« وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ... » منظور از این اسماء در قرآن چیست؟ آیا این


« وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ... » منظور از این اسماء در قرآن چیست؟ آیا این




    « وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ... » منظور از این اسماء در قرآن چیست؟ آیا این اسماء برای ما قابل درک است و هم اکنون نزد چه کسی است؟

پاسخ :


من از جایی شنیدم که بعضی از مراجع قمه زدن را جایز می دانند اما مگر خداوند نفرمودند که

1:



چرا غذا خوردن با دست چپ مکروه است؟

اونچه خداوند به آدم القاء فرموده اسماء بود نه اسماء حسنى، همان طور که در آیه 30 از سوره بقره آمده هست: /Bوَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْماءَ کُلَّهاw1-5wI2:31I/.


می خواستم اطلاعاتی راجع به عالم زر داشته باشم؟
نیز در آیه 37 از همین سوره مى‏خوانیم: /Bفَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ‏w1-5wI2:37I/ در این آیه مطرح شده هست که آدم، کلماتش را از خداوند دریافت داشت.


آیا لعن گفتن بر عمر و ... مخالف اتحاد میان شیعه و سنی است؟
در آیات دیگرى از قراون کریم، اسماء حسنى مطرح شده هست که ارتباطى با القاء اون‏ها به آدم از سوى خداوند ندارد.


شرط بندی در اسلام، چه حکمی دارد؟
به عنوان مثال در آیه 180 از سوره اعراف آمده هست: /Bوَ لِلَّهِ اَلْأَسْماءُ اَلْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِهاw1-6wI7:180I/ حال با توجه به این که مشخص نیست کدامیک از موارد سه گانه مذکور مورد نظر سؤال نماينده محترم هست، به طور فشرده هر سه مورد توضیح داده مى‏شود: الف.


آیا مسابقات ورزشی گوناگون که در کشورها برگزار می شود و به برنده آن طبق اولویت بندی از
تعلیم اسماء از سوى خداوند به حضرت آدم(ع): تعلیم مذکور متعاقب طلب توضیح ملائکه از خداوند در خصوص علت آفرینش انسان واقع گردید.


مگر آقای میرزای شیرازی تنباکو را حرام نکرد پس چطور هم اکنون تنباکو در ایران استفاده
شبهه و ابهامى که فرا روى ملائکه برنامه داشت این بود که چرا خداوند، با وجود اون‏ها، یک موجود مادّى و خاکى را جانشین خود برنامه مى‏دهد.


می خواستم بدانم که آیا شفاعت در دنیا هم مصداقی دارد و اگر دارد به نام شفاعت شناخته شده
در حالى که مقتضاى جانشینى اون هست که مى‏بایست جانشین با کسى که به جاى او مى‏نشیند و به اصطلاح نماینده او مى‏گردد، تناسب داشته باشد.

این تناسب به دلایل زیر در مورد آدم منتفى بود: 1) انسان به دلیل دارا بودن ماهیتى مادّى، ترکیبى از قواى غضبیه و شهویه هست 2) انسان واحدى جانشین خدا نخواهد بود بلکه نوع انسان با مجموعه فراوانى از افراد.

حال با توجه به این که انسان در بستر یک زندگى اجتماعى به سر خواهد برد، مقتضاى یک نظام اجتماعى، تزاحم و درگیرى، تضاد و تعارض و بالاخره شرّ و فساد خواهد بود.

این چه خلیفه و جانشینى هست که هم به موجب هویّت وجودى و هم به دلیل حیات جمعى و نظام اجتماعى خود، برپا نماينده فساد هست.

در حالى که کسى که او از وى جانشین شده هست کمال محض و منزّه از هر نقیصه و پاک و مبرّا از هر شرّ و فسادى هست.

به دلایل فوق ملائکه تصور مى‏کردند، اگر برنامه هست خداوند خلیفه‏اى را براى خود برگزیند ما، یعنى ملائکه به خلیفه‏گى از جانب خداوند سزاوارتریم.

