زنازاده چه گناهی دارد که حرام زاده شده و از یک سری مزایا محروم شده است؟


زنازاده چه گناهی دارد که حرام زاده شده و از یک سری مزایا محروم شده است؟




    زنازاده چه گناهی دارد که حرام زاده شده و از یک سری مزایا محروم شده است؟

پاسخ :


چرا یکی از امامان گفته ابوبکر صدیق است با توجه به این که خود را خلیفه الله نامیده بود؟

1:



تفاوت انذار و اخواف در چیست؟



در جواب کسانی که تا مسأله ای پیش می آید، می گویند لااکراه فی الدین و سریعا از مسأله فرار
1ـ اشاره به برخی روایات مربوطه

اگر کسی دو زن داشته باشد، از زن اول هشت فرزند و از زن دوم شش فرزند، اگر زن اولی فوت کند،
امام صادق (ع) فرمودند: « عَلَامَاتُ وَلَدِ الزِّنَا ثَلَاثٌ سُوءُ الْمَحْضَرِ وَ الْحَنِینُ إِلَى الزِّنَا وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَیْت.


این جمله که همه موجودات فانی اند و تنها خداوند باقی است را بسیار شنیده ام. حال می دانیم
ــــــ ‏ولد الزنا سه نشانه دارد بد اخلاقى با حاضران و اشتیاق به زنا و دشمنى ما اهل بیت .


می خواستم ببینم کسانی که در کشورهای خاور دور مثل چین یا نقاط صعب العبور سیبری زندگی
» (امالى شیخ صدوق ،ص 338 )

فرزندی که در دستگاه آزمایشگاه از نطفه(زن و مردی که رابطه زوجیت ندارند) به وجود می آید،


فرزندی که در تخمدان پیوندی و اهدائی بوجود می آید: الف: از نظر ارث و دیه و محرم ونامحرم
رسول الله (ص) فرمودند: « مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلْیَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى أَوَّلِ النِّعَمِ قِیلَ وَ مَا أَوَّلُ النِّعَمِ قَالَ طِیبُ الْوِلَادَهِ وَ لَا یُحِبُّنَا إِلَّا مَنْ طَابَتْ وِلَادَتُهُ .

ـــــ هر که ما اهل بیت را دوست دارد باید بر نعمت نخستین ، خدا را حمد گوید.

فرموده شد نعمت نخستین چیست؟ فرمودند: حلال زاده بودن ؛ که همانا ما را دوست نمی دارد مگر اونکه ولادتش پاک باشد.» (بحار الأنوار، ج‏27،ص146 )

« لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا طَیِّبُ الْمَوْلِدِ .ـــــ داخل بهشت نمی شود مگر اونکه ولادتش پاک باشد.» (‏ بحار الأنوار ، ج‏27 ،ص147)

على بن ابى طالب (ع) فرمودند: « نزدیک کعبه نشسته بودم به ناگاه پیر مردى را دیدم گوژپشت که از شدّت پیرى ابروهاى او بر روى دو چشمش افتاده و عصایى بر دست و بُرنُس سرخى بر سر و پوشش پشمینه ای در بر دارد.

اون پیرمرد نزدیک پیغمبر (ص) آمد در حالی در اون وقت پیامبر خدا پشت مبارک به کعبه داده و تکیه فرموده بود ، عرض کرد یا رسول الله دعا کن خداوند مرا بیامرزد! پیغمبر (ص) فرمود: اى پیر مرد سعى تو بى‏ثمر و عمل تو بی ارزش و گم هست.

چون پیرمرد مراجعت کرد ، پیغمبر (ص) به من فرمود یا ابا الحسن! او را شناختى؟ فرمودم نه.

فرمود: این ابلیس لعین بود.

على (ع) فرمود من از پی او دویدم تا به او رسیدم و او را بر زمین انداختم و بر روى سینه‏اش نشستم و دست بر گلویش نهادم تا او را خفه کنم به من فرمود یا ابا الحسن چنین مکن! همانا من از مهلت داده‏ شدگان هستم تا روز معلوم و معهود.

یا على به خدا قسم که البته من تو را دوست می دارم و کسی تو را دشمن ندارد مگر اینکه من با پدرش در مادرش شرکت کردم و والد الزّنا شد.

حضرت می فرماید: من خندیدم و او را رها کردم.» ( بحار الأنوار ، ج‏27 ،ص149 )

امام صادق علیه السّلام فرمودند « لَوْ کَانَ أَحَدٌ مِنْ وَلَدِ الزِّنَاءِ نَجَا نَجَا سَائِحُ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقِیلَ لَهُ وَ مَا سَائِحُ بَنِی إِسْرَائِیلَ قَالَ کَانَ عَابِداً فَقِیلَ لَهُ إِنَّ وَلَدَ الزِّنَاءِ لَا یَطِیبُ أَبَداً وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ عَمَلًا قَالَ فَخَرَجَ یَسِیحُ بَیْنَ الْجِبَالِ وَ یَقُولُ مَا ذَنْبِی‏.

ــــــ اگر بنا بود یکى از کسانى که از راه زنا به دنیا آمده هست، رهایى یابد، گردشگر بنى اسرائیل نجات مى‏یافت.

