می خواستم بپرسم چه دلایل محکمی بر بدنیا آمدن امام زمان(عج) وجود دارد؟


می خواستم بپرسم چه دلایل محکمی بر بدنیا آمدن امام زمان(عج) وجود دارد؟




    می خواستم بپرسم چه دلایل محکمی بر بدنیا آمدن امام زمان(عج) وجود دارد؟

پاسخ :


حکم رقصیدن زن در مجالس زنانه چیست؟

1:



نشست و برخاست با کسی که می دانیم نماز نمی خواند، چگونه است؟



لطفا منابعی جهت مطالعه درباره زندگی امام حسن عسگری(ع) و لطفا کتبی در جهت مطالعه در باره
حضرت ولى عصر(عج) روز پانزدهم ماه شعبان سال 255 هجرى قمرى به دنیا آمد، (اصول کافى، چاپ آخوندى، عربى، ج اول، ص 514، باب مولد الصاحب(ع)).


مفهوم سخن گفتن خداوند را بیان کنید.
پدرش ابا محمد حضرت امام حسن عسکرى(ع)است که در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسید، (همان، ص 503).


در نماز شب معنی شفع و وتر یعنی چه؟
مادر حضرت ولى عصر(ع) بانوئى هست بنام ریحانه که به او «نرگس»، «سوسن» و «صیقل» فرموده مى‏شود، (جامع الرواه، ج 2، ص 464، فائده ثالثه به نقل از خلاصه علاّمه).


چرا در پایان نماز سه بار الله اکبر می گوییم و دستها را به بالا می آوریم و به اطراف نگاه
حضرت ولى عصر(ع)، تا سال 260 هجرى قمرى تحت تربیت و سرپرستى پدر بزرگوارش مى‏زیست و در همان وقت از امت پنهان نگه‏داشته مى‏شد و جز خواصّى از شیعیان امام حسن عسکرى(ع)، کسى با اون حضرت ملاقات نداشت.
: ادله تاریخی و روایی ولادت و حیات حضرت مهدی (عج) فراوان هست، برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم:
1 ـ علاوه بر نظر قاطبه علمای شیعه بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز اون را پذیرفته اند (برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند که در تالیفات شان ولادت امام مهدی (عج) را بیان کرده اند) و در کتابهایشان متذکر شده اند که مهدی موعود فرزند امام حسن عسگری (ع) هست و در سامراء در سال 255 ه .ق متولد شده هست و در پس پرده غیبت زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد.


آیا ما در آخرالزمان هستیم؟
(محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل؛ این صباغ مالکی در الفصول المهمه؛‌ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقه؛‌و ابن خلکان در وفیات الاعیان).در اینجا به بعضی از این دیدگاهها اشاره می شود :
الف) حافظ سلیمان حنفی می گوید: خبر معلوم نزد محققان و موثقان این هست که ولادت قائم در شب پانزدهم شعبان (255 هـ .ق) در شهر سامرا واقع شده هست.


عاشق دختری شدم که از نظر اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی با من تفاوت دارد اما نجابت و مهربانی
(قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 179)
ب) خواجه محمد پارسا در کتاب فصل الخطاب فرموده هست: یکی از اهل بیت، ابومحمد بن عسکری هست.

وی فرزندی جز ابوالقاسم باقی نگذاشت که قائم و حجت و مهدی و صاحب الوقت نامیده می شود.

او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت.

(همان)
ج) ابن خلکان در وفیات الاعیان می نویسد: ابوالقاسم محمد، فرزند حسن عسکری، فرزند علی هادی فرزند محمد جواد...

دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه شیعه هست که به «حجت» معرف هست...

ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هـ .

ق هست.

(ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 562)
د) ذهبی نیز در سه کتاب از کتاب هایش به ولادت امام مهدی (عج) اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ ق می نویسد: در این سال محمدبن حسن بن علی الهادی، فرزند محمد جواد، فرزند علی الرضا، فرزند جعفر الصادق علوی حسینی به دنیا آمد.

کنیه اش ابوالقاسم هست و رافضیان او را الخلف الحجه مهدی منتظر و صاحب الوقت می نامند.

او آخرین امام از ائمه دوازده گانه هست.

(ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 3 ، ص 31)
ه) خیر الدین زرکلی (متوفی 1396 هـ ق) از علمای معاصر اهل سنت نیز در کتاب فراخوان می نویسد: او در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و فرموده شده که در شب نیمه شعبان سال 255 هـ ق به دنیا آمده و در سال 265 هـ ق، غایب شده هست.

