چرا حضرت خضر(ع) آن کودک ناخلف را کشت؟


چرا حضرت خضر(ع) آن کودک ناخلف را کشت؟




    چرا حضرت خضر(ع) آن کودک ناخلف را کشت؟

پاسخ :


می خواستم دوای غرور را بدانم آن هم دو نوع غرور یک غرور در برابر خلق خدا، دوم غرور در

1:



اگر خواسته باشیم برای شهیدی نماز بخوانیم نیت آن چیست؟ همچنین برای سلامتی امام زمان(عج)

در قراون کریم، سوره کهف، آیه 74 جریان کشتن کودک به دست خضر»علیه السلام«آمده هست.


بعضی از آقایان، پستان های بسیار بزرگی دارند. چه راه هایی برای برطرف کردن این مشکل پیشنهاد
سپس حضرت خضر در جواب موسى»علیه السلام«در توجیه این عمل مى گوید: پدر و مادر اون کودک مؤمن بودند و براى جلوگیرى از اینکه اون دو را به سوى طغیان و کفر بکشد این عمل را انجام داد.


این ناف که در بدن تمام موجودات است به چه درد می خورد؟
در تحلیل این ماجرا باید توجه داشت که اولا: بنابر احتمال قوى شخصى که به دست خضر»علیه السلام«کشته شد فرد بالغ بوده هست زیرا موسى»علیه السلام«در اعتراض به این کار خضر»علیه السلام«فرمود که تو چرا شخص بى گناهى را بدون اینکه کسى را به قتل رسانده باشد کشتى یعنى حکم قصاص بر او جارى نبود .


یک روح در یک لحظه چطور ممکن است در چند جا باشد و با چند نفر ارتباط برقرار کند در حالی
دوم اینکه: موسى»علیه السلام«درمقام قضاوت و عمل بر طبق قوانین تشریعى بود که برپايه اون مجازات قبل از ارتکاب جرم جایز نیست.


علت نهضت عاشورا و تأثیر آن بر جوامع آن روز و زمان حال، به طور کامل شرح دهید.
اما خضر»علیه السلام«در مقام قضاوت و عمل بر پايه قوانین تکوینى بود.


چگونه می توان حقانیت پیامبر اسلام(ص) را به جهانیان معرفی کرد؟ (لطفا به طور کامل و ساده
اجرا برپايه این قوانