در مورد آیین کلبیان، برهمنان بودا، آیین جین، آیین مسیح، صوفیان برایم توضیح دهید و


در مورد آیین کلبیان، برهمنان بودا، آیین جین، آیین مسیح، صوفیان برایم توضیح دهید و




    در مورد آیین کلبیان، برهمنان بودا، آیین جین، آیین مسیح، صوفیان برایم توضیح دهید و فرقهای این آیین‌ها با اسلام و شیعه چیست؟

پاسخ :


من این مطلب را در چند تا سایت دیده ام و عینا آن را برای شما کپی کردم، نظر شما چیست؟ «

1:



اگر نماز عصر را بعد از نماز ظهر به صورت جماعت جمع صلاتین کنیم و بخوانیم فضیلت و ثواب

در مورد این آیینها به توضیحات زیر دقت بفرمایید:

من در رشته ورزشی ووشو فعالیت دارم اما در مورد مسابقاتم مشکلی دارم که به راهنمایی نیاز
کلبیان:

آیا پس از ترک خودارضایی و توبه کردن به درگاه خداوند، عوارض این عمل شوم از بین خواهد
گروهى از فلاسفه را «کلبیون‏» مى‏خوانند.


آیا اگر کس دیگری درباره ما خواب ببیند، تعبیر آن خواب به ما برمی گردد یا اینکه فقط زمانی
این کلمه جمع «کلبى‏» و «کلبى‏» منسوب به «کَلب‏» به معنى سگ هست.


نظر شما در مورد ستمکاریهای اسرائیل- رژیم صهیونستی طبق این آیات 4تا 7 سوره بنی اسرائیل
این نام به مناسبتى به اونها داده شده که عن قریب توضیح خواهیم داد.


آنچه بیشتر برایم سؤال انگیز بود: 1- این فرموده حضرت امام(ره) : سوم آنکه ضرر و نفعی ندارد؛


ارتباط خداشناسی و زیست شناسی در چیست؟
سردسته کلبیها مردى هست به نام «دیوگنس‏» یا «دیوژن‏» که در کتب عربى از او به «دیوجانس‏» تعبیر مى‏شود.

این مکتب بیشتر به نام او شهرت دارد.

ولى دیوژن هستادى به نام «انتیس تنس‏» داشت که شاگرد سقراط بوده هست.

مى‏گویند: «او تا پس از مرگ سقراط در محفل اشرافى شاگردان وى به سر مى‏برد، اما چون سالهاى جوانى را پشت‏سر گذاشت دیگر جز خوبى صاف و ساده، هیچ چیز را نمى‏پذیرفت، با کارگران محشور شد و جامه اونان به تن کرد، به زبانى که امت درس نخوانده نیز بفهمند در کوى و برزن به موعظه پرداخت، فلسفه‏هاى دقیق در نظرش بى‏ارزش بود، به بازگشت به طبیعت اعتقاد داشت و در این اعتقاد افراط مى‏کرد، مى‏فرمود باید نه دولت وجود داشته باشد، نه مالکیت‏خصوصى، نه زناشوئى، نه دین.

مى‏فرمود ترجیح مى‏دهم مجنون باشم، عیاش نباشم‏» (راسل، تاریخ فلسفه غرب، ج 1 ص 452)
او معتقد بود که از تمدن باید فرار کرد و در حقیقت مى‏خواست در شیوه و روش زندگى مانند حیوانات زندگى کند و درباره او نوشته‏اند که «بر اون شد که همچون سگ زندگى کند» (همان کتاب، ص 453) لذا به همین خاطر لغت «کلبى‏» اولین بار بر او اطلاق شد.


فلسفه کلبیان، بر پايه «شریت نسبى‏» موجودات، یعنى بر پايه زیانبار بودن اونها براى انسان هست.

سعادت انسان را هر چه بیشتر در رهائى و آزادى و هستغناى انسان از متاع دنیا مى‏دانستند.

فضیلت را تنها در یک چیز مى‏دانستند و اون غناى نفس هست، ولى غناى نفس را در این مى‏دانستند که عملا هم انسان خود را از کالاهاى این جهان دور نگهدارد و جهان را عملا رها سازد.

در حقیقت‏شعار اونها را باید در این مصراع ناصر خسرو جست: «رهائیت باید رها کن جهان را».