(زرکلی، خیر الدین، الاعلام،ج6، ص 80)


2 ـ امام عسکری (ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی (عج) از ولادت حضرت اظهار داشته بود، از جمله به عمه اش «حکیمه خاتون» فرمود: «در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود» (صافی، لطف الله، منتخب الاثر، صص 398 - 399)
احمدبن اسحاق می گوید: از امام ابومحمد حسن عسکری (ع) شنیدم که فرمود: «حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا این که جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد.

او از حیث ویژگی های جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیه ترین انسان ها به پیامبر خدا (ص) هست.

خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگه می دارد و سپس ظاهر می شود و جهان را از عدل و داد پر می کند (مجلسی، بحارالانوار، ج 51، صص 161و 397)».

نیز حضرت عسکری (ع) سپس ولادت فرزندش، خواص و نزدیکان را از تولد امام مهدی (عج) آگاه نمود.
محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسکری (ع) شنیدم: «حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگام طلوع فجر متولد شد».

(همان، ص 397)
احمدبن حسن بن اسحاق قمی می گوید: «وقتی که امام مهدی (عج) متولد شد، نامه ای از امام عسکری (ع) به من رسید که حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندی برایم متولد شده هست.

این موضوع را مخفی بدار؛ زیرا جز برای دوستان و نزدیکان ما اون را اظهار نخواهم کرد».

(حر عاملی، محمدبن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج 6، ص 436؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 103)
ابراهیم بن ادریس می گوید: امام ابو محمد عسکری (ع) گوسفندی را برای من فرستاد و فرمود: «این را به جهت و ولادت فرزندم (مهدی) عقیقه کن و به خود و خانواده ات بخوران».

(مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 22)


3 ـ امام عسکری (ع) افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و سپس تولد به خواص اظهار داشت که مهدی موعود ولادت یافته هست، گام دیگری برداشت و اون این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
الف.احمد بن اسحاق می گوید: امام عسکری (عج) کودک سه ساله ای را به من نشان داد و فرمود: ای احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم.

بدان که این کودک همنام و هم کنیه رسول خداست و همان کسی هست که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.

(مجلسی، بحارالانوار، ج 52، صص 23 و 24)
ب.معاویه بن حکیم، محمدبن ایوب و محمدبن عثمان بن سعید عمری می گویند: ما یک گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسکری (ع) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: «این امام شما و جانشین من هست».

(قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص460؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 26)
ج.علی بن بلال، احمدبن هلال، محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب می گویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه امام حسن عسکری (ع) تجمع نمودیم و از حضرت درباره جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت کودکی را به ما نشان داد و فرمود: «سپس این امام شما هست».

(حر عاملی، محمدبن حسن بن علی بن محمد، اثبات الهداه، ج6، ص 311؛ امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
د.عمر اهوازی می گوید: امام حسن عسکری (ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: «سپس من، این فرزندم، امام شما هست».

(قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص 46)
ه.ابراهیم بن محمد گوید: در خانه عسکری کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یا ابن رسول الله، این کودک کیست؟ حضرت فرمود: «این کودک من هست.

این جانشین من هست».

(امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 107)
و.یعقوب بن منفوس می گوید: خدمت امام عسکری (ع) رسیدم و از حضرت درباره امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم.

حضرت فرمود: پرده را کنار بزن، کنار زدم، در این هنگام کودک پنچ ساله ای را دیدم که به سوی ما می آید، آمد و روی زانوی حضرت عسکری (ع) نشست.

حضرت فرمود: «این امام شما هست».

(مجلسی، بهارالانوار، ج 52، ص 25)


4 ـ سپس بشارت های امام عسکری (ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان، مهدی، به خواص و افراد مورد اطمینان، اینک نوبت خواص هست که اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا اونان را از شک و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حکیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا (ع) ، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزه بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری، معاویه بن حکیم، محمد بن معاویه بن حکیم، محمدبن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمدبن هلال، محمدبن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی، ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف خادم، کامل بن ابراهیم، احمدبن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، کوشیدند و ولادت امام مهدی (عج) را به اطلاع شعیان رساندند.
به روایتی از حکیمه خاتون توجه فرمایید: امام حسن عسکری (ع) کسی را به دنبال من فرستاد که امشب (شب نیمه شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار می کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسی هست؟ فرمود: از نرجس.

فرمودم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمی شود.

فرمود: موضوع همین هست که فرمودم.
من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم در آورد و فرمود: بانوی من، حالت چطور هست؟ فرمودم: تو بانوی من و خانواده ام هستی.

او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سختی هست؟ فرمودم: خداوند در این شب به تو فرزندی عنایت می کند که سرور دنیا و آخرت هست.

نرجس از سخن من خجالت کشید.
سپس سپس افطار، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم.

