وقتی پیامبر به عزیز دردانه اش می گوید، کار کن که برایت هیچ کاری نمی توانم بکنم در این


وقتی پیامبر به عزیز دردانه اش می گوید، کار کن که برایت هیچ کاری نمی توانم بکنم در این




    وقتی پیامبر به عزیز دردانه اش می گوید، کار کن که برایت هیچ کاری نمی توانم بکنم در این شرایط یک رفتن به کربلا یا سینه زدن یا اشک ریختن در شرایط کاملا احساسی( به خودی خود) آیا انسان را از عذاب و خشم خدا باز می دارد؟

پاسخ :


چگونه از فاصله بلوغ تا ازدواج خود را از گناه حفظ کنم؟

1:



چرا پیامبر با عایشه ازدواج کرد؟

مناسب هست ابتدا در مورد محبت اهل بیت و اثر ان در تعالی روحی مطلب زیر ذکر شود :

آیا 313 یار امام زمان علیه السلام قبل از ظهور با آن حضرت دیدار دارند؟ چگونه در روز ظهور
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «الا و من مات على حب آل محمد مات شهیدا الا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا الا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان الا و من مات على حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنه الا و من مات على حب آل محمد فتح له فى قبره بابان الى الجنه الا و من مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکه الرحمه...» هرکس با محبت آل محمد از دنیا برود، شهید مرده هست، آمرزیده مى‏شود، با توبه از دنیا رفته هست، با ایمان کامل مرده هست، فرشته مرگ او را به بهشت‏بشارت مى‏دهد.


دلیل ما برای پشت سر هم خواندن نمازهای ظهروعصر و مغرب وعشا چیست و حال آنکه سنیها جدا
از قبر او دو در گشوده مى‏شود به روى بهشت، خداوند قبر او را مزار فرشتگان رحمت برنامه مى‏دهد.


حکم گرفتن بینی از بوی بد در حال احرام چیست؟ مسواک زدن محرم، چگونه است؟ حکم طواف در حجر
چنین روایاتى فراوان هست.


من برای حفظ رازی، دست روی قرآن گذاشتم ولی بعد، آن را فاش کردم، الان باید چه کار کنم؟
ذکر اینها، دلها را تکان مى‏دهد و شیفته اهل بیت مى‏سازد.


استفاده از کتابهایی که اساتید دانشگاه به صورت کپی شده در اختیار دانشجویان قرار می دهند،


گرفتن وضو در زیر باران چه حکمی دارد، حال یا باران شدید و یا آهسته باشد؟

امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: «الامام عَلَم بین اللَّه عزوجل و بین خلقه، فمن عرفه کان مؤمنا و من انکره کان کافرا»؛همان، ج 1، ص 170، ح 839.؛ «امام اون شاخص آشکار هست که بین خداى عز و جل و خلقش برنامه گرفته هست.

پس هر کس او را شناخت، مؤمن مى‏گردد و هر کس او را انکار کرد ، کافر مى‏گردد».

مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام هست.
از طرف دیگر ایمان، عین حب و بغض هست؛ چنان که امام باقرعلیه السلام مى‏فرمود: «الایمان حب و بغض»؛همان، ج 2،ص 214، ح 3095.؛ «ایمان حب و بغض هست»؛ یعنى، حب تمامى خوبان، نیکى‏ها و کمالات و بغض از همه بدى‏ها، کژى‏ها و سردمداران اون.
پس در پرتو شناخت و معرفت، ایمان حاصل مى‏شود و ایمان نیز هم جز حب و بغض نیست.
از طرف دیگر محبت از عمل جدا شدنی نیست و هر میزان محبت قویتر باشد عمل هم خالصتر و بیشتر خواهد بود .
امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید: «یا جابر! بلّغ شیعتى عنّى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بیننا و بین اللَّه عزوجل و لا یتقرب الیه الا بالطاعه یا جابر من اطاع اللَّه و احبنا فهو ولینا و من عصى اللَّه لم ینفعه حبنا»؛همان، ص 238، ح 3211.؛ «اى جابر! از طرف من، به شیعه سلام برسان و به اونان فراخوان کن که هیچ قرابت وخویشاوندى بین ما و خداى عزوجل نیست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى‏شود.