از حضرت پرسیدند: گردشگر بنى اسرائیل کیست؟! فرمودند: عابدى بود (زنا زاده) که به او فرموده بودند: زنا زاده هرگز پاک نمى‏شود و عبادتهاى او پذیرفته نیست.او چون این مطلب را شنید از شهر بیرون رفت و سر به کوه و بیابان گذاشت و مرتباً تکرار مى‏کرد: گناه من چیست؟! » (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،ص264 )

« عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذَا زَنَى الرَّجُلُ فَارَقَهُ رُوحُ الْإِیمَانِ قَالَ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ذَلِکَ الَّذِی یُفَارِقُه‏.

ــــــــ عبد اللَّه بن بکیر فرمود: از امام محمد باقر علیه السّلام معنى این سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را جویا شدم که:«هر گاه مردى زنا کند، روح ایمان از او کناره مى‏گیرد»، حضرت فرمودند: خدا فرمود:«اونان را به وسیله ی روحى از جانب خود تأیید کرده هست»، این همان روحى هست که از زناکار جدا مى‏شود.

» (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ،ص 263 )

امام باقر علیه السّلام فرمودند: « إِذَا زَنَى الرَّجُلُ أَدْخَلَ الشَّیْطَانُ ذَکَرَهُ فَعَمِلَا جَمِیعاً وَ کَانَتِ النُّطْفَهُ مِنْهُمَا وَ خُلِقَ مِنْهُمَا وَ خُلِقَ مِنْهَا الْوَلَدُ وَ یَکُونُ شِرْکَ الشَّیْطَان‏.

ـــــ هنگامى که شخص مشغول به زنا هست شیطان با او در عمل شرکت جوید و هر دو با هم اون را اجرا کنند و یک نطفه بیش نیست و فرزند از هر دو پیدا مى‏شود و این شرک شیطان هست.

» (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ،ص 263 )

امام باقر علیه السّلام فرمودند:« لَبَنُ الْیَهُودِیَّهِ وَ النَّصْرَانِیَّهِ وَ الْمَجُوسِیَّهِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ لَبَنِ وَلَدِ الزِّنَا.

ـــــــ شیر زن یهودی و زن نصرانی و زن مجوسی (در حالت اضطرار) نزد من بهتر هست از شیر زن زناکار یا شیر زنى که خود از زنا متولّد گشته هست.» ( من لا یحضره الفقیه ،ج‏3 ،ص479)
امام صادق علیه السّلام فرمودند:« إِنَّ نُوحاً ع حَمَلَ فِی السَّفِینَهِ الْکَلْبَ وَ الْخِنْزِیرَ وَ لَمْ یَحْمِلْ فِیهَا وَلَدَ الزِّنَا وَ النَّاصِبُ شَرٌّ مِنْ وَلَدِ الزِّنَا
ـــــــ حضرت نوح علیه السّلام سگ و خوک را سوار کشتى کرد ولى زنازاده‏ ای را راه نداد و ناصبى (دشمن اهل بیت علیهم السّلام) از زنازاده بدتر هست.» (بحار الأنوار ، ج‏27 ،ص236 )

2ـ طبق روایات بسیار زیادی ـــ که به برخی از اونها اشاره شد و فراوانی اونها مفادّشان را یقینی می کند ـــ زنازاده از طینت و نطفه ی غیر مومن بوده و هیچگاه وارد بهشت اهل ایمان نمی شود و در دنیا نیز میل او به سمت معصیت بیشتر و به سمت حسنات کمتر هست.

از اینرو در جامعه ی انسانی مومنین نیز نمی تواند برخی مناصب اجتماعی مثل قضاوت ، امامت جماعت ، مرجعیّت دینی و امثال اون را تصدّی نماید.

چرا که اوّلاً دادن مناصب مهمّ به چنین کسی تأیید ضمنی زنا و منع او از مناصب مهمّ اجتماعی نوعی مبارزه ی با پدیده ی شوم زنا هست.

ثانیاً چنین کسی اغلب به خاطر خبث نطفه و نداشتن پدر شرعی که موجب بی هویّتی اجتماعی هست ، تربیت و تعهّد درستی نداشته برای مناصب پر اهمیّت مناسب نیست.

کما اینکه در جوامع انسانی افراد لاابالی و سابقه دار و امثال این افراد را به ارکان مهمّ اجتماعی راه نمی دهند.


امّا اینکه زنازاده از نظر وجودی دچار کمبود و میل او به معصیت افزونتر می باشد ناشی از نظام علّی و معلولی عالم هست ؛ یعنی ساختار و قوانین تکوینی عالم به گونه ای هست که موجب می شود فرزند حاصل از پیوند نامشروع از کمال وجودی و روحی پایین تری نسبت به انسانهای عادی برخوردار باشد.

لذا تولّد چنین نوزادی نتیجه ی بی توجّهی برخی افراد به قوانین تغییرناپذیر عالم هست.

« ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ.

ـــــــ فساد، در خشکى و دریا آشکار شد به سبب اونچه دست امت حاصل نمود ؛ تا بچشانیم به اونها بعضی از نتایج عملکردشان ؛ باشد که بازگردند.» (الروم:41)
بر این پايه ، اینکه خداوند متعال زنا یا هر عمل حرام دیگری را توسّط انبیاء و کتب آسمانی منع نموده صرفاً قراردادی نیست ؛ بلکه این احکام بر پايه قوانین حاکم بر نظام خلقت تنظیم شده و پشتوانه ی تکوینی دارند.

پس همانگونه که در نظام خلقت ، آتش علّت سوزاندن و سمّ موجب هلاکت هست ، زنا هم موجب پدید آمدن بشری هست با روح ضعیف و متمایل به گناه .