سپس نیمه شب برخاستم و نماز شب خواندم.

سپس تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم، دیدم نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد.

از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب هست.

در این هنگام این سوال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد.

ناگهان امام عسکری (ع) از اتاق مجاور صدا زد: عمه جان شتاب مکن که موعد نزدیک هست.
من نشستم و قراون خواندم.

در هنگامی که مشغول مطالعهقراون بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد.

من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می کنی؟ فرمود: آری.

فرمودم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان هست که در آغاز شب به تو اظهار داشتم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن.

در این هنگام پرده نوری میان من و او حایل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت یافته هست.

چون جامه را از روی نرجس برداشتم، دیدم که اون مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول هست.
در این هنگام امام حسن عسکری‌ (ع) صدا زد: «عمه فرزندم را نزد من بیاور».

نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه فرمود و فرمود: «فرزندم، سخن بگو».

نوزاد لب به سخن گشود و شهادتین بر زبان جاری کرد و سپس به امام علی (ع) و دیگر امامان‌(ع) به ترتیب درود فرستاد، تا رسید به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد.

سپس امام عسکری (ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بیاور.

نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام فرمود، و سپس نزد حضرت برگرداندم.

حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بیا.
روز هفتم آمدم.

حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بیاور.

آوردم.

همانند روز اول شهادتین و سلام بر امامان را بر زبان جاری کرد.

سپس این آیه را تلاوت نمود: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ».
حکیمه خاتون می گوید: سپس این، روزی خدمت رسیدم، پرده را کنار زدم و امام مهدی را ندیدم، فرمودم: فدایت شوم، امام مهدی چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسی در خفا نگه داری می شود.

(قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، صص 449و450)


5 ـ سپس شهادت امام عسکری (ع) امام مهدی (عج) از طریق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق (معجزه یا شبه معجزه) وجود و امامت خویش را برای شیعیان امام عسکری (ع) نمایاندو حجت را بر اونان تمام کرد.
در آغاز غیبت صغرا، ساوقت مخفی وکالت که از امام صادق (ع) برای چنین دوره ای پایه ریزی شده بود، از مهم ترین وظایفش این بود که شک و حیرت شعیان را بزداید و اونان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید.

نایبان و وکیلان حضرت با ارایه شواهد صدق، کرامت ها و علوم برتر اعطایی از ناحیه مقدسه به این امر اقدام نمودند.
کرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی (عج) و در برخی موارد با واسطه سفیران به شیعیان بیان می شد، تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی (عج) ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند.

نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در وقت سفارت اولین سفیر ناحیه مقدسه، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون که در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی (عج) پی نبرده بودند.
سید بن طاووس می نویسد: «امام وقت (عج) را بسیاری از اصحاب پدرش، امام حسن عسکری (ع) دیده و از وی اخبار و احکام شرعی روایت کرده اند.

از این گذشته حضرت وکیل هایی داشت که اسم، نسب و وطن اونان معلوم بود و اونان معجزات، کرامات، جواب مسایل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را از حضرت از جدش پیامبر (ع) روایت کرده بود، نقل کرده اند».

(ابن طاووس حلی، ابوالقاسم علی بن موسی بن محمد، الطرائف فی معرفه مذهب الطوائف، ج1، صص 183-184؛ زندگانی نواب خاص امام وقت (عج) صص 93-94)

در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم:
الف.

سعد بن عبدالله اشعری قمی می گوید: «حسن بن نضر» که در میان شعیان قم جایگاه ویژه ای داشت، سپس رحلت امام عسکری (ع) در حیرت بود.

او و «ابو صدام» و عده ای دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدی جویا شوند.

حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت وفرمود: امسال می خواهم به حج بروم.

ابو صدام از او خواست که این سفر را به تعویق اندازد؛ ولی حسن بن نضر فرمود: نه، من خوابی دیدم و بیمناکم، بنابراین، باید بروم.

قبل از حرکت به احمد بن علی بن حماد درباره اموال متعلق به (امام) وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا اینکه جانشین امام عسکری (ع) مشخص شود.

به بغداد رفت و در اونجا از سوی ناحیه مقدسه توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی (عج) و نیز به وکالت خاصه عثمان بن سعید عمری مطمئن شد.

(کلینی، کافی، ج 1، ص 517، ح 4)
ب.

محمد بن ابراهیم بن مهزیار می گوید: پس از وفات امام حسن عسکری (ع) در مورد جانشین اون حضرت به شک افتادم.

پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود.

پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم.

پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و فرمود: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان.

هر که این نشانه را فرمود، اموال را به او بسپار.