چرا که وجود ما هیچ شرّ و فسادى را به دنبال ندارد بلکه همواره او را تقدیس و تسبیح مى‏کنیم.

خداوند در جواب به این شبهه و سئوال ملائکه چنین جواب داد: /Bإِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ * وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْماءَ کُلَّهاw29-38wI2:31-30I/.

پس از تعلیم اسماء به آدم(ع)، روى به ملائکه کرد و فرمود اگر راست مى‏گوئید که آدم صلاحیت جانشینى را ندارد، این اسامى را برشمارید.

اینجا بود که ملائکه فراخوان نمودند ما فقط اونچه را که به ما تعلیم داده‏اى مى‏دانیم و نه چیزى دیگر.

اما وقتى همین تقاضا را از آدم کرد آدم توانست از عهده اون کار بر آید.

منظور از اسمائى که به آدم تعلیم داده شد صرفاً کلمات و لغاتى نبود که براى افهام و تفهیم و توانائى برقرارى ارتباط محاوره‏اى با افراد بدان‏ها نیاز دارند و سپس آدم بتواند اون لغات و کلمات را تکلم کند.

چرا که اگر چنین بود اولاً چنین چیزى فضیلتى براى آدم به حساب نمى‏آمد تا اونجا که او را در مقایسه با فرشتگان، در رتبه‏اى برنامه دهد که بتواند جانشین خدا شود.

ثانیاً چنانچه همین تعلیم را به ملائکه مى‏داد، اون‏ها نیز توانائى تکرار اون کلمات را داشتند.

چرا که آگاهى از یک لغت و اسم براى ملائکه امکان داشت ثالثاً منظور از لغات و هستفاده از اون‏ها، فهماندن مقاصد هست و فرشتگان براى افهام و تفهیم به کلمات نیازمند نیستند، بلکه داراى کمالى فوق تکلم بوده و بدون واسطه شدن کلمات، مقاصد خود را به یکدیگر تفهیم مى‏نمايند.

اگر منظور از علم به اسماء، تنها نامهاى تعدادى از موجودات، یعنى نام و لفظى را که در لغت دارند، نبود پس چه بود؟ در جواب باید فرمود حقیقت علمى که با تعلیم الهى براى آدم حاصل شد به گونه‏اى که هستحقاق دریافت خلافت او گردید علمى بوده هست توأم با کشف حقیقت و وجود اون‏ها.

سماهاى اسم‏ها و اشیاء، حقایق خارجى و موجودات مخصوصى بوده‏اند که در پشت پرده غیبت مخفى بوده و علم به اون‏ها براى یک موجود زمینى مانند آدم امکان داشته هست در حالى که براى فرشته‏هاى آسمانى امکان نداشته هست.

علم به اسماء چیزى شبیه علم لغات نبوده هست بلکه مربوط به فلسفه و اسرار و کیفیات و خواص اون‏ها بوده هست.

همان که در ادامه آیه به غیب السموات و الارض تعبیر شده هست.

قسمت پنهان و ناپیداى آسمان‏ها و زمین.

همان که در سوره حجر آیه 21 تحت عنوان خزائن آمده هست: /Bوَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ‏w1-7wI15:21I/این اسرار آفرینش که خداوند به انسان تعلیم داد، بدان جهت بود که از مواهب مادى و معنوى این جهان در مسیر تکامل خویش بهره گیرد.

ب: اسماء الحسنى: منظور اسماء الحسنى که مطابق برخى آیات، مخصوص خداوند هست، (اعراف/180، طه/8، اسراء/110 و...)، همان صفات کمالى هست.

البته اسماء حسنى خداوند داراى شرائطى هست که به طور خلاصه بدان اشاره مى‏گردد: 1) بدلیل وصف حسنى براى اسماء، منظور اسمائى هست که صرفاً بر ذات دلالت نکند بلکه در اون‏ها مفهوم وصفى لحاظ شود 2) در معناى وصفیش هم، حسنى بوده و از خصوصیات ماده و نقائص اون، خالى باشد 3) و همین معناى وصفى؛ ذات خدایتعالى اعتبار گردد.