معصوم (ع) فرمود: زن و مرد هنگام همبستری حرف نزنند چون ممکن هست فرزندشان لال شود ، یا فرمودند: زیر نور ماه همبستر نشوید که احتمال جنون در فرزند افزون خواهد بود.

اینگونه احکام صرفاً حکم دینی نیستند بلکه بیانگر حقیقتی عینی و قانونی تکوینی می باشند.

حکم تحریم زنا نیز دقیقاً از همین سنخ هست ؛ یعنی زنا نیز موجب می شود نقصی روحی در فرزند حاصل شود و فرزند به دنیا آمده دارای کششهای حیوانی و شیطانی قویتری باشد.

لذا زنا زاده اوّلاً کمتر ممکن هست میل به دین داشته باشد.

ثانیاً اگر هم بر تمایلات حیوانی و شیطانی خود غالب گشته مومن و متّقی گردد باز رتبه ی وجودی او به حدّ مومنین حلال زاده نخواهد رسید ؛ همان گونه که افراد عقب مانده ی ذهنی یا معلولین مادرزاد هر اندازه هم که خود را توانا نمایند باز از جهت جسمانی با یک شخص سالم برابری نخواهند داشت.

لذا زنازاده ـ هر چند مومن باشد ـ باز هیچگاه وارد بهشت انسانهای مومن حلال زاده نمی شود ، ولی این بدان معنا نیست که حتماً وارد جهنّم شود ؛ بلکه اگر زنا زاده به اختیار خود عامل به احکام دین بوده و اهل عبادت باشد ، طبق آیات متعدّد و روایات فراوان شکّی در این نیست که وارد جهنّم نمی شود ؛ چون جهنّم نتیجه ی اعتقاد و عمل خلاف حقّ هست ؛ امّا لازمه ی عدم ورود در جهنّم ، دخول در بهشت انسانهای حلال زاده ی مومن نیست بلکه خدا می تواند زنازادگان مطیع را در جایگاه دیگری از نتیجه ی اعمالشان برخوردار نماید ؛ کما اینکه خدا حیوانات مطیع را در جایگاه ویژه ای نعمت می بخشد مانند سگ اصحاب کهف یا الاغ بلعم باعور یا هدد حضرت سلیمان که حیواناتی مطیع فرمان حقّ بودند ولی به هر حال حیوان بودند نه انسان.

پس زنازادگان مومن نیز به جای بهشت معروف ، جایگاه خاصّ خود را خواهند داشت ؛ که این جایگاه طبق برخی روایات ، بالاتر از جهنّم و پایین تر از بهشت حلال زادگان مومن هست.

امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ وَلَدَ الزِّنَا یُسْتَعْمَلُ إِنْ عَمِلَ خَیْراً جُزِیَ بِهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً جُزِیَ بِهِ .

ــــــ زنازاده به کار گماشته مى‏شود (مورد تکلیف برنامه مى‏گیرد) ، پس اگر کار نیک اجرا کند پاداش مى‏یابد و اگر کار بد کند کیفر مى‏بیند.» (الکافی، ج‏8، ص: 238) .

حضرت زین العابدین (ع) نیز فرمودند: « لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ خَلَصَ مِنْ آدَمَ .

ــــ داخل بهشت نمی شود مگر اونکه خالص از بنی آدم باشد.» یعنی شیطان در تولّد او دخالت نکرده باشد.

« عَنْ أَبِی بَکْرٍ قَالَ کُنَّا عِنْدَهُ وَ مَعَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَجْلَانَ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَجْلَانَ مَعَنَا رَجُلٌ یَعْرِفُ مَا نَعْرِفُ وَ یُقَالُ إِنَّهُ وَلَدُ زِنَاءٍ فَقَالَ مَا تَقُولُ فَقُلْتُ إِنَّ ذَلِکَ لَیُقَالُ لَهُ فَقَالَ إِنْ کَانَ ذَلِکَ کَذَلِکَ بُنِیَ لَهُ بَیْتٌ فِی النَّارِ مِنْ صَدْرٍ یَرُدُّ عَنْهُ وَهَجَ جَهَنَّمَ وَ یُؤْتَى بِرِزْقِهِ .

ـــــ یکی از اصحاب امام صادق (ع) به نام ابوبکر گوید نزد امام بودیم و عبدالله بن عجلان نیز با ما بود ، وی عرض کرد: مردی با ماست (آشنا با ماست) که هر چه ما اون را حقّ می شناسیم او نیز اون را حقّ می داند (شیعه هست) ؛ امّا فرموده می شود که فرزند زناست.

امام به من (ابوبکر) فرمود: تو چه می گویی؟ فرمودم : درباره ی او چنین فرموده می شود.

پس امام فرمودند: اگر این شخص چنان باشد که فرمودید در جهنّم خانه ای از صَدر برای او ساخته می شود که آتش جهنّم را از او بر می گرداند و روزی اش را به وی عطا می نمايند.» (بحارالأنوار ج 5 ، ص 287)
علّامه مجلسی در توضیح این حدیث فرموده اند: مراد از « فِی النَّارِ مِنْ صَدْرٍ» این هست که « خانه ای برای او در بالای جهنّم ساخته می شود» همچنین فرموده هست: ظاهراً کلمه ی « صَدر» در اصل « صبَر» به بوده به معنی برف که در نگارش اشتباه شده هست ؛ در این صورت معنی روایت چنین می شود: « خانه ای در آتش برای او ساخته می شود از برف که ...».