اى جابر! هرکس اطاعت خدا را کند و همراه اون به ما محبت ورزد، دوست و محب ما هست و هرکس معصیت خدا را کند، حب ما برایش نافع نیست».
بنابراین اولین شرط حب اهل بیت‏علیهم السلام، اطاعت از حق تعالى و پرهیز از گناه هست.


در اهمیت و جایگاه محبت اهل بیت‏(علیهم‏السلام) همین بس که قراون، اون را تنها پاداش رسالت پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏وآله) معرفى کرده هست:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى‏»2؛ « بگو از شما هیچ پاداشى درخواست نمى‏کنم، جز اونکه نزدیکان مرا دوست بدارید».

فرمودنی هست محبت و علاقه به اهلبیت ویژگی خاصی داردیعنی دوستى اونها عقلى هست نه اینکه مثل دوستى پدر و مادر و فرزند عاطفى صرف باشد یعنی انسان اونها را براى معارفى که در اختیار جامعه بشرى برنامه داده‏اند و افراد بشر را هدایت کرده‏اند دوست مى‏دارد.

باید توجه داشت محبت به پیامبر و اهل بیتش چون منشا اثر در عمل انسان می شود بسیار ارزشمند هست و به همین علت در قران این محبت به عنوان اجر رسالت پیامبر ذکر شده هست .

(شوری ـ 23)
از سوی دیگر ممکن هست کسى درجه پایین محبت ( یعنی همان میل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد؛ ولى عملاً مبتلا به بعضی از معصیت ها هم باشد .

چنان که در روایات امده هست مومن ممکن هست مرتکب بعضی از گناهان مثل شراب خواری و حتی زنا هم بشود یعنی در جات پایین ایمان با وجود بعضی از گناهان هم حاصل میشود ولی درجات بالای ایمان با گناه قابل جمع نیست .

پس معلوم می شود معصیت‏هاى اتفاقى - که سپس اون توبه باشد - باحب پیامبر واهل بیت‏علیهم السلام و با اصل ایمان سازگار هست .
از طرف دیگر حب خدا و اولیاى او نیز باعث از بین رفتن بعضی از گناهان نیز میشود چنانکه در بعضی از روایات به ان اشاره شده هست چرا که هر اندازه آدمى محبت خود را افزون سازد ،این محبت باعث عمل بیشتر و در نتیجه کم شدن میل به گناه نیز میشود .خلاصه کلام اینکه این محبت باعث میشود انسان سعی کند خودش را به محبوبش هر چه بیشتر شبیه سازد یعنی محبت به همان میزان که قویتر باشد باعث شباهت بیشتر بین حبیبب و محبوب میشود .

و لذا پیامبر اسلام فرمود : «هیچ بنده‏اى ایمان ندارد، مگر اینکه من نزد او، از خودش محبوب‏تر باشم و ذریه من پیش او، از ذریه خودش محبوب‏تر باشند و اهل من پیش او، از اهل خودش محبوب‏تر باشند و ذات من نزد او، از ذات خودش محبوب‏تر باشد».

(میزان الحکمه، ج 2، ص 236، ح 3197)
پیامبرصلى الله علیه وآله در این روایت، شرط ایمان را حب خود و اهل بیت خویش - اون هم در مراحل بالاتر - معرفى کرده هست؛ زیرا به طور معمول انسان به خود علاقه شدیدى دارد و او نزد خود از همه محبوب‏تر هست؛ سپس فرزندانش و اون گاه دیگر نزدیکان او.

ولى وقتى انسان در حب کسى، به مرتبه بسیار بالا مى‏رسد، او را بر خود و فرزندان، نزدیکان و همه کسان دیگر ترجیح مى‏دهد؛ و این همان مرتبه شدید و قوى حب هست که به اون «عشق» مى‏گویند.