متقدمان از کلبیان، از قبیل انتیس تنس و دیوژن اگر چه سادگى و بى‏نیازى را توصیه مى‏کردند، اما درستکارى را کنار ننهاده بودند، ولى متاخران اونها نسبت به همه چیز لاقید و سهل انگار شده بودند حتى اصول درستکارى.

بى اعتنائى به همه انسانها و همه اصول و همه عواطف را داخل در مفهوم هستغنا و آزادگى کرده بودند.

از امت قرض مى‏گرفتند و نمى‏دادند.

با زبان امت را آزار مى‏دادند.

لهذا تدریجا کمله «کلبى‏»مفهوم «سگ مَنِشى‏» به خود گرفت.


کلبیان روش اخلاقى و در حقیقت‏حکمت عملى خود را از سادگى آغاز کردند و تدریجا به بى‏غمى و بى‏عاطفگى و متاثر نشدن در غم خویشان و دوستان کشید و بالاخره به رفتارى ددمنشانه در مورد دیگران منتهى شد.


در جوهر اخلاق کلبى، تا اونجا که به «استغناء نفس‏» مربوط مى‏شود، عنصرى درست مى‏توان یافت، ولى اونجا که به نام «استغناء نفس‏» عواطف و احساسات لطیف انسانى نفى مى‏شود و کم‏کم رفتارهاى ضد عاطفى مجاز شمرده مى‏شود، و اونجا که از «استغناء نفس‏» به عنوان گریز از جامعه و مبارزه با تمدن تعبیر مى‏شود، مسلما عناصرى نادرست در این مکتب راه یافته هست.


مجموعا فلسفه‏هائى از قبیل فلسفه اخلاقى کلبى در هر جامعه رخنه کند، مسلما لطمه عظیم وارد مى‏آورد.

و لذا این آیین بسیار با دین مبین اسلام در تضاد هست.


مسیحیت:
یکی از دین‌هایی که خداوند متعال به فرزندان ابراهیم ـ علیه السّلام ـ عنایت فرموده هست، دین مسیحیت می‌باشد.

اون طور که از قرائن و شواهد بر می‌آید قبل از اسلام دین مسیحیت آخرین دین بوده هست که خداوند برای هدایت و ارشاد انسانها، به ارمغان فرستاده هست.


آورنده دین مسیحیت حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ که در قراون مجید یکی از پیامبران اولوالعزم نام برده شده هست، می‌باشد.

او بدون پدر و از حضرت مریم، دختر عمران به دنیا آمده هست.


مادر حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ
نامش مریم، دختر عمران نبی هست،‌ تولد او نیز ویژگی‌ خاصی دارد که خداوند اون را در قراون کریم ذکر کرده هست، چگونگی تولد حضرت در کتاب قراون چنین آمده هست: «زن عمران نذر کرد و با خود و خدای خودش چنین عهد کرد که فرزندی که در شکم دارد را در راه خداوند آزاد گرداند و چون فرزندش به دنیا آمد فرمود: پروردگارا! فرزندی که به دنیا آورده‌ام دختر هست، من او را مریم نام نهادم، او و فرزندانش را از شر شیطان رجیم در پناه تو آوردم».( آل عمران/35 و 36.

(بعد خداوند در ادامه خبر از قبول شدن نذر زن عمران می‌دهد و می‌فرماید: «مریم را به نیکویی تربیت کرد و حضرت زکریای نبی را به کفالت او گمارد».

(آل عمران/37.)
از جمله ویژگی‌ها و امتیازاتی که خداوند برای حضرت مریم ـ سلام الله علیها ـ برشمرده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1.

مادرش او را نذر صومعه کرده بود.

(آل عمران، 35)
2.

تحت نظر زکریای نبی پرورش یافت.

(آل عمران، 36)
3.

بیت المقدس را برای عبادت اختیار کرده بود.

(مریم، 16)
4.

از غذاهای بهشتی تغذیه می‌کرد.

(آل عمران، 37)
5.

ملائکه با مریم صحبت می‌کردند.

(آل عمران، 42)
6.

خداوند او را بر زنان وقت خود برگزیده بود.

(آل عمران، 42)
7.

مریم دارای مقام عصمت بود.

(آل عمران، 42)
8.

او صدیقه بود.

(مائده، 75)
9.

از سجود نمايندگان و رکوع نمايندگان بود.

(آل عمران، 43)
تولد مسیح ـ علیه السّلام ـ
خداوند چگونگی میلاد اون حضرت را چنین بیان می‌نماید: «فرشتگان به مریم فرمودند خدا تو را به کلمه‌ای که نامش مسیح هست بشارت می‌دهد که در دنیا و آخرت آبرومند هست».

