چگونه می توانیم معرفت خود را نسبت به خدا و بندگان خاص خدا بیشتر کنیم تا بتوانیم به یقین


چگونه می توانیم معرفت خود را نسبت به خدا و بندگان خاص خدا بیشتر کنیم تا بتوانیم به یقین




    چگونه می توانیم معرفت خود را نسبت به خدا و بندگان خاص خدا بیشتر کنیم تا بتوانیم به یقین برسیم و چگونه می توانیم به خودشناسی برسیم تا بتوانیم خود را از هرگونه رذایل اخلاقی و گناهان پاک کنیم و به یک صفای باطنی برسیم تا بتوانیم با چشمان خود حق ببینیم و با زبان خود حق بگوییم و با گوش های خود حق بشنویم؟

پاسخ :


درس خواندن در دانشگاه باید به چه نحوی باشد؟ من داشجوی ترم 4رشته شیمی هستم. با آن که درسها

1:



چرا استکبار همواره می کوشد تا خدا و دین را از زندگی مردم حذف کند؟ تصویری که ادیان قبل

شما در این سوال در حقیقت از راه رسیدن به عرفان سخن فرموده اید.


در جواب کسی که می گوید امام حسن(ع) اگر علم غیب داشت و می دانست که همسرش او را با سم مسموم
بدون طی طریقت عرفان اسلامی ناب برگرفته از قراون کریم و روایات معصومین (ع) راهی برای رسیدن به چنین مقاماتی وجود ندارد.عرفان اسلامی که بیان گر روش تقرب انسان به خداوند هست، آمیزه ای از معرفت و عبادت توحیدی خداوند هست و اهل عرفان و توحید در تمام زندگی خود کاری جز خداشناسی توحیدی و پرستش توحیدی مبدا و معشوق هستی ندارند.


لطفا دلایل درست بودن وضو ما شیعیان با توجه به کلام قرآن و سنت برای جواب در مقابل برادران
آیه عجیبی در قراون کریم هست که بسیار زیبا به این حالت اهل ایمان اشاره کرده و فرموده: و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما یشرکون.


آیا ترتیب فعلی آیه های قرآن درست است؟ دو آیه که قصد افزودن به آخر سوره توبه( که در صحیح
یعنی ما در زندگی این جهانی خود هیچ کاری جز پرستش توحیدی و خالصانه خداوند نداریم.


مگه ما شیعه نیستیم پس چرا امام صادق(ع) مذهب دیگه ای رو به اسم جعفری ساخته؟
کسی که معبودی جز او نیست.


اگه وقتی تو روضه هستیم و مداح زنها داره سخنرانی می کنه، ما ذکر بگیم، مشکلی داره؟
پاک و منزه هست از شرک مشرکان.


چرا تو معراج پیامبر(ص)، خدا به پیامبر(ص) می فرماید که شکمت را از غذای رنگین خالی کن بعد
(توبه،31)

در آیه دیگری از قراون کریم خدای متعال به هدف خلقت اشاره کرده و فرموده: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.

در تفسیر آیه نیز آمده : ای لیعرفون.

یعنی ایجاد نکردم جن و انس را مگر برای عبادت، عبادتی که خود نوعی معرفت خداوند هست.(ذاریات، 56)

پیامبر گرامی اسلام دعوت خود را با شعار توحید قولوا لا اله الا الله تفلحوا شروع کرد و فرمود: مایه رستگاری شما توحید هست و تا آخر در پی تحقق همین شعار بود و سایر انبیای الهی نیز دعوت خود را بر محور توحید و پرستش توحیدی خداوند هستوار ساخته و امت را از شرک و کفر برحذر می داشتند.

لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله.

و هر آینه در میان هر امتی پیامبری را فرستادیم که ماموریت اش دعوت به توحید بوده هست.(نحل، 36)

عرفان از سنخ معرفت هست.

با شناخت و تفکر شروع می شود، با عبادت که عمل عرفانی هست ادامه می یابد و در نهایت به معرفت شهودی خداوند منتهی می گردد، به همین خاطر به اون راه عرفان می گویند.

عرفان یعنی نوع سلوکی که باعث شکوفایی اقتدار ولایی انسان در دو حیطه علم و اراده خواهد شد.