این مرتبه از محبت قطعا با گناه قابل جمع نیست .
کاملا پذیرفتنی هست که خداوند به خاطر محبت به بالاترین شخصیت عالم ( به علت منشا و اثار محبت ) از پاره ای از گناهان یک انسان در گذرد .
و اما ذکر چند نکته در مورد ریشه سوال :
1ـ در مورد تناسب اعمال با ثواب های ذکر شده در روایات باید فرمود : مدلول بسیاری از این روایات بیان اهمیت این اعمال هست ، هر چند گاها این گونه روایات نیز مشتمل بر صحیح و ناصحیح هستند.

اگر در کتاب های معتبر و با سند محکم باشد قابل قبول هست و الا از اعتبار کافی برخوردار نیست و باید سند اونها بررسی شود .
2ـ از طرف دیگر مقصود از روایت‏هایى که آثار خاصى را براى برخى از اعمال ذکر کرده‏اند، این نیست که فلان عمل «علت تامه»اون اثر هست؛ بلکه مقصود اقتضاى اثر هست.

«علت تامه»، مجموع علل مؤثر بر یک چیز با رفع تمام موانع هست.

تأثیرچنین علتى بر معلول حتمى و ضرورى هست، و به هیچ وجه تخلف بردار نیست.

در حالى که «مقتضى» یکى از شرایط مؤثر بر یک پدیده هست که در صورت فقدان موانع، مى‏تواند اثر کند، ولى اگر مانعى بر سر راه اون برنامه گیرد، توان تأثیرندارد.

چنین چیزى در جهان مادیات و اسباب و مسببات طبیعى نیز هست؛ مثلاً اگر فرموده مى‏شود: «آتش سبب احتراق چوب هست» به نحو مقتضى هست؛ یعنى، تا دیگر شرایط مانند وجود اکسیژن پدیدار نشوند و موانع بر طرف نشود، عمل احتراق صورت نخواهد گرفت.

بنابر این اگر کسى چوب ترى را در آتش اندازد و با گذشت چند دقیقه از احتراق خبرى نباشد، نباید در اون گزاره تردید کند؛ بلکه باید جست‏وجو کند که آیا اون گزاره مشروط به شرایطى نیز هست یا نه؟و آیا مانعى براى تأثیر آتش در چوب وجود دارد یا خیر؟ اون گاه خواهد دید که این گزاره ضمن دارا بودن ارزش صدق، مشروط به شرایط متعددى از قبیل وجود اکسیژن و عدم موانعى چون رطوبت در چوب، تناسب میزان حرارت آتش بامقدار مقاومت چوب و ...

هست.

لیکن اگر تمام شرایط و رفع موانع مفروض پدید آمد؛ یعنى علت تامه محقق شد،حتماً چوب آتش خواهد گرفت و تخلف اون، به معناى کذب گزاره فوق مى‏باشد.

تأثیر این اعمال نیز به نحو «جزءالعله» و «مقتضى» هست، و همواره با دیگر شرایط عمل مى‏کند.

اما اینکه اون شرایط دقیقاً چیست؟ سهم هر یک تا چه اندازه هست؟ آیا تأثیر این عمل و هر شرط دیگر در همه مواردیکسان هست؟ یا ممکن هست در موردى نقش اصلى‏ترى را ایفا کند و در جاى دیگر عامل دیگر؟ مکانیسم تأثیر چگونه هست؟ آیا دیگر ابزارها را در اثرگذارى تقویت مى‏کند یا خود مستقیماً اثر مى‏گذارد؟ اینها و ده‏ها سؤال دیگر، مسائلی هست که توان عقلى و فکرى بشر هنوز در حدى نیست که بتواند به طور کاملاً دقیق به اونها جواب گوید، و یکى ازخدمات بزرگ انبیا به بشر، آگاه سازى وى از وجود چنین عاملى هست که عقل به تنهایى قادر به شناخت اون نیست.
هر کسی فلاح و کشاورز خود بوده , زمین وجودش را شخم زده و بذر مناسب کاشته و آبیاری می کند ، بذر عمل تا به ثمر برسد , نیاز به مراقبت و رسیدگی دارد ؛ لذا مانند یک کشاورز باید از محصول خویش مراقبت کرده , آفت زدایی کرد .