امّا به نظر می رسد که همان احتمال اوّل درست باشد ؛ یعنی « برای او خانه ای ساخته می شود در جهنّم از بالای اون که آتش را دفع می کند.»

3ـ حال جای این سوال هست که: آیا ضعف وجودی زنازاده که نتیجه ی قوانین حاکم بر عالم هستی و عملکرد غلط برخی انسانهاست ، ظلم به زنازاده نیست؟ و آیا خدا نمی توانست بر خلاف قوانین علّی و معلولی حاکم بر عالم هستی او را در رتبه ی انسانی بالاتری ایجاد نماید؟ و آیا خدا نمی توانست زناکار مومن را هم به بهشت حلال زاده های مومن ببرد؟
برای جواب گویی به این پرسش لازم هست دوباره به بحث نظام علّی و معلولی حاکم بر عالم خلقت بازگشته این حقیقت پايه ی را دقیقتر بررسی کنیم تا معلوم شود که اوّلاً ظلمی در حقّ زنازاده واقع نشده و ثانیاً ورود او در بهشت حلال زاده های مومن ذاتاً محال هست نه اینکه ذاتاً ممکن هست ولی خدا چنین نمی کند.



الف.

قانون عامّ علّیّت پايه وجود عالم خلقت.
شکی نیست که قانون علیّت یک قانون جهان شمول بوده هیچ مخلوقی از حکم این قانون خارج نیست ؛ لذا موجودات و فعل و انفعالات مادّی هم ، دارای علل خاصّ خودند ؛ به قول شاعر همواره « گندم از گندم بروید جو ز جو » و « از کوزه همان برون تراود که در اوست.» بر این پايه از زمین خوب و حاصلخیز گیاه خوب می روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می کند.

« وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدا ـــ سرزمین پاکیزه گیاهش به فرمان پروردگار مى‏روید؛ امّا سرزمینهاى بد طینت ، جز گیاه ناچیز و بى‏ارزش، از اون نمى‏روید.

» ( الأعراف/58 ) اگر دو درخت مثل هم ، در دو زمین متفاوت از نظر مرغوبیت خاک کاشته شوند ، یقینا دو نتیجه ی متفاوت خواهیم داشت ؛ همچنین اگر دو درخت مثل هم ، در دو زمین مثل هم کاشته شده ولی با دو آب متفاوت ــ مثلا یکی با آب شور و دیگری با آب شیرین ــ آبیاری شود باز دو نتیجه ی متفاوت مشاهده خواهیم نمود.

یعنی در این عالم ، هر علّتی ، معلول مخصوص به خود را دارد و محال هست از یک علّت خاصّ ، غیر معلول خودش پدیدار شود کما اینکه هر معلولی نیز علّت ویژه ی خود را دارد و محال هست یک معلول خاصّ از علّتی غیر از علّت خاصّ خود به وجود آید.

این همان قانون کلّی علیّت هست که عالم بر پايه اون سامان یافته و پايه اً همین قانون هست که عالم هستی را عالم کرده هست.

لذا اگر قانون علیّت در هستی حاکم نبود پايه اً چیزی به نام عالم خلقت نیز وجود نداشت ؛ چون عالم بودن عالم نتیجه ی تفاوت موجودات اون هست و تفاوتها نتیجه ی قانون علیّت هستند.
پس اونچه در گیتی حاکم هست قانون عامّ علیّت هست که وجود انسان نیز نتیجه ی اون هست ؛ چون از هر تخمک و اسپرم خاصّی تنها و تنها یک انسان خاصّ پدید می آید ؛ و محال هست یک شخص خاصّ از غیر این تخمک و اسپرم موجود شود.

بنا بر این اون جنینی که از راه زنا حاصل می شود جز از همین راه ، محال بود حاصل شود.

اگر مادر همین نوزاد حرامزاده دقیقاً در همان لحظه ی زنا ، به جای زنا ، با شوهر خود همبستر می شد یقیناً نوزادی که به دنیا می آمد غیر از اون نوزادی بود که از راه زنا حاصل گشته هست.

پس پدید آمدن اون شخصی که به خاطر نحوه ی عملکرد والدینش عنوان حرامزاده به او اطلاق می شود ، جز از همان راه که پدید آمده امکان پیدایش نداشته هست و فرض اینکه خدا همان شخص را از راه حلال از پدر یا والدین دیگری به دنیا بیاورد فرض محال و مستلزم تناقض هست.

چون فرض پیدایش یک معلول از غیرعلّت خودش به این معناست که چیزی که علّت این معلول نیست علّت این معلول باشد.

یعنی یک چیز ، هم علّت این معلول خاصّ باشد و هم علّت اون نباشد که این تناقضی آشکار می باشد که ذاتاً محال هست.

افراد نا آشنا با تفکّر فلسفی و غیر ورزیده در امور عقلی ناب ، خیلی راحت می توانند فرض نمايند که شخص الف که فرزند آقای ب و خانم ج می باشد از آقای ش و خانم س به دنیا بیاید ؛ در حالی که افراد ورزیده در تفکّرات عقلی و آشنا به قانون عمیق علّیّت واقفند که چنین پنداری باطل بوده ذاتاً محال هست ؛ چون منجر به تناقض می شود.

اگر ب و ج علّت الف هستند پس ش و س علّت الف نیستند ؛ حال اگر فرض کنیم که ش و س علّت الف هستند به این معنا خواهد بود که س و ش هم علّت الف هستند هم علّت الف نیستند که تناقض بودن این پندار واضح هست.


ب.