سالک در راهی حرکت می کند که تمام ساختار و اهدافش معرفتی هست و معتقد هست که انسان با معرفت و شناخت نظری و عملی توحیدی خداوند شکوفا می شود و مظهر جامع حیات، قدرت، اراده و سایر کمالات حق تعالی می گردد.



نهایی ترین هدف آفرینش و زندگی انسان و دین و بعثت انبیای الهی و چیزی که به زندگی او معنا می دهد، یعنی قرب به خداوند، و یا به تعبیر عرفانی مظهریت کامل نسبت به اسماء و صفات حق تعالی، جز از طریق شناخت و پرستش توحیدی خداوند بدست نمی آید.



تمام کارهایی که ما در این دنیا انجام می دهیم، اگر خارج از این سیستم باشد خطا هست و عمر انسان را تلف می کند.



حتی کشف قوانین طبیعت که در علوم تجربی پی گیری می شود نیز باید به معرفت و قرب به خداوند بیانجامد.

یک دانشمند تجربی باید ابتدا به عظمت فعل الهی و پیچیدگی کار خداوند بنگرد و او را در پس آینه های طبیعت ببیند و ایمان خود را جلا بدهد و سپس دانش خود در جهت رفاه و پیشرفت زندگی دنیوی سود جوید، اون هم به گونه ای که در راستای زندگی توحیدی خداوند توجیه شود.

تمام کارهایی که ما در زندگی خود انجام می دهیم، باید دارای چنین هدفی باشد وگرنه قابل توجیه نخواهد بود.

قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.

به درستی که نماز و روزه و زندگی و مرگ من همه برای وصول به خداوندگاری هست که ربوبیت جهانیان را به عهده دارد.(انعام، 162)

مهمترین مشکل انسان در طی این مسیر تامین نیازهای او هست.

نیازهایی که اگر به درستی تامین شود، وصول به هدف نهایی و قرب الهی و مقامات عرفانی حتمی خواهد بود.

با این مقدمه روشن می شود که انسان در زندگی خود باید دو کار اجرا کند تا زندگی اش معنای صحیح خود را پیدا کند و حقیقی باشد.

دو کاری که در حقیقت یک کار بیشتر نیست و اون توحید هست؛ منتهی چون توحید گاهی از مقوله شناخت هست و گاهی از مقوله عمل، سیر و سلوک انسان در راه خدا نیز به دو سیر قرب نظری و قرب عملی تقسیم می شود.


سلوک و قرب نظری به خداوند:

مهمترین و اولین نیاز انسان در این مسیر، شناخت خداوند به معنای وسیع کلمه و ایمان به او هست.

حوزه شناخت انسان در مسیر خداشناسی خاص یک رشته خاصی از علوم نیست.

این مرحله از سلوک و خودسازی از طریق مطالعه و اندیشه تحصیل می شود.

حوزه های مطالعه و اندیشه شامل تمامی حوزه های معرفت دینی، عقلی، عرفانی و تجربی می شود و ما در عرصه کسب دانش هر کتابی که می خوانیم و هر دانشی که فرا می گیریم به نحوی با شناخت خداوند در ارتباط هست.

البته درک این سخن ممکن هست کمی دشوار به نظر برسد، ولی حقیقتی هست که توحید به ما می آموزد.

ما در تمام زندگی علمی خود باید فقط به خدا فکر کنیم، فقط خدا را یاد بگیریم، احکام و اوامر او را بآموزیم، با صفات و شئون او آشنا شویم، روش عبادت و نزدیک شدن به او را فرا گیریم و فقط با او سروکار داشته باشیم.

این مهمترین آموزه عرفانی و توحیدی دین اسلام و قراون مجید هست.

به این کتاب مقدس بنگرید و ببینید که چه مقدار صفات خداوند و به خصوص صفت الله در اون به کار رفته هست.

بیشترین واژه هایی که در قراون کریم هستعمال شده مربوط به صفات الهی به خصوص صفت الله هست، چرا؟ زیرا بیشترین نیاز انسان به شناخت خداوند و قرب صفاتی و عملی به او هست.

دین شناسی، پیامبر شناسی و امام شناسی و معاد شناسی همه به خداشناسی و خداپرستی برمی گردد.

ما همه این آموزه ها را برای خداشناسی و خداپرستی می آموزیم یا باید بیاموزیم و غیر از این هدف چیزی نیست که بتوانیم زندگی خود را با اون توجیه کنیم.