(آل عمران/45(
از این آیه شریفه فهمیده می‌شود که نام حضرت عیسی را خداوند انتخاب کرده و او را مسیح نام نهاده هست.

در مورد چگونگی خلقت و آفرینش حضرت، خداوند می‌فرماید: «مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه (و مخلوق) اوست که او را به مریم القا نمود و روحی (شایسته) از طرف او بود».

(نساء/171.)
نبوت مسیح
در مورد آغاز نبوت حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ خداوند عزوجل در قراون کریم سپس ذکر جریان ملامت قوم، حضرت مریم را و اینکه از او می‌خواستند توضیح دهد که فرزند را از کجا آورده هست، می‌فرماید: «اون طفل فرمود همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود».

(مریم/30.)
القاب حضرت مسیح
خداوند حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ را در قراون کریم با صفات گوناگونی توصیف نموده هست که این خود نشانه‌ای بر عظمت و بزرگی اون حضرت می‌باشد.

ما در اینجا به بیان چند نمونه از اونها می‌پردازیم:
1.

قول الحق (مریم، 34)
2.

جعلنی مبارکا (مریم، 31)
3.

کلمه الله (آل عمران، 45؛ نساء، 171)
4.

وجیهاً فی الدنیا و الاخره (آل عمران، 45)
5.

من المقربین (آل عمران، 45)
6.

رسول الله (نساء، 171)
7.

روح من الله (نساء، 171)
8.

زکیّ (مریم، 19).


معجزات حضرت
بهترین وسیله برای اثبات نبوت و ادعای هر پیامبری معجزاتی هست که به امت ارائه می‌دهد.

از جمله معجزات حضرت مسیح می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1.

کتاب انجیل (مائده، 46)
2.

شفای پیسی (مائده، 110)
3.

تکلم در گهواره (مائده، 110)
4.

زنده کردن مرده (مائده، 110)
5.

ساختن پرنده از گل و دمیدن روح در اون (مائده، 110)
6.

نزول مائده برای حواریون (مائده، 114)
7.

شفای کور مادرزاد (مائده، 110).


علم عیسی بن مریم
یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین ابزاری که خداوند متعال برای راهنمایی بشر به رسولانش عنایت می‌کند، علم و حکمت هست، خداوند میزان علم اون حضرت را چنین بیان می‌دارد:
1.

خداوند او را به وسیله روح القدس توانا ساخت.

(بقره، 87 و 253)
2.

خداوند به او کتاب عنایت کرد.

(مائده، 110)
3.

حکمت،( مائده/110.( حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ را خداوند به سلاح حکمت مسلح کرد تا از مواهب اون برای راهنمائی بشر برخوردار شود.


4.

تورات،) مائده/110.

) خداوند متعال کتاب تورات را که کتاب مقدس یهودیان هست به حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ آموخت.


5.

انجیل،( مائده/46.) خداوند به حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ کتاب مقدس انجیل را عنایت فرمود، انجیلی که هدایت‌گر و نور هست.


زنده بودن حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ
یکی از مواردی که خداوند عزوجل به صراحت با نظر مسیحیان در مورد اون مخالفت کرده هست، کشته شدن حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ هست، خداوند متعال در این مورد می‌فرماید: «فرمودند ما مسیح را کشتیم در صورتی که او را نه کشتند و نه به دار کشیدند، بلکه بر اونها امر مشتبه شد و همانا اونان که درباره او عقاید مختلف فراخوان نمودند از روی شک و تردید سخن فرمودند و عالم به او نبودند و به طور یقین مسیح را نکشتند».

(نساء/157) همانطور که مشاهده می‌شود در این آیه شریفه خداوند صراحتاً با کشته شدن مسیح مخالفت می‌کند و اون را نفی می‌نماید.

گرچه مسیحیان معتقدند که سه روز پس از کشته شدن، مسیح زنده شد و در زنده بودن فعلی با مسلمانان هم عقیده‌اند.


انجیل در قراون
خداوند متعال انجیل را در قراون کریم یکی از کتابهای آسمانی که به حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ عطا کرده هست(مائده/46.

) معرفی می‌کند.