خدا چه چیزی می آفریند؟
باید توجّه داشت که خدا کسی را حرمزاده یا حلال زاده نمی کند ؛ خدا فقط به هر موجودی که امکان وجود داشته باشد وجود را افاضه می کند.

کار خدا تنها و تنها وجود دادن هست ؛ همانگونه که کار خورشید نور دادن هست.

نور خورشید وقتی از شیشه ی قرمز عبور می نماید قرمز می شود و هنگامی که از شیشه ی آبی عبور می کند آبی می شود.

در این مثال ، اصل نور آبی و قرمز (نور بودن اونها ) هر دو کار خورشید هست و شیشه به هیچ وجه ایجاد نور نمی کند ؛ ولی آبی و قرمز شدن اون نور ، منتسب به شیشه هست نه خورشید.

نور سفید خورشید یک نور تمام و کمال هست که همه ی نورها را در خود دارد ، ولی شیشه ی قرمز و آبی تنها بخشی از اون را از خود عبور می دهند.

به همین نحو کار خدا هم تنها وجود دادن هست ؛ وقتی تخمک زن و اسپرم مرد به هم رسیدند خدا وجود بشری را افاضه می کند چه اون تخمک و اسپرم از راه حرام گرد هم آمده باشند یا از راه حلال.

وجود دهنده در هر دو فرض ، فقط و فقط وجود دهنده هست و اونچه عنوان حرامزاده و حلال زاده بودن را موجب می شود والدین هستند نه خدا که وجود دهنده هست.

همینطور وقتی کسی دیگری را بی دلیل می کشد ، میراننده خداست کما اینکه اگر همان فرد کشنده ، همان شخص کشته شده را از باب قصاص می کشت باز میراننده خدا بود ؛ یعنی نسبت هر دو کار برای خدا یکسان هست ؛ امّا در فرض اوّل ، شخص کشنده ، قاتل نامیده و در فرض دوم قصاص نماينده فرموده می شود ولی هیچکدام از این عناوین به خدا نسبت داده نمی شوند و خدا در هر دو فرض ، فقط میراننده و قبض نماينده ی روح هست.

کما اینکه وقتی فرزندی به دنیا می آید ، مرد ، پدر می شود و زن مادر ؛ امّا خدا نه پدر هست و نه مادر بلکه خدا تنها خالق (وجود دهنده) هست.

همچنین مادر ، فرزند را می زاید ولی کار خدا زاییدن نیست بلکه تنها وجود دادن هست.

لذا خدا نه کسی را حرامزاده می کند نه حلال زاده ، نه مسلمان زاده می کند و نه کافر زاده ؛ بلکه هر چه امکان وجود داشته باشد خدا به او وجود می دهد و وجود دادن در هر حال خیر و خوب هست اگر چه اون وجود نسبت به امثال خود ضعیف باشد.
اگر بنا بود که خدا به قابلیّتهای ضعیف وجود ندهد در اون صورت این امر منحصر در زنازاده نمی شد بلکه هیچ جمادی وجود نمی یافت ؛ چون هر جمادی ضعیفتر از گیاهان هست.

همچنین گیاه نیز نباید تحقّق می یافت چون ضعیفتر از حیوان هست ؛ حیوان نیز نباید وجود می یافت چون پایین تر از انسان هست.

همچنین جز رسول اکرم (ص) هیچ انسان دیگری نباید ایجاد می شد چون رتبه ی وجودی هیچ موجودی به پای رتبه ی وجودی اون قلّه نشین عالم هستی نمی رسد.


اینکه انگاشته می شود پایین بودن رتبه ی وجودی زنازاده نوعی ظلم در حقّ اونان هست مبتنی بر این پندار مشهور ولی نادرست هست که خدا همه را برابر آفریده هست.

لذا پرسیده می شود: چرا خدا این افراد را در رتبه ی پایین تری آفرید؟! در حالی که اصل این پندار مخدوش هست و موجودات در اصل خلقتشان برابر آفریده نمی شوند ؛ بلی فیض خدا بر همگان یکسان می تابد همانگونه که آفتاب بر موجودات واقع در یک محوّطه ، یکنواخت می تابد ، امّا فیض یابی و فیض گیری موجودات یکسان نیست ، بلکه هر موجودی به اندازه ی خود فیض می گیرد.

برخی موجودات فیض وجود را تنها در حدّ جمادی می گیرند ، برخی دیگر در حدّ نباتی و برخی در حدّ حیوانی و عدّه ای نیز در حدّ انسانی.

البته هر کدام از این طیفها نیز در درون خود شدّتهای متفاوتی از وجود را دریافت می نمايند لذا انسانها و حیوانات و گیاهان نیز رتبه های مختلفی دارند.

در این میان افراد زنازاده نیز رتبه های خاصّی را به خود اختصاص می دهند که پایین تر از حدّ حلال زاده هاست ؛ کما اینکه افراد عقب مانده ی عقلی و فاقد عقل نیز بنا به قانون علّیّت و تحت تأثیر شرایط گوناگون ، فیض وجودی کمتری دریافت نموده اند.

لذا اگر پایین بودن رتبه ی وجودی زنازاده ظلم تلقی شود در اون صورت حیوانات و گیاهان و جمادات نیز باید مظلوم تلقّی شوند ؛ چون پایین بودن رتبه ی وجودی اونها نیز دقیقاً نتیجه ی قانون عمومی علّیّت هست.