توضیح اون که همه صفات کمالى ناشى از ذات مقدس الهى‏اند.

بنابراین صفاتى مانند قادر، حىّ، علم و...

را که در نظر بگیریم، همه اینها از ناحیه خداوند افاضه مى‏شوند.

البته انتساب این گونه صفات کمالى به خداوند به گونه‏اى هست که هیچ یک از محدودیتها و نقائصى که هنگام انتساب اون‏ها به انسان مطرح هست، متصور نیست.

به عنوان مثال، مفهومى از علم را که با تأملى در نوع آگاهى‏هاى حاصل توسط انسان درک مى‏کنیم در حصار محدودیت‏ها و قیودى گرفتار هست از جمله: 1) حادث هست؛ زیرا قبلاً نبوده، سپس به وجود آمده هست، 2) در معرض زوال و نابودى هست 3) براى تحصیل اون به لوازم و آلات یا منابع مطالعاتى نیازمندیم، 4) احتمال خطا در اون وجود دارد.

حال وقتى صفت علم را براى خداوند به کار مى‏بریم، ضمن حفظ گوهر معناى اون یعنى آگاهى، باید اون را از قیود فوق پیراسته کنیم.

ج: کلماتى را که آدم از خداوند دریافت داشت: /Bفَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ‏w1-5wI2:37I/: سپس ماجراى وسوسه شیطان و دستور خروج آدم از بهشت، آدم متوجه شد به خود ستم کرده، و از اون محیط آرام و پر نعمت بیرون رانده شده لذا به فکر جبران خطاى خویش افتاد.

لذا برخى فرموده‏اند منظور از کلمات، همان جملات سوره اعراف آیه 23 مى‏باشد: /Bقالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِینَ‏w1-14wI7:23I/ .


فرمودنی هست تعلیم دو قسم هست:
1.

علم رسمى که در حوزه و دانشگاه آموخته مى‏شود.

هستاد سخنى مى‏گوید یا کتابى مى‏نگارد و مخاطب مى‏شنود یا مطالعه مى‏کند.

در این جا پیک انتقال علم الفاظ، مفاهیم، نقوش و مانند اون هست.

این علوم حرفه‏اى بیش نیست؛ گاه با عمل همراه هست و گاه نه؛ گاه تا آخر عمر مى‏ماند و وقتى از یاد مى‏رود.

این علم خودش وسیله فهم حقایق هست.
2.

علمى که از نوع لفظ و مفهوم نیست.

آهنگ نیست تا گوش بشنود؛ رسم و نقش نیست تا چشم ببیند؛ مفهوم نیست تا ذهن دریافت کند.

این جا راه دل هست.

گاه انسان کلمه آفتاب را مى‏نویسد یاعکس خورشید را مى‏کشد تا به دیگرى بفهماند آفتاب یعنى چه.

وقتى به کودک مى‏گوید به آفتاب نگاه کن و گاه یک آیینه در برابر آفتاب نگاه مى‏دارد تا صورت آفتاب از آینه منعکس شود و به چشم برسد.


این شخص اگر چه مستقیماً آفتاب را نمى‏بیند؛ ولى با انعکاس آینه نور را مى‏بیند.

ممکن هست نتواند کلمه آفتاب را بنویسد یا لفظهاى آفتاب و شمس را نشناسد؛ ولى حقیقت نور را درک کرده هست.

علومى که ذات اقدس‏اله به اولیاى خود عطا مى‏کند، از نوع عبرى و عربى و فارسى نیست، از نوع لفظ و مفهوم هم نیست.

حقیقتى را به انسان کامل نشان مى‏دهد.


اگر انسان ظرفیت بالایى داشته باشد، عین حقیقت را به او ارائه مى‏نمايند و اگر ظرفیت بالا نداشته باشد، اون حقیقت رادر آینه به او نشان مى‏دهند.

اگر کسى توان داشته باشد، مستقیماً با چشم آفتاب را مى‏بیند؛ هر چند نداند در فارسى به این جرم نورانى آفتاب و در عربى شمس مى‏گویند.