بیان هر هدفی برای زندگی انسان بدون توجه به این هدف نمی تواند ارزش واقعی زندگی انسان را توجیه کند.



از نظر معرفت شناسی، انسان حداقل دارای سه گونه لوازم شناختی هست که عبارتند از حس، عقل و دل.

خدای متعال به ما این ابزارهای شناختی را داده هست تا فقط و فقط او را ببینیم و بشناسیم و درک کنیم و شهود کنیم، چون از نظر هستی شناسی عرفانی و قراونی جز او کسی و چیزی نیست که قابل شناختن باشد.

هو الاول والاخر و الظاهر والباطن.

اول و آخر و ظاهر و باطن هستی او هست.(حدید، 3)

اگر خوب دقت کنیم خواهیم دید که ما در تمام عمرخود جز خدا را ندیده ایم و با غیر از خدا سروکار نداشته ایم.

امیر العارفین علی(ع) در روایتی به این موضوع اشاره کرده و فرموده هست: من قبل و بعد و با هر چیزی، خدای را می بینم و غیر از خدا تا به حال هیچ کسی و چیزی را ندیده ام.

تمام زندگی ما پر از خدا هست.

تمام چشم و گوش ما را خدا پرکرده و تمام دل های ما را او اشغال نموده هست.

هیچ مکانی نیست که خدا در اون نباشد، هیچ وقتی نیست که خدا در اون حضور نداشته باشد و هیچ کسی و چیزی نیست که آینه او نباشد.

تمام هستی آینه داران وجود و اسماء و صفات اویند.

ما با چشم های خود تنها مظاهر او را می بینیم، با گوش خود تنها صدای او را می شنویم، با تمام حواس خود کارهای او را نظاره می کنیم، با عقل به درک وجود و صفات او می پردازیم و با چشم دل، ذات و کمالات او را مشاهده می کنیم.

اگر کسی به حقیقت اهل معرفت و بیداری باشد، مشاهده خواهد نمود که تمام شناخت انسان منحصر به خداوند هست و جز او چیزی وجود ندارد تا قابل شناختن باشد.

تمامی مخلوقات نیز مظاهر او هستند و شناخت مظهر خداوند از شناخت خود خداوند جدا نیست.

این همان روشی هست که تحت عنوان وحدت شخصی وجود عرفان نظری در پی بیان و اثبات اون هست.

سلوک و قرب عملی به خداوند:

از نظر عملی نیز تمام اعمال و رفتار و روابط ما به رابطه با خداوند منتهی می شود.

حتی وقتی به جامعه یا خودمان فکر می کنیم و یا سیاست و حکومت می کنیم، انتخاب می کنیم، ورزش می کنیم، به امت خدمت می کنیم، تجارت می کنیم، انقلاب می کنیم، مبارزه می کنیم و کشور را می سازیم و یا هر کار دیگری که انجام می دهیم، رفتار ما به خداوند مربوط می شود و نتیجه اون به نزدیک شدن و یا دور شدن از خدا می انجامد.

معنای زندگی ما خدا هست و حاصل تمام تلاش نظری و عملی ما، شناخت و پرستش او هست .

با ارزش ترین کاری که می توانیم اجرا کنیم، صعود از مدارج و پله کان ایمان و حرکت به سوی او هست.

انسان با عبودیت که شامل اخلاق و عبادت هست به خدا نزدیک می شود و موفقیت عرفانی او در گرو گذر از مراحل عبودیت هست.

مراحل تحقق عبودیت و سیر عملی انسان به سوی خداوند:

1- رفع موانع قرب و تحصیل آزادی معنوی: در این راه اولین قدمی که باید برداریم برداشتن موانع از سر راه هست.

باید خود را از بندهایی که بر دست و پای خود بسته ایم و نمی گذارند بالا رویم و حرکت کنیم باز کنیم.

با دست و پای بسته به زنجیر هوا و هوس و شیطان نمی شود در راه خدا حرکت کرد.

انسانیت انسان در گرو آزادی هست.

تا انسان آزاد نشود و خود را رها نکند قدرت نمی گیرد، اراده رفتن ندارد، شاید بخواهد ولی عملا نمی تواند.

برای رسیدن به اوج معنویت و عبودیت که قرب نوافل و به قول عرفا مرحله عشق هست، ابتدا باید خود را از موانع راه خدا و سنگلاخ های جاده عشق الهی آزاد و رها نمود.