بلکه جز رسول اکرم (ص) ، همه ی مخلوقات باید مظلوم تلقّی شوند چون همگان نسبت به او در رتبه ی وجودی پایین تری هستند ، حتّی انبیاء (ع) نیز در مقایسه با اون حضرت ناقصترند.

امّا هیچگاه نمی توان چنین حکمی را پذیرا شده این مخلوقات را مظلوم نامید ، چرا که اگر خدا می خواست همه را در رتبه ی وجودی نبی اکرم (ص) ایجاد نماید ، در اون صورت جز یک موجود ایجاد نمی شد ؛ که اون هم وجود اقدس خلیفه الله اعظم حضرت رسول اکرم (ص) هست.

چون اگر همه در رتبه ی او بودند همه یکی می شدند نه چند تا ؛ چرا که هر مرتبه از وجود تنها اختصاص به یک مخلوق دارد و هیچ موجودی در عالم هم رتبه با موجود دیگر نیست ؛ و اگر ما دو انسان یا دو حیوان یا دو سنگ را هم رتبه می پنداریم ناشی از توهّم ما و نزدیکی بسیار نزدیک این موجودات به همدیگر هست ؛ و الّا در سطوح عالی فلسفه ی صدرایی با براهین عقلی اثبات شده که هر مرتبه از وجود تنها و تنها برای یک موجود هست.

پس لازمه ی برابری همه ی موجودات ، خلقت یک مخلوق بود و بس .

در این صورت جای این سوال بود که چرا خدا به دیگر موجودات که امکان وجود داشتند وجود نداد؟ لذا خدا هر چه را که امکان وجود دارد موجود می کند از ضعیفترین ذرّه ی گرفته تا اشرف مخلوقات ؛ و وجود در هر حال و در مرتبه خیر ، و عدم عین شرّ هست و اگر برخی از موجودات شرّ نامیده می شوند در مقایسه با موجودات کاملتر از خودشان می باشد و الّا هر موجودی در ذات خود خیر هست ؛ حتّی جهنّم نیز در ذات خود وجود بوده خیر هست ولی در مقایسه با بهشت که مرتبه ی بالاتری از وجود هست شرّ نامیده می شود.


ج.

آیا زنازادگان مومن از اینکه در جایی پایینتر از بهشت حلال زادگان پاداش داده می شوند ، معذّب و ناراحت نخواهند بود؟
در حکمت و عرفان اثبات شده که ادراک و علم از سنخ وجود هست لذا درک و معرفت هر موجودی متناسب با رتبه ی وجودی اوست و هیچ موجودی حقیقتاً قادر نیست برتر از حیطه ی وجودی خود را ادراک نماید.

لذا اهل حکمت فرموده اند اونچه افراد عادی از مقامات باطنی انبیاء و اهل بیت (ع) ادراک می نمايند ، حقیقت وجودی خودشان هست که آیینه ی وجود انسان کامل جلوه نموده هست.

لذا معصوم (ع) در روایات متعدّدی اظهار داشتند که حقیقت وجودشان از تیررس ادراک افراد عادی خارج هست.

« ...

یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ .

ـــــ چون کوهم که سیلها از من جاری هست و پرندگان را بر بلندای من توان پرواز نیست.» (نهج البلاغه ، خطبه 3).

همچنین فرمودند: ادراک هر کسی از خدا تنها به اندازه ی اون مرتبه از ظهور اسمائی حق تعالی هست که خود اون شخص در حقیقت مظهر اون مرتبه از ظهور هست.


بر این پايه ، اونکه در مرتبه ی پایین وجود هست هیچگاه قادر نیست مرتبه ی بالاتر را به حقیقت ادراک نماید.

لذا نه زنازاده ی مومن آرزوی بهشت حلال زاده های مومن را دارد و نه مومنان عادی آرزوی مقام مومنان برتر از خود را دارند و نه مومنان خاصّ در حسرت مقام انبیاء هستند و نه انبیاء تمنّای مقام چهارده معصوم را دارند.

امّا اهل جهنّم آرزومند مقام زنازاده ی مومن و بلکه بهشت حیوانات هستند و البته برخی هم در حسرت بهشت معروفند ؛ چرا که اینان به اونچه اقتضای رتبه ی وجودی اونها بود نرسیده اند ؛ از اینرو در حسرت اون می سوزند ؛ امّا زنازاده ی مومنی که به اوج مرتبه ی وجودی خود رسیده خود را بهشت می بیند ؛ کما اینکه موجودات جهنّم که جزء عذابهای جهنّم می باشند هیچگاه تمنّای غیر جهنّم را نمی نمايند ، چون رتبه ی وجودی اونها متناسب با جهنّم هست.

لذا جهنّم برای موذیّات جهنّم عین بهشت هست.

درلطیفه ی حکیمانه ای فرموده اند: دو مگس تصادم نمودند ، یکی بی هوش شده در میان زباله ها افتاد ؛ چون به هوش آمد خیال کرد وارد بهشت شده ، لذا فرمود: خدایا تو که با گناهکاری چون من چنین کرم کنی با اهل کرم چه ها کنی؟! از همین روست که برخی از اولیای الهی مراتب عادی بهشت را هم برای خود جهنّم یافته از اون به خدا پناهنده می شوند.


د.

قاعده کلّی در قضاوت اخروی خداوند متعال
مطلب دیگر اینکه عنواینی چون پدر ، مادر ، فرزند ، احکام خاصّ همین دنیا می باشند و عناوینی چون حرامزاده و حلال زاده ، نه تنها احکام این دنیا بلکه احکام خاصّ انسان مکلّف هستند و در خارج از نظام تشریع معنا ندارند.