اگر نتواند، با آینه یا با عینک مخصوص به آفتاب مى‏نگرد و تصویر آفتاب را مى‏بیند.

این گونه علوم را علم شهودى یا حضورى مى‏نامند؛ یعنى خود واقع را، از طریق شهود، به کسى نشان مى‏دهند.

این علم در صحنه جان انسان مى‏ماند و از بین رفتنى نیست.
علم‏هاى حصولى مانند علوم حوزه و دانشگاه هست.

انسان مى‏فهمد آفتاب از چه نورهایى تشکیل شده، کلمه آفتاب را چگونه مى‏نویسند، طول و عرض آفتاب چقدر هست ولى این علوم به انسان نور و گرما نمى‏دهد.


«تعلیم اسماء» از نوع علوم حصولى و لفظ نیست.

ذات اقدس‏اله اسماى حسناى خود را به انسان کامل نشان داد.

حضرت آدم - سلام الله علیه - مصداقى از انسان کامل هست.

امروز آدم عصر، وجود مبارک ولى عصر (عج) به شمار مى‏آید که متعلم به اسماى الاهى هست.
«سمه» یعنى علامت و نشانه.

تمام جهان اسماى الاهى و نشانه و علامت اون بى نشانند.

در دعاى کمیل مى‏خوانید: «وَبِأَسْمائِکَ الَّتى‏ مَلَأَتْ اَرْکانَ کُلِّ شَىْ‏ء».

این الفاظى که ما مى‏گوییم «اسما»، اسماى «الاسماء» هست، یعنى لفظ آفتاب اسم هست براى جرم نورانى‏اى که ما در ذهن داریم.
مفهوم ذهنى ما اسم هست براى حقیقتى که در آسمان داریم.

اون حقیقت نشانه اسمى از اسماى حسناى الاهى هست.

مسماى این اسم ذات اقدس اله هست.

هویت الاهى مسما هست.

این هویت را با یک وصفى که مشاهده مى‏نمايند، مى‏شود اسم الاهى که «مَلأَتْ اَرْکانَ کُلِّ شَىْ‏ء».

این اسم را آفتاب خارجى به ما نشان مى‏دهد.

آفتاب خارجى را مفهوم ذهنى براى ذهن ما ترسیم مى‏کندو مفهوم ذهنى را به کلمه آفتاب یا شمس منتقل مى‏کنیم.

پس اونچه تحت عنوان آسمان، زمین، ماه، آفتاب،...

مى‏نگاریم، اسماى اسماى اسماء الله‏اند.


پس «حقایق اسماء» را ذات اقدس اله به انسان کامل نشان داد.

ائمه و تمام انبیاى الاهى از این امتیاز برخوردارند.

البته همه یکسان و در یک درجه نیستند.

با ذکر مطالب فوق چند نکته روشن شد:
1.

مقصود از «تعلیم اسماء» شهود حضورى حقایق هست.


2.

«اسماء» یعنى حقایق الاهى که نشانه خداى بى نشانند.


3.

آدم یعنى انسان کامل.


هر کس به انسانیت نزدیک شد، به این صحنه تعلیم نزدیک هست و اسماى بیش‏تر و کامل‏تر به او تعلیم مى‏دهند.


4.

«تعلیم اسماء» یک قضیه تاریخى نیست که در یک وقتى تحقق و پایان یافته هست.

یک نشئه هست که همیشه بوده، هست و خواهد بود.

کلاس درسى همیشگى هست که خداوند، معلم و انسان کامل، شاگرد هست و اسماى حسنا برنامه درسى.

این کلاس همیشه بوده، هست و خواهد بود.


اگر کسى واجد شرایط و انسان شد، در ردیف شاگردان این کلاس برنامه مى‏گیرد و مى‏شنود که خدا سخن مى‏گوید و با فرشتگان مرتبط هست.