در مورد محتویات کتاب حضرت عیسی خداوند عزوجل چنین می‌فرماید: «انجیل کتابی هست که در اون هدایت و نور و تصدیق نماينده تورات هست و اون هدایت و موعظه‌ای برای متقین می‌باشد.»( مائده/46.

(
امّا مسیحیان انجیل را اون چنان که می‌بایست رعایت نکردند.( حدید/27)
انحراف مسیحیان
دین مسیحیت نیز مانند دین یهود سپس مدتی که حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به آسمان عروج کرد، دست‌خوش تحریف و انحراف شد و مسیحیان دارای عقاید فاسد و گمراه شدند از جمله اونها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1.

اونها قائل به الوهیت حضرت مسیح و مادر گرامیش شدند.

(مائده، 17، 72 و 116)
2.

اونها مسیح را فرزند خداوند انگاشتند.


3.

شریک برای خداوند قائل شدند.

(نساء، 171، مائده، 73)
4.

در دینشان غلو کردند.

(نساء، 171)
5.

خود را فرزندان خداوند معرفی کردند.

(مائده، 18)
6.

احبار و راهبان را شریک خداوند برنامه دادند.

(توبه، 31)
7.

رهبانیت و ترک دنیا را به صورت بدعتی در دین برنامه دادند.

(حدید، 27)
در نتیجه از دیدگاه اسلام دین مسیحیت یکی از ادیان الهی بود که توسط حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ و برای هدایت امت در اون دوران فرستاده شده بود، ولی سپس عروج حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ کم کم توسط گمراهان تحریف شده و حق و باطل در هم آمیخته شد تا این که خداوند دین اسلام را توسط پیامبر اسلام فرستاد تا راهی برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی باشد و با آمدن این دین تمام ادیان قبلی منسوخ شده و پیروی از اونها موجب رستگاری و هدایت نخواهد شد، چنان که خداوند می‌فرماید و لن یقبل غیر اسلام دیناً؛ یعنی غیر از اسلام دین دیگری پذیرفته نیست.


بودا:
بودا (Buddha) به معنای «بیدار» لقب شخصی به نام «سیدارتا» هست که 563 سال قبل از میلاد مسیح) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، انتشارات سمت و طه، چاپ اول، 1379، ص 45) یعنی 23 سال قبل از اون که کوروش هخامنشی حکومت بابل را تسخیر کرده و امپراطوری هخامنشی را بنیاد نهد(معین، محمد، فرهنگ فارسی (معین)، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ دهم، 1375، ج 6، ص 1622.

( به دنیا آمد و سپس حدود هشتاد سال زندگی در 483 قبل از میلاد وفات یافت.


بررسی ابعاد مختلف زندگی بودا که آیین بودیسم را بنیان گذاشت و پیروان فراوانی به دور خود گرد آورد و بعد ها امتان بسیاری آیین وی را دین رسمی خود برنامه دادند، مستلزم اطلاع یافتن از اوضاع جغرافیایی، سیاسی، دینی و فرهنگی منطقه ای هست که وی در اونجا چشم به جهان گشود، بزرگ شد، آیین خود را تبلیغ کرد و همان جا وفات یافت.

لکن بررسی ها نشان می دهد که نقل های تاریخی در این زمینه بسیار ناچیز و آمیخته با افسانه هست و به قدری با داستان های شیرین اسطوره ای اختلاط یافته که پیدا کردن حقیقت و جدا نمودن سره از ناسره تقریبا محال می نماید و فهمیدن این که چه چیز واقع شده و چه چیز توسط افسانه سرایان جعل گشته، مستلزم تحقیقاتی مشقت بار می باشد و مسلماً نتیجه چنین تحقیقاتی تنها این خواهد بود که در گذشته دور شخصی در هند پدید آمده سعی در اصلاح آیین هندو داشته و بعد ها نیز پیروان بسیاری پیدا کرده و جز این چند نکته هر چه فرموده شده افسانه هایی بیش نیستند.


با توجه به نکته فوق ما در این مقال تنها می توانیم به بازگویی افسانه ها و اسطوره هایی که درباره زندگی بودا فرموده شده بپردازیم و قضاوت را بر عهده خواننده بگذاریم.


شبه قاره هند که امروز شامل کشورهای «هند، پاکستان، بنگلادش و...

» می شود سرزمین پهناوری هست که در جنوب آسیا برنامه گرفته و از سه سمت جنوب، جنوب غربی و جنوب شرقی توسط اقیانوس هند، احاطه گشته هست.