سپس وفات کرد.
چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در اون نامه همه علایم و نشانه های اموال بیان شده بود، نشانه هایی که جز من و پدرم کسی اون را نمی دانست.

( همان، ص 518، ح5؛ شیخ طوسی، ابوجعفر محمد، اختیار معرفه الرجال، ج 2، ص 813)
محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.
ج.

ابو هاشم مى‏گوید: به ابا محمد حضرت امام حسن عسکرى(ع) فرمودم: جلالت تو مانع پرسش من هست.

آیا مى‏توانم سؤالى بکنم؟ امام فرمود: بپرس.

فرمودم: سرورم! آیا شمافرزندى دارید؟ فرمود: دارم.

فرمودم: اگر حادثه‏اى پیش آمد، او را در کجا ببینم؟ فرمود: در مدینه، (کافى، ج 1، ص 328، ح 2، باب الاشاره و النص الى صاحب الدار(ع)).

یکى از کسانى که حضرت ولى عصر را دیده هست، ابو عمرو عثمان بن سعید هست.

عبدالله بن جعفر حمیرى مى‏گوید: من و ابو عمرو نزد احمدبن اسحاق رفتیم.

وقتى همه اجتماع کردیم، احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که درباره جانشین حضرت ابا محمد امام حسن عسکرى(ع) از ابو عمرو بپرسم.

به ابو عمرو فرمودم: اى ابا عمرو! مى‏خواهم از چیزى سؤال بکنم که در اون شکى ندارم چون اعتقاد من و دین من این هست که کره زمین از حجت خدا خالى نمى‏ماند مگر چهل روز مانده به روز قیامت و چون اون روز برسد حجت برداشته مى‏شود و راه توبه بسته مى‏شود و اگر کسى پیش از اون ایمان نیاورده باشد، دیگر ایمانش به او سودى نخواهد بخشید و اون افراد بدترین ایجاد خواهند بود.

گرچه ایمان به این دارم ولى مى‏خواهم اطمینان خاطر پیدا کنم و یقینم بیشتر گردد همانطورى که حضرت ابراهیم از خداوند خواست که به او کیفیت زنده کردن مرده‏ها را نشان بدهد و خداوند به او فرمود: مگر ایمان نیاوردى و او جواب داد: چرا، مى‏خواهم قلبم مطمئن شود و احمد بن اسحاق به من فرموده هست که روزى از حضرت اباالحسن امام هادى(ع) پرسیدم: با چه کسى رفت و آمد کنم و دینم را از او بگیرم و حضرت امام هادى(ع) فرموده هست ابو عمرو مورد اعتماد من هست و هر چه او فرموده من فرموده‏ام و همچنین احمد بن اسحاق فرمود: از حضرت امام حسن عسکرى پرسیدم: از چه کسى احکام دین خود را بگیرم و اون حضرت فرمود: ابو عمرو و پسرش مورد اعتماد من هست.

اونان از من هر چه براى شمافرمودند، درست فرموده‏اند.

تو پیرو اونان باش و هر چه مى‏گویند اطاعت کن که هر دو مورد اعتماد من هستند.

این، فرمودار دو امام درباره توست.

وقتى ابوعمرو حرفهاى مرا شنید به سجده افتاد و گریست.

پس از اون فرمود: سؤالت را بگو.

فرمودم: آیا شما جانشین حضرت امام حسن عسکرى(ع)را دیده‏اى؟ فرمود: به خدا قسم دیده‏ام فرمودم: یک سؤال دیگر مانده هست.

فرمود: بگو.

فرمودم: نامش چیست؟ فرمود: سؤال از نام او بر شما تحریم شده هست و این دستور خود حضرت هست نه دستور من زیرا خلیفه چنین مى‏پندارد که حضرت امام حسن عسکرى وفات یافته و فرزندى ازخود به جاى نگذاشته هست و میراثش تقسیم شده هست.

او مى‏پندارد خانواده امام حسن عسکرى(ع) در بدر شده‏اند و کسى را ندارند.

اگر اسم حضرت به زبانها بیفتد، تعقیبش مى‏نمايند.

پس از خدا بترسید و از این موضوع دست بردارید، (کافى، ج 1، ص 329باب فى تسمیه من رآه(ع)، ح 1).

این ابو عمرو و پسرش هر دو از جانشین‏هاى مخصوص حضرت ولى عصر(ع) هستند..



برای مطالعه بیشتر ر.ک:
1.

باگامهای سبز انتظار ، جمعی از نویسندگان
2.

مهدویت ( پیش از ظهور ) ، رحیم کارگر ، نشر معارف

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:54 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


94 out of 100 based on 44 user ratings 244 reviews