این مقام براى تمام افراد انسانى وجود دارد؛ یعنى اگر کسى از مرز حیوانیت گذشت و انسان شد، او را در کلاس «تعلیم اسماء» راه مى‏دهند.

اون کلاس اکنون نیز دائر هست.

این کلاس در محدوده وقت و مکان نیست؛ یعنى وقت و مکان ندارد.


نکته دیگر این که این گونه با حقایق عالم، مثل آفتاب، آشنا شدن هم انسان را نور مى‏دهد هم گرما.

دیگر انسان احساس پوچى نمى‏کند.

دیگر خود را بى هدف و یله و رها نمى‏بیند.

اگر انسان از طهارت و نیکى و خوبى و مانند این‏ها لذت ببرد، معلوم مى‏شود آفتاب را تا حدى به او نشان داده‏اند یا بدون آینه یا از طریق آینه.


اگر از بوى بدگناه متأثر شدیم و دورى جستیم، معلوم مى‏شود به کلاس «تعلیم اسماء» راه پیدا کرده‏ایم.

اگر سراسر عالم را آهنگ و صداى داوود فرا گرفته باشد، براى کسى که گوش شنوا ندارد، فایده نخواهد داشت.

چنانچه روز روشن و آسمان آفتابى براى کسى که چشم بینا ندارد، سودمند نیست.

اگر سراسر عالم مشک ختن باشد، براى کسى که از شامه قوى بى بهره هست سود ندارد.


تمام تلاش‏ها براى این هست که ما چشمى، گوشى یا شامه‏اى مناسب اون عالم بیابیم و حقایق را درک کنیم.

تمام درس و بحث‏ها براى این هست.

این که برخى بزرگان قدرت تحمل دنیا و ماندن در اون را ندارند، براى این هست که حقایق و زیبایى‏هاى غیر عادى دیده‏اند؛ حقایق و زیبایى هایى که هرگز در دنیا نیست.


استاد ما مرحوم الهى قمشه‏اى، در شعر معروف خود، مى‏فرماید: شیطان که براى ابد از درگاه خدا رانده شد، به خاطر این نبود که بر آدم سجده نکرد؛ زیرا بسیارى نماز نمى‏خوانند و خدا را سجده نمى‏نمايند.


جرمش این بود که در آینه عکس تو ندیدورنه بر بوالبشرى ترک سجود این همه نیست‏
جرم شیطان و اصولاً شیطنت این هست که انسان، به جاى اون که نور «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ سوره نور(11): آیه 35.

را ببیند، خود را ببیند؛ و گرنه ترک یک سجده عذاب جاودان در پى‏ندارد.
تمام تلاش انبیا این هست که به ما بفهمانند سرمایه‏اى چنین عظیم داریم.

بفهمانند که راه خدا را بپوییم و راه جدید احداث نکنیم.

گناه، راه دیدن حقایق اسماى الاهى را مى‏بندد.

تمام دستورها و سفارش‏هاى عبادى براى این هست که ما راهزن نشویم و راه خود را نبندیم.

اگر چنین شد، شاگرد کلاسى خواهیم شد که معلم اون خدا هست.

گاه مى‏بینید اندیشه‏اى در شما پیدا شد که شما را روشن مى‏کند، پیدا هست در اون لحظه نسیمى از اون کلاس بر ما وزیده هست.

گاه این حالت دوام پیدا مى‏کند؛ «خوشا اونان که دائم در نمازند».


بیانى نورانى از رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) نقل شده هست که فرمود: شب بلند هست، اون را با خواب کوتاه نکنید؛ و روز به این روشنى را با گناه تاریک نسازید.

کسى که شب 8 ساعت مى‏خوابد، این 8 ساعت را به یک ربع که به عبادت مى‏پردازد، تبدیل مى‏کند.
بنابراین، هر چه مى‏توانید، از حرام و گناه بپرهیزید تا گاه گاهى به اون کلاس با عظمت راه یابید؛ روح نشاط و امید پیدا کنید و زندگى خود را به راحتى و سلامت پشت سرگذارید.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:15 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 56 user ratings 1306 reviews