این سرزمین از سمت شمال شرقی و شمال توسط کوههای هیمالیا و از سمت شمال غربی توسط کوه های هندوکش و سلیمان از فلات های تبت، پامیر و ایران جدا شده هست.

(گیتا شناسی، اطلس کامل گیتا شناسی، چاپ دهم، 1369، ص 26 – 29)
اولین تمدن بزرگی که در شبه قاره هند شناخته شده, تمدن «ایندوس» هست که در دره سند (پاکستان امروزی) به وجود آمد.

این تمدن از 2500 سال قبل از میلاد آغاز و تا 1500 قبل از میلاد که در اثر هجوم اقوام آریایی از بین رفت، ادامه داشته هست.

(سعیدیان، عبدالحسین و..، تاریخ مختصر مصور جهان، تهران، انتشارات عبدالحسین سعیدیان، چاپ دوم، 1371، ص 26 و 27.


) آریایی های مهاجم تنها سپس گذشت نزدیک به هزار سال از هجومشان به هند و از بین بردن تمدن ایندوس، توانستند تمدنی جدید در این سرزمین بنا نهند.

یعنی حدود شش قرن قبل از میلاد کشورها و راجه نشین های کوچکی در شمال هند به وجود آمدند که نژاد آریایی داشتند و آیین هندو دین رسمی اونان به شمار می آمد.

در این منطقه یعنی دامنه های جنوبی رشته کوههای هیمالیا نزدیک منطقه ای که اکنون میان نپال و هند می باشد کشور کوچکی وجود داشت که ساکنان اون را «ساکیا» می نامیدند و پایتخت اون شهری به نام «کاپیلا واستو» (Kapilavaastu) بود که در برخی منابع اون را «کپله وَتو» تلفظ کرده اند) سادهتیسنا، بودا و اندیشه های او، ترجمه محمد تقی بهرامی حران، انتشارات جامی، چاپ اول، 1382، ص 11، ع پاشایی، شهرستان تهران و بودا، تهران، انتشارات مروارید، چاپ سوم، 1362، ص 104.

(
در جنوب این پادشاهی کشور «کسالا» برنامه داشت و در اون سوی کسالا در ایالت بیهار هندوستان امروز و منطقه راجگیر کشور «ماکادا» واقع شده بود.

در سمت شرق نیز سرزمین «کلیا» برنامه داشت.


نام حاکم و پادشاه شهر کاپیلا واستو، «سودُدَنه» بود و همسرش به نام «مهامایا» نیز دختر پادشاه سرزمین «کلیا» بود که گویا با همدیگر علاوه بر رابطه سببی، رابطه نسبی نیز داشتند.


به هر صورت، این پادشاه از همسرش «مهامایا» در سال 563 قبل از میلاد صاحب پسری شد که نامش را «سیدارتا» گذاشتند.

بنابر نقل های آمیخته با افسانه که به دست ما رسیده به هنگام تولد این فرزند، برهمن ها، پیش گویی کردن که وی اگر «بی خان و مانی» را در پیش نگیرد، امپراطور بزرگی خواهد شد، ولی اگر چهار نشانه یعنی «شخص پیر، شخص مریض، مرده و مرتاض» را ببیند، ترک خان و مان کرده و «بودا» خواهد شد.


پادشاه برای جلوگیری از این اتفاق سه کاخ باشکوه بنا کرد که هر یک از اونها در فصل های زمستان، تابستان و فصل باران، مورد هستفاده فرزندش برنامه گیرد و سعی شود او را چنان غرق لذت ها و نعمت های دنیوی کند که وی از مرگ، مرض و پیری و مرتاضان بی خبر بماند، ولی چنان شد که سیدارتا در طی گردش های خود روزی با شخص پیر و روز دیگر با شخص مریض و روز سوم با یک مرده رو برو شد و در نهایت سپس دیدن یک مرتاض که فرموده بود به دلیل ترک نعمت های دنیوی و پیشه کردن ریاضت، مرتاض نامیده شده، تصمیم گرفت کاخ سلطنتی، پدر، همسر و فرزند هفت روزه اش را ترک کرده به ریاضت بپردازد (بودا، ص 106 - 112، و بودا و اندیشه های او، ص 15 - 19.

(.

در اون وقت که سیدارتا ترک خان و مان کرد، آیین غالب بر شبه جزیره هند، آیین هندوئیسم بود که پايه اون را اعتقاد به خدایان متعدد که در دوره های مختلف ظهور یافته بودند تشکیل می داد و ریاضت یکی از راه های نجات و رستگاری به شمار می رفت.