اگر سوال شود که چرا خیلی ها در مسیر سلوک و دین داری موفق نیستند، جواب اون این هست که آزاد نیستند.

نتوانسته اند بندهای بندگی غیر خدا را از پای خود باز نمايند.

به زمین چسبیده اند و به لذت های زمینی دلخوش کرده اند و در بند بندگی دنیا اسیر اند.

اگر موانع برطرف شود، حرکت و وصول بسیار آسان و نزدیک خواهد بود.

برخی از موانع این راه عادت های بد و دلبستگی ها و وابستگی های مضر و مانند اون هستند که در جای خود بدان ها پرداخته خواهد شد.

2- قرب صفاتی: اصلاح شخصیت اخلاقی و پرورش عواطف در عرصه اخلاق اجتماعی و تایجاد به صفات و اخلاق الهی:

سپس مانع زدایی و کسب آزادی اراده، باید صفات و ملکات درونی خود را اصلاح کرد.

صفات درونی انسان دو کارکرد مهم دارد که بسیار سرنوشت ساز هست.

1- زمینه سازی برای پرستش توحیدی خداوند و طی طریق سلوک و قرب الهی.

2- زندگی سالم در سایه تعامل اخلاقی و سازنده با سایر انسان ها و ساختن شخصیت درونی و شاکله حقیقی خود در عرصه جامعه.

همان که در قیامت به صورت انسان یا حیوان، خوب یا بد، ظهور خواهد کرد و سعادت و یا شقاوت آدمی را رقم خواهد زد.

بسیاری از رفتار های اخلاقی انسان در عرصه جامعه، ناشی از صفات و عواطف درونی هستند، اگر کسی از نظر صفات درونی و عواطف انسانی خود را مهذب نساخته و در روابط اجتماعی خود را متایجاد به اخلاق حسنه نکرده باشد، اولا در رابطه با ایجاد خدا دچار مشکل خواهد شد و از کسب کمالات اخلاقی و صفات شخصیتی نیک باز خواهد ماند.

و ثانیا زمینه آماده ای برای طی کردن راه عملی قرب فرایض و نوافل و اصلاح و تعالی رابطه با خداوند نخواهد داشت و از ادامه سیر الی الله باز خواهد ماند.

بنابراین کسب کمالات درونی و شخصیتی و همچنین سلوک عملی به سوی خدای متعال تا حدود زیادی بستگی به اصلاح صفات و ملکات اخلاقی و اخلاق اجتماعی دارد و این مقطع از مقاطع حساس سلوک و قرب الی الله هست.

خودخواهی، تکبر، عجب، غرور، حسادت، بخل و مانند اون، از موانع درونی راه خدا و تخریب نماينده شخصیت انسانی انسان هستند که در این مرحله باید به ضد اونها، یعنی انسان دوستی، تواضع، انصاف، آگاهی، خیر خواهی و بخشندگی و مانند اون تبدیل شوند، تا بتواند در جامعه با بندگان خدای تعامل و زندگی آرامی داشته باشد و راه کمال به روی انسان گشوده گردد.

درباره ارتباط صفت و عمل فرمودنی هست: وجود صفات و ملکات نیک درونی زمینه رفتار نیک بیرونی را در انسان پدید می آورد و وجود صفات زشت به عکس صفات نیک، زمینه ساز رفتار زشت خواهد بود.

به طور مثال کسی که دارای صفت بخل هست، توانایی پرداخت واجبات مالی خود را ندارد، در نتیجه هم رابطه بندگی اش با خداوند آسیب می بیند و هم از انجام وظایف اجتماعی خود نسبت به بندگان خدای باز می ماند، ولی کسی که بخشندگی را تمرین کرده و اون را ملکه جان خود ساخته هست، به راحتی قادر خواهد بود تا به تکالیف دینی و اجتماعی خود عمل نماید.

انسان با تزکیه نفس از صفات بشری و حیوانی که از موانع مهم راه خدا هستند و همچنین، آراسته شدن به اخلاق انسانی و الهی قدم بزرگی برای نزدیک شدن به خدای تعالی برمی دارد و در صفات و ملکات درونی و شخصیتی به خداوند نزدیک و صاحب مقام قرب صفاتی و به عبارتی فنای صفاتی خواهد شد.

3- مرحله اول قرب فرایض: گناه زدایی و ترک محرمات:

از مهمترین موانع کمال انسان و قرب به خداوند گناه هست.