لذا در آخرت نیز ، که دار تشریع و تکلیف نیست ، این عناوین برداشته می شوند و بر پايه این عناوین کسی مورد مؤاخذه برنامه نمی گیرد.

« فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ ـ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ـ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فی‏ جَهَنَّمَ خالِدُونَ.

ــــــ پس اون‏گاه که در صور دمیده شود، دیگر اون روز میانشان نسبت خویشاوندى وجود ندارد و از حال یکدیگر نمى‏پرسند.

پس هر که میزان اعمالش سنگین باشد، اونها حقّاً رستگاران‏اند و هر که میزان اعمالش سبک باشد، اونان کسانى‏اند که به خویشتن زیان زده‏اند و همیشه در جهنم مى‏مانند.» ( مومنون : 101 ـ 103)
بنا بر این حرامزاده یا حلال زاده بودن و امثال اون برای خدا و قضاوت او معنی ندارند ؛ خدا در قضاوت اخروی خود ، تنها چیزی را که ملاک برنامه می دهد حاصل دست خود افراد هست نسبت به توان و رتبه ی وجودی اونها.

لذا فرمود: « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت‏.

ــــــ خداوند هیچ کس را، جز به اندازه ی توانایی وجودیش ، تکلیف نمى‏کند.

(انسان،) هر کار(نیکى) را اجرا کند، براى خود انجام داده؛ و هر کار(بدى) کند، به زیان خود کرده هست‏ »(البقره:286).

در قضاوت اخروی خداوند متعال اصل کلّی و قاعده ی شک ناپذیر و محکم همان هست که خداوند متعال در آیات 39 تا 41 سوره مبارکه النّجم بیان فرمود که: « أَلاَّ تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ـ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ ـ وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى‏ ـ ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى ــــــ که هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏گیرد ؛ و اینکه براى انسان بهره‏اى جز سعى و کوشش او نیست ؛ و اینکه تلاش او به زودى دیده مى‏شود.

سپس به او جزاى تامّ و تمام داده خواهد شد.»
طبق براهین قاطع عقلی شکی در این نیست که خداوند متعال عادل هست و ظلم که امر عدمی و صفت نقص هست به ساحت کمال مطلق او راه ندارد ؛ پس محال هست کسی را به خاطر کاری که نکرده هست مجازات کند ؛ لذا عذاب فقط در مقابل گناه اختیاری هست و بس ؛ و در این حسابرسی خدا ذرّه ای در حقّ کسی اجحاف نمی کند.

حساب خداوند علیم و خبیر در روز قیامت چنان دقیق هست که تمام شرایط را در انجام عمل خوب و بد یک فرد در نظر می گیرد و هیچ عاملی را فروگذار نمی کند ؛ و تأثیر کارهای گذشتگان را تا هزاران نسل نیز محاسبه می کند ؛ و زمینه های بروز یک رفتار را از خود شخص تا حضرت آدم (ع) لحاظ می نماید و اونگاه قضاوت عادلانه می کند ؛ و البته فضل و رحمت او بر عدلش غالب هست ؛ لذا از بسیاری از اونچه به ضرر بنده هست چشم پوشی می کند و با بندگان به رحمت رفتار می نماید .

بر این پايه مثلا اگر کسی هزار سال پیش کاری کرده هست که الان باعث گمراهی یک عدّه شده هست ؛ او در گناه اینها شریک هست ؛ یا اگر کسی در اثر تأثیر اعمال دیگران ، به صورت ناخودآگاه گرایش بیشتری به گناه پیدا کرده هست ؛ خداوند متعال به هنگام حسابرسی اثر این عامل را در نظر گرفته در مجازات او تخفیف می دهد.


بنا بر این ، اوّلاً خدا کسی را به خاطر زنازاده بودن مجازات نمی کند و ثانیاً اگر زنازاده بودن شخص ، در ارتکاب معاصی حقیقتاً نقش داشته باشد یقیناً خداوند عادل این تأثیر را در مجازات خود لحاظ می نماید ، « وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً ــــ و به قدر رشته ی شکاف هسته ی خرمایى به اونان ستم نمى‏شود.» (الإسراء:71)
امّا اینکه زنازاده وارد بهشت حلال زاده ها نمی شود ، همان گونه که پیشتر فرموده شد ، به عنوان مجازات برای زنازاده نیست بلکه به خاطر پایین بودن رتبه ی وجودی او در نظام خلقت هست ؛ همانگونه که وارد نشدن حیوانات در بهشت انسانها از باب مجازات نیست ؛ کما اینکه راه نداشتن مومنان در بهشت خاصّ انبیاء نیز از باب مجازات نمی باشد.

پايه اً جایگاه اخروی هر موجودی در عالم آخرت متناسب با رتبه ی وجودی خود اوست و فراتر از اون راه ندارد.

لذا بعید نیست که حتّی بهشت جنّها نیز جدا از بهشت انسانها باشد ؛ چرا که رتبه ی وجودی این دو نوع نیز یکسان نیست.


تأثیر حرامزادگی در عمل اختیاری انسان.
شکّی در این نیست که حرامزاده بودن موجب سلب اختیار انسان نشده و علّت تامّه ی ارتکاب گناه نمی شود ؛ لذا فرزند زنا نیز مثل دیگر افراد بشر مختار بوده سرنوشت خود را در دست اختیار خود دارد ؛ کما اینکه طبق ادلّه ی نقلی جنّها و حیوانات نیز حاکم بر سرنوشت خویش می باشند ؛ و هیچ دلیل عقلی یا نقلی وجود ندارد که اثبات کند زنازاده لزوماً اهل جهنّم می شوند ؛ کما اینکه هیچ دلیلی نیست که اثبات کند هر حلال زاده و مسلمان زاده ای وارد بهشت می شود.