سیدارتا نیز در پی یافتن راهی برای رهایی از مرض، پیری و مرگ به دنبال برهمنان رفت و برهمنی به نام «آلاره کالامه» را به عنوان هستاد انتخاب نمود) بودا، ص 114.

) ولی سپس مدتی از این هستاد جدا شده به نزد «اودکه» پسر «رامه» شتافت،( همان، ص 115.

) لکن در اونجا نیز دوام نیاورد و خود آغاز به ریاضت کرده شش سال به ریاضت پرداخت.

در پایان این شش سال دریافت که ریاضت، وی را به مقصود نخواهد رساند.

پس هنگامی که از وصول به حقیقت از طریق ریاضت نا امید شد، ریاضت را کنار گذاشت و به تامل و تفکر و مراقبت معنوی روی آورد.

این مرحله از زندگی وی نیز شش سال طول کشید.

سپس هفت هفته توقف زیر درختی که بعداً درخت بیداری نامیده شد، به حقیقت دست یافت و به مقام «بودا» بودن رسید.( آشنایی با ادیان بزرگ، ص 45.(
از دیدگاه بودا چهار حقیقت و اصل وجود دارد که سپس شناخت اونها و برای رسیدن به نیروانا باید هشت راه و منزلت را پیمود.

اون چهار حقیقت عبارتند از:
1.

حقیقت تألم 2.

حقیقت علت تألم 3.

حقیقت پایان تألم 4.

حقیقت طریقت والا برای رفع مایه تألم.


بر پايه حقیقت چهارم برای رهایی از تألم و رنج هشت دستور و هشت منزلت والا باید پیموده شود اون هشت منزلت و طریقت والا عبارتند از:
1.

بینش درست 2.

اندیشه درست 3.

فرمودار درست 4.

کردار درست 5.

معاش درست 6.

تلاش درست 7.

حضور ذهن درست 8.

تمرکز حواس درست.

(چنین فرمود بودا، بر پايه متون بودایی، ترجمه دکتر هاشم رجب زاده، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ سوم، 1378، ص 51 و 52).
نتیجه این که بودا نژادی آریایی دارد از امتانی هست که ساکیا نامیده می شدند، پدرش حاکم کشوری کوچک در شمال هند و بر پايه افسانه ها وی سپس ترک زندگی شاهانه و تجربه ریاضت های متعدد و رایج وقت خود با تأمل و تفکر به درجه بیداری رسیده و مقام «بودا» را یافت.

با این تفاصیل مشاهده کردید که این آیین هم ریشه و اصالت دقیقی ندارد و بیشتر به افسانه شبیه هست به هر حال این آیین هم در تضاد زیادی با دین مبین اسلام هست و هیچ سنخیتی با اسلام ندارد، زیرا در اسلام ریاضت و زجر دادن به خود تا این حد هیچگاه سفارش نشده هست.
تصوف:
منابع مهم خارجی تصوف، عبارت هست از: مسیحیت، رهبانیت، افکار و آداب هندی، و بودایی، ایرانی و فلسفه یونان مخصوصاً نو افلاطونی.

می توان فرمود که تصوف اسلامی بیشتر از خارج به جهان اسلام راه یافته هست و ریشه های اون کاملا غیر اسلامی و از اصول واقعی اسلام منحرف می باشد.

به همین جهت از روز اول، این حرکت مخالفت پیشوایان دینی، فقها و اهل شرع را در پی داشته هست.


پس جای هیچ فرمودگو نیست که صوفیگری از اسلام بیگانه هست; لیکن چنان که دیده می شود، صوفیان با اسلام ارتباط و سازش بربرنامه کرده اند و این کار برای دو جهت بوده هست: یکی اون که در میان مسلمانان در امان باشند و دیگر اون که بتوانند مسلمانانِ ساده لوح را به سوی خود بکشند.

این هست که برای خود ریشه اسلامی درست کرده اند و هر سلسله ای از ایشان، خود را به یکی از یاران پیغمبر از ابوبکر و امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ و دیگران رسانیده اند و چنین وانمود کرده اند که پیغمبر، دو گونه تعالیم داشته: یک رشته از اون ها به نام «شریعت» که برای همه امت بوده و دیگری «طریقت» که تنها برای افراد برگزیده و ویژه ای بوده هست و اون را به کسانی مانند ابوبکر و علی ـ علیه السلام ـ و دیگران آموخته هست که از ایشان به صوفیان رسیده هست.


