصص اون مراجعه نشود و عنان دین رها گردد و یا دین به دست هر کس و ناکسی سپرده شود و این مانند این هست که انسان رانندگی خودرو خویش را به دست افراد ناشی بدهد.
البته این تقلید با تقلید از بیگانگان در مسائل فرهنگی و آداب و رسوم اجتماعی، تفاوت دارد زیرا تقلید از بیگانه در مسائل فرهنگی و‌آداب اجتماعی موجب نابودی هویت ملی و مذهبی می گردد و از این رو باید هر مسلمانی افزون بر حفظ ایمان و اعتقاد، به رسوم ملی و فرهنگی خود پای بند بوده و فریضه بیگانگان نشود و کوشش نماید تا هستقلال خود را در تمام ابعاد فرهگی، اتجتماعی، هنری و ...

نگه دارد.

ولی توجه به این نکته لازم که این مطلب منافاتی با بهره گیری از دانش و فن آوری و شرایط پیشرفت اقتصادی اونان ندارد.



اگر شخصى خود بتواند برپايه متولوژى هستنباط احکام از منابع تفصیلیه وظایف شرعى خود را به دست بیاورد و اجرا کند، نیازى به مرجع تقلید ندارد، اما از اونجایى که هستفاده واستنباط مستقیم از کتاب و سنت، نیازمند تحصیل و فراگیرى علوم گوناگونى از جمله ادبیات عرب، فقه و اصول، منطق و تفسیر، تاریخ، حدیث، رجال و...

هست و همه اشخاص چنین تحصیلات و صلاحیت‏هایى را ندارند، رجوع به مرجع تقلید که عالم به این علوم و کارشناس دین هست ضرورت دارد.

همان طور که در بیمارى و براى سلامتى بدن و یا هر امر دنیوى و مادى دیگرى به متخصص و کارشناس مراجعه مى‏نماییم در امر دین و آخرت نیز (که به مراتب مهم‏تر از تن و دنیا هست) باید به کارشناس و متخصص اون مراجعه نمود.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 17 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:47 ق.ظ به این سوال جواب داده هست.


77 out of 100 based on 87 user ratings 737 reviews