گناه فراوان نیست و ما نیز ممکن هست خیلی کم دستمان به گناه آلوده شود، ولی همان مقدار کم، مانند قطره ای زهر که می تواند ظرف بزرگی را مسموم و مایه هلاکت بسیاری از امت شود، اعمال بسیاری را از انسان تباه می کند و عبادات فراوانی را بی اثر خواهد ساخت.

کسی که گناه کار هست و توبه نکرده، در این مسیر موفقیتی نخواهد داشت.

توفیق سلوک و راه عرفان بسته به توبه و گناه زدایی هست.

البته اگر انسان توبه کند، خداوند توبه پذیر و مهربان هست و خطای بندگان را به راحتی خواهد بخشید و راه سعادت را به روی او خواهد گشود.

قل یا عبادی الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم.

این کسانی که بر خویش اسراف نمودید، از رحمت خداوند ناامید نشوید، بدرستیکه خداوند تمام گناهان را می آمرزد.

(زمر، 53) و ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین.

و بدرستی که خداوند توبه نمايندگان و تطهیر نمايندگان را دوست دارد.(بقره، 222).

تقوا که مهمترین عامل موفقیت انسان در راه خدا هست، آمیزه ای از ترک محرمات و انجام واجبات هست.

گناه زدایی مرحله ترک محرمات را محقق می نماید و در مرحله بعد با انجام واجبات، به تدریج انسان به ملکه تقوا دست خواهد یافت.

4- مرحله دوم قرب فرایض: اطاعت خداوند و انجام واجبات:

تا کنون سخن برسر برطرف کردن موانع راه خدا بود.

اکنون سخن بر سر حرکت رو به جلو و سلوک عملی به سوی او هست.

فریضه، یعنی واجب و منظور از قرب فرایض، نزدیکی ای هست که انسان از طریق انجام واجبات دینی بدست می آورد.

موتور اصلی رساندن انسان به مقام ولایت و قرب، انجام واجبات هست و قرب نوافل و مستحبات به اون سرعت می بخشد و جبران نماينده اون هست.

تا انسان از مرحله قرب فرایض عبور نکند و واجبات دینی خود را انجام ندهد، نوافل و مستحبات او بی اثر خواهد بود.



علی (ع) در نهج البلاغه فرموده: لا عباده کالداء الفرائض.

«عبادتى همانند انجام فرائض نیست».

(نهج‏البلاغه، )488 به همین دلیل اگر اعمال مستحبى به واجبات زیان برساند، ارزشى ندارد: «لا قربه بالنوافل اذا اضرت بالفرائض» «اگر مستحبات به واجبات لطمه بزند، سایه تقرب به خداوند نیست».

(همان، 475 )

و نیز امام صادق (ع) فرمود: قال الله تبارک و تعالى: ما تحبب الى عبدى بأحب مما افترضته علیه (جلد دوم اصول کافى، کتاب الایمان و الکفر، باب أداء الفرائض).

یعنى خداى متعال فرموده: بنده من با چیزى محبوب‏تر از اونچه بر او واجب نموده‏ام محبت مرا بخود جلب نمى‏کند».



از برخی روایات هستفاده می شود که انسان اگر با قرب فرایض به کمال خود برسد، چشم و گوش حق می شود، و در قرب نوافل اگر کامل گردد، خداى متعال چشم و گوش انسان هست، و بین این دو، فرق بسیارى هست که ارباب معرفت از اون آگاه و به دقایق اون واقف اند.



محیى الدین ابن عربى در کتاب «الوصایا» به تحلیل عمیقى در حقیقت فریضه و فرق اون با نافله و مستحب پرداخته و مى‏گوید: «ففى الفرض عبودیه الاضطرار و هى الاصلیه و فى الفرع- و هو النفل- عبودیه الاختیار» یعنى «پس در عبادت فرض، عبودیت اضطرار هست و اون، عبودیت اصلى هست، و در فرع، یعنى مستحب، عبودیت اختیار هست».



سپس سپس ذکر مطالبى مى‏گوید: «ففى أداء الفرض أنت له و فى النفل انت لک، و حبه ایاک من حیثما أنت له أعظم و أشد من حبه ایاک من حیث ما أنت لک» یعنى «پس در اداى فریضه تو براى خدایى و در اداى مستحب تو براى خودت هستی، و محبت خدا نسبت به تو از اون جهت که تو براى او هستى، بسیار بزرگتر و شدیدتر از محبت او هست نسبت به تو از اون جهت که تو براى خود هستى».