اون چه خیانت صوفیان را بزرگ تر گردانیده، اون هست که دستبردهایی در اسلام کرده و خواسته اند به اسلام رنگ صوفیگری بزنند.

لذا به جای اون که خود پیروی از اسلام نمايند، اسلام را پیرو خود ساخته اند.

بدین ترتیب، تصوف و عرفان وارداتی را به نام اسلام خوانده اند و عقاید کفرآمیز خود را که مخالف طبع سلیم اسلام هست به اون تحمیل نموده اند و از ترکیب اون ها، تصوف و عرفان خاصی به وجود آورده اند که در تاریخ، به نام «عرفان اسلامی» معروف شده هست.

همین امر باعث شده که عرفان ناب اسلامی، اصالت و ارزش خود را از دست بدهد و برای جهانیان ناشناخته بماند.


چنان که مقدمه نویس کتاب «نفحات الانس» جامی در پایان بحث خود راجع به تصوف می نویسد:
«به طور خلاصه، تصوف اسلامی ایرانی، دارای اصالت خاصی هست که فقط در کادر اسلام، بایستی مورد مطالعه و تحقیق برنامه گیرد، زیرا اصول طریقتِ تصوف، در بسیاری موارد با قوانین دین مبین اسلام معارض هست.

در حقیقت، تصوف اولیه اسلامی با پوسته های رهبانیت مسیحی به وسیله ایرانیان با هستادی کامل، در قالب افکار ایرانی که متکی به فلسفه ایران باستان بود ریخته شد و شکل کاملا جدیدی پیدا کرد.

بعد با فلسفه یونان به خصوص افکار افلاطونیان جدید که خود از فلسفه ایران باستان متأثر بودند آمیخته گردید و سپس با فلسفه و افکار هندی تلفیق و تکمیل شد تا به مرحله ذوق و رشد و کمال رسید; به طوری که به هیچ وجه قابل مقایسه با تصوف اولیه اسلامی نبود....»( .

جامی، عبدالرحمن، مقدمه نفحات الانس، ص141؛ و مقدمه چاپ جدید تحفه الاخیار، ص67.)
اگر به ارکان تصوف که برخی از اونها عبارتنداز اعتقاد به حلول و اتحاد طریقت و حقیقت و ولایت تام برای اقطاب و نیز تعشق، ریاضت­های غیر مشروع، خانقاه سازی و امور مربوط به اون، توجه شود، هیچ کدام از این امور در دین مبین اسلام کوچکترین جایگاهی ندارند بلکه توسط خود متصوفه یا ابداع شده­اند و یا از ادیان بیگانه وارد مکتب تصوف گردیده­اند.
آیین جین
آیین هندو مانند درخت کهنسالى شاخه هاى نسبتا جوان خود را در سرزمینهاى بزرگى گسترده هست .

برخى از این شاخه ها در اوج اقتدار برهمنان و به عنوان اعتراض به سخت گیریهاى اونان پدید آمده هست.

از جمله شاخه هاى هندوئیسم آیین جین (Jaina) هست که پنج قرن قبل از میلاد پایه گذارى شد.
به اعتقاد جین‌ها بنیانگذار این آیین مهاویرا (vira - aha) هست که بیست و سه پیشوا طى هزاران سال قبل از وى برخاسته‌اند و او بیست و چهارمین پیشواست .

مهاویرا در قرن ششم قبل از میلاد در یک خانواده اشرافى هندوستان متولد شد.

وى در سى سالگى دنیا را ترک کرد و پس از ریاضتهاى طولانى به حقیقت دست یافت .

او پس از گستردن آیین خود به سال 526 ق .م .

قالب تهى کرد و به نیروانا پیوست .
فلسفه و اخلاقیات در آئین جین
شفرمود آورترین سنت این قوم این هست که پوشیدن پوشش را حرام مى دانند و معتقدند مهاویرا در حال ریاضت و ترک تعلقات نفسانى ، پس ‍ از مشاهده تعلق خاطر خود به حیا، همه لباسهاى خود را بیرون آورد و تا آخر عمر برهنه به سر برد.

در حدود سال 79 ق .م .