چه بسا شخصی در ابتدا عمل نیک از او سر زند ولی در بین راه و قبل از مرگ , اون عمل را تباه کند .

نحوه ی انجام اعمال نیک و ترک کارهای زشت و چگونگی ثمر دهی و آفت زدایی از اعمال , از طریق آیات قر اون و روایات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) برای ما مشخص شده هست .



بنابراین صرف انجام یک عمل برای تحقق ثواب ان کافی نیست وباید این عمل را تا اخر عمر نگه داشت ، به همین علت قران شرط ثواب یک عمل را اوردن ان عمل ذکرکرده نه انجام دادن صرف .تعبیر به( من جاء باالحسنه فله عشر امثالها / هرکس یک حسنه بیاورد ـ نه اجرا کند ـ ده ثواب خواهد داشت ) شده هست .
3ـ نکته دیگر اون که ثواب هیچ عمل مستحبى نمى‏تواند جانشین هیچ عمل واجبى گردد.

بنابر این اگر برای عزاداری امام حسین علیه السلام ثوابهای زیادی وعده داده اند این ثوابها برای کسی هست که سایر شرائط را رعایت کند وحداقل نصاب ایمان را دارا باشد .کسی بهشتی می شود که حد نصاب ایمان وعمل صالح را داشته باشد در قراون کریم 258بار واژه «امنوا»ذکر شده در بیشتر موارد «عمل صالح»هم بدنبال اون ذکر شده هست در نتیجه فردی اهل بهشت هست که ایمان او نصاب کافی را داشته باشد وعمل صالح هم اجرا کند واین خصوصیت را تا هنگام مرگ حفظ کند .

در هر صورت تصور اینکه ما آزاد هستیم هر عملی را اجرا کنیم وبدنبال اون یک عمل مستحبی بجا بیاوریم وپرونده ما بسته شود وسند بهشت را بنام ما بزنند تصوری باطل هست ,زیرا اگر این چنین بود حق وباطل بی معنی می شد ودیگر جهاد اکبر وتزکیه نفس واز خود گذشتگی وتحمل رنج بی مفهوم می شد ، در حالی که می دانیم بدون تحمل رنج وزحمت وجهاد با نفس در طول زندگی,کسی به مقامی نمیرسد.
بنابراین ثواب های ذکر شده: اولا، همه انها سند قطعی ندارند.

ثانیا، مشروط هست به رعایت سایر شروط مثلا درک ثواب روزه مشروط هست به حفظ اعضا و جوارح از گناه.

ثالثا، بعضی از اعمال مشتمل بر کیفیتی هستند و آثاری دارند که طبعا اجر اونها هم فراوان هست و نکته آخر فضل الهی هست که بعدی ندارد و خداوند خواسته بارحمت واسعه خود و فضل بیکرانش به امت عنایت کند و برای یک عمل خالصانه کوچک اجرهای فراوان بدهد.

و ای چه بسا گاهی یک عمل باعث شروع یک مسیر جدید و در نتیجه باعث تقویت اراده انسان برای ترک همه معاصی بشود زیرا هرگز نباید تصور کرد که ذکراین ثواب ها چراغ سبزی هست برای معاف شدن از تکالیف یا خدای ناکرده انجام معاصی.

هیچ عملی مصونیت مادام العمر برای انسان به ارمغان نمی آورد.

باید به همه وظائف و تکالیف عمل کرد واجبات را انجام داد محرمات را ترک نمود و به فضل الهی امیدوار بود که این ثواب ها به ما تعلق خواهد گرفت .
4 ـ نکته اخر ان که طبقه بندی ثواب ها متناسب با میزان تاثیرگذاری ان در هدایت انسان هاست به عبارتی میزان تاثیری که هر عمل در تعالی روح انسان دارد ان اثر ، معیار در مقدار ثوابی هست که به عمل انسان تعلق میگیرد و حتما شما هم با ما هم عقیده اید که عقل ما هیچ راهی برای فهم میزان تاثیر عمل بر روح ما ندارد ( دقت کنید! ).

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:07 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


82 out of 100 based on 52 user ratings 352 reviews