شاید به لحاظ همین نکته باشد که مى‏بینیم در روایات با صراحت کامل اشاره شده هست که اگر کسى نماز قضا داشته باشد، نباید به نافله بپردازد و مطالعهنافله در چنین صورتى چندان مطلوب نبوده و کراهت دارد، و همچنین در باب روزه با داشتن قضاى واجب، نمى‏شود و یا مکروه هست انسان به روزه مستحبى بپردازد.

و همینطور در سایر ابواب واجبات این موضوع کم و بیش به چشم میخورد.

در مجموع می توان فرمود: در مسیر سلوک الی الله، انجام واجبات و قرب فرایض حساب و ارزش به خصوصى وجود دارد که در قرب نوافل و انجام مستحبات این حساب نیست.



اگر انسان به وظایف واجب عبودی خود خوب عمل کند، اونگاه مستحبات و نوافل تاثیر به سزایی در وصول خواهد داشت، ولی در صورتی که این مسیر ناقص بماند، نافله نمی تواند فریضه را جبران کند.




5- قرب نوافل : عبادت عاشقانه خداوند و حرکت در راه عشق:

انجام نوافل و مستحبات از یک نظر مکمل و متمم فرایض هست و از نظر دیگر متمم و مکمل انسان در مسیر الی الله هست.

به این حقیقت در خصوص نوافل یومیه با صراحت در برخی روایات اشاره شده هست.

این بدان معنى هست که اصل در عبادت، فرایض و حقیقت عبودیت در انجام واجبات هست و نوافل و مستحبات براى تکمیل نواقصى هست که در مقام عمل به فرایض از ناحیه قصور انسان پیش مى‏آید، اون هم براى هر کسى متناسب با منزلت عبودى و مرتبت توحیدى وى.

از نظر دیگر عبادت‏هاى مستحب نقش مهمى در سرعت و اوج بخشیدن به تکامل انسان دارند.

زیرا اولا: بعضى از نوافل، نقصان پاره‏اى فرائض که به صورت ناقص و فاقد شرط «مقبولیت» (و نه به صورت باطل) انجام شده هست را جبران مى‏کند (مثل اینکه نماز به صورت صحیح خوانده شود، اما همراه با حضور قلب نباشد)
و ثانیا: برخى کمالات نیز به‏گونه‏اى هست که تنها از طریق انجام مستحبات مى‏توان بدان دست یافت.

در حدیثى که با سندهاى معتبر در منابع حدیثى شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده: عن ابی عبد الله (ع) قال: قال رسول الله(ص) قال الله: ما تحبب الی عبدی بشیء احب الی مما افترضه علیه و انه لیتحبب الی بالنافله حتی احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به، و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی اجبته و اذا سألنی اعطیته.

امام صادق(ع) از پیامبر(ص) روایت کرده که خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از اونچه واجب کردم بر او، و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم.

پس هنگامی که او را دوست بدارم شنوایی او می باشم اون گاه که می شنود و بینایی او می باشم اون گاه که می بیند و زبان او می باشم اون گاه که سخن می گوید و دست او می باشم اون گاه که ضربه می زند و پای او می باشم اون گاه که راه می رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند به او می دهم.

محاسن برقی، ج 1، ص 291 و اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 352)

از این روایت معلوم می شود چشم دل که در اثر عادت و انس به طبیعت و عالم ملکى کم سو شده و توان دیدن حقایق را ندارد، در اثر انجام واجبات و مستحبات دید خود را باز خواهد یافت و تنها راه چاره روشن نمودن اون از طریق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترک محرمات) مى‏باشد که اونهم بمرور وقت و بتدریج به دست مى‏آید.

در پایان لازم هست به این نکته توجه شود که وادی قرب فرایض و نوافل که وادی بندگی خداوند هست، در حقیقت همان وادی عشق و راه محبت خداوند هست که در ادبیات عرفانی، همچون دیوان حافظ و مانند اون بسیار از اون سخن رفته هست.

البته نافرموده نماند که در مرحله قرب نوافل و انجام مستحبات، بحث محبت و عشق خداوند اوج بیشتری خواهد داشت.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:31 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 86 user ratings 436 reviews