میان پیروان این مذهب در مورد حدود برهنگى اختلاف و دودستگى پدید آمد: فرقه آسمان جامگان (amhbra - Dig) هیچ لباسى را نپذیرفتند، در حالى که فرقه سفید جامگان (Svetambara) فرمودند هستفاده از اندکى پارچه جایز هست .

گاندى رهبر انقلاب هندوستان تحت تاثیر این آیین لباس‌هاى دوخته ایام جوانى را کنار نهاد و تنها از مقدارى پارچه سفید هستفاده مى‌کرد.

حتی ویل دورانت می‌گوید وی تحت تاثیر اون مذهب از طریق خودکشى به عمر خود پایان داد.

گرچه نظر صحیح‌تر این هست که او با گلوله یک هندوى متعصب کشته شد.
در آئین جین، پستی و خوارى از فضائل محسوب مى شود.

به عقیده آسمان جامگان زنان راهى به کمال ندارند و براى این امر باید به انتظار مَرد شدن در دوره‌هاى بعدى تناسخ باقى بمانند.
آیین جین ، علاوه بر پذیرش معارف هندویى ، مسائل تازه اى را مطرح مى کند بر قواعد اخلاقى خاصی اصرار مى ورزد.

به عقیده جین‌ها رستگارى بر دو اصل هستوار هست:
1- ریاضت‌کشى؛
2- اهمیسا یا پرهیز از آزار جانداران و نباتات و کندن زمین براى کشاورزى؛
خوردن میوه درختان، هستفاده از محصولات زیر زمین مانند چغندر، هویج، شلغم و سیب زمینى مجاز هست.

همچنین جاروبى از پر طاووس در دست مى گیرند و حشرات ریز را از مسیر خود دور مى نمايند.

خودکشى از طریق ترک طعام و شراب فضیلتى بسیار بزرگ به شمار مى آید و خود مهاویرا نیز به این شیوه در گذشته هست .
این قوم نیز فرهنگ دینى مکتوب دارد و تعداد 39 کتاب دینى به اونان نسبت داده‌اند.

از جمله یادگارهاى اونان در مسئله شناخت حقیقت وجود، داستان فیلى هست که اون را در جاى تاریکى برنامه داده بودند و امت مى خواستند با دست مالیدن از شکل فیل آگاه شوند و هر کدام قضاوتى نادرست در این باب مى کردند.


هم اکنون حدود دو میلیون پیرو آیین جین در هندوستان وجود دارد که روزگار بر تن اونان پوشش کامل پوشانده و به جاى گدایى سرگرم تجارت هستند و وضع اقتصادى خوبى دارند.

اونان آیین خود را نوسازى کرده‌اند و تنها قدیسان و اندکى از ایشان در زندگى به اون روش‌هاى عجیب و غریب روى مى‌آورند.(توفیقی، حسین؛ آشنایی با ادیان بزرگ، ص 43.) در نتیجه مشاهده کردید که خود پیروان این دین هم به اعتقادات خود پایبند نیستند و این دین هم در تضاد شدیدی با دین مبین اسلام هست.


برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 12 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:28 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


82 out of 100 based on 82 user ratings 1282 reviews

اینکه می گویند اگر خانمی که در دوران قاعدگی است در مجلسی باشد، بهتر است به اتاق دیگری
در مورد فرم استشهادی ای که اخیرا در حمایت از مردم غزه توسط دانشجویان پر می شود، حکم
شما می گویید ما مختار هستیم خیلی خوب سوال این است که چرا در مختار بودن خود، مختار نیستیم
می خواستم بدونم که آیا تحقق دارد که اگر هر فردی سوره های انعام و عنکبوت را بخواند، وارد
همین طور که می دانید نماز اول وقت فضیلت بسیاری دارد. حال می خواستم بپرسم که اگر به دلائلی
لطفا درباره حکمت های عدد 40 با استناد به احادیث و روایات معصومین(ع) توضیحاتی ارائه فرمایید.
Should I rewrite my DSP routines in C/C++ or I'm good with C# unsafe pointers?
Obtain a ResourceManager for a static lib
How do I find out whether a ResourceManager contains a key without calling ResourceManager.GetString() and catching the exception?
How do I import an RSA Public Key from .NET into OpenSSL
What is the difference between c++0x concepts and c# constraints?
Should I learn C++ and Java simultaneously? [closed]
What is the purpose of anonymous { } blocks in C style languages?
simulated annealing for placement and routing
Passing “const” variable to method in Java
Should I wrap all my c++ code in its own namespace?
*