پسر نوح از شریفترین نطفه ها پدید آمده بود ولی اهل جهنّم شد و در مقابل ، کافر زاده هایی بودند که از اولیاء الهی گردیدند.

« یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُون‏.

ـــــ زنده را از مرده خارج مى‏سازد، و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد؛ این هست خداى شما ، پس چگونه از حقّ منحرف مى‏شوید؟! » (الأنعام:95) امام حسن عسکری (ع) در تفسیر آیه فرمودند: « یَعْنِی الْمُؤْمِنَ مِنَ الْکَافِرِ وَ الْکَافِرَ مِنَ الْمُؤْمِن».

پس اگر زنازاده دارای اعتقاد درست و اهل عمل صالح باشد اجر خود را در بهشت مخصوص زنازادگان خواهد داشت که بهشتی هست پایینتر از بهشت مومنان حلال زاده ؛ کما اینکه حیوانات و جنّها نیز بهشت مخصوص خود را دارند.
امّا اگر فرموده شود که در برخی روایات فرموده شده که دشمن اهل بیت نمی شود مگر ولدالزّنا و ولدالحیض ؛ و دشمن اهل بیت همواره در جهنّم می باشند ؛ جواب داده می شود که اوّلاً در روایات دیگری که در مباحث پیشین به اونها اشاره شد وارد شده که برخی از زنازاده ها ممکن هست محبّ اهل بیت باشند ؛ که اگر چنین شدند بهشت خاصّ خود را خواهند داشت.

لذا روایاتی که می گویند ولدالزّنا دشمن اهل بیت می شود ظاهراً حکمی غالبی را بیان می نمايند نه حکمی کلّی را ؛ یعنی اغلب چنین هست که زنازاده دشمن اهل بیت می شود نه همیشه.

ثانیاً اکثر روایات که می گویند دشمن اهل بیت نمی شود مگر ولدالزّنا و ...

؛ نمی گویند ولدالزّنا وارد جهنّم می شود بلکه می گویند وارد بهشت نمی شود ؛ یعنی وارد بهشت خاصّ مومنان حلال زاده نمی شوند.

ثالثاً در برخی موارد مراد از ولدالزّنا و ولدالحیض ممکن هست غیر از معنی عرفی اونها باشد.

طبق روایات ، علی (ع) پدر امّت اسلام هست ؛ لذا هر کس منکر ولایت و پدری او بر خود باشد او پدری نامشروع را برای خود برگزیده هست لذا از این حیث ولدالزّنا هست و هر که ولایت او را پذیرفته و در کنار اون ولایت غیر او را هم ـ از غیر معصومین ــ پذیرفته هست ، او از این جهت ولدالحیض هست ؛ چون نطفه ی ولدالحیض مرکّب از اسپرم پدر و خون حیض هست.

امیر المومنین (ع) فرمودند:«...

اى اصبغ ، روزى رسول خدا (ص) مرا فرا خواند و فرمود: اى على به مسجد من برو ، سپس بر منبر بالا مى‏روى و امت را سوى خود فرا مى‏خوانى، پس حمد و ثناى خدای ـ عزّ و جلّ ـ بجاى مى‏آورى و درود فراوان بر من مى‏فرستى ، اونگاه مى‏گویى: اى امت، من فرستاده ی رسول خدا به سوى شما هستم، و ایشان به شما مى‏فرماید: «آگاه باشید، لعنت خدا و لعنت فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل خداوند و لعنت من بر هر کس که خود را به غیر پدر خودش منتسب کند ، یا خود را از اونِ غیر صاحبان خود بداند ، یا مزد کارگرى را کم گذارد و به او ستم روا دارد».

من به مسجد اون حضرت رفتم، حمد و ثناى الهى بجاى آوردم و درود فراوانى بر رسول خدا (ص) فرستادم، سپس فرمودم: «اى امت من فرستاده رسول خدا (ص) به سوى شما هستم، و ایشان به شما مى‏فرماید: آگاه باشید لعنت خدا و لعنت‏ فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل خدا و لعنت من بر هر کس که خود را به غیر پدر خودش منتسب کند، یا خود را از اونِ غیر صاحبان خود بداند، یا مزد مزدبرى را کم گذارد.» پس هیچ یک از امت سخنى نفرمود جز عمر بن خطّاب که فرمود: اى ابا الحسن پیام را رساندى ولى سخنى سربسته و بدون شرح و تفسیر آوردى، فرمودم: به رسول خدا (ص) مى‏گویم.

پس خدمت پیامبر (ص) بازگشتم و داستان را به اون حضرت نقل دادم.

فرمود: به مسجدم باز گرد، و بر منبر رو و حمد و ثناى الهى بجاى آر و بر من درود فرست، سپس بگو: اى امت ما چیزى براى شما نیاوریم جز اینکه تأویل و تفسیر اون را به نزد خود داریم.

آگاه باشید ، منم پدر شما ، آگاه باشید منم مولا و صاحب اختیار شما ، آگاه باشید منم اجیر و مزدبر شما.» ( أمالی المفید ،ص353 ،المجلس الثانی و الأربعون‏ )

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:43 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 76 user ratings 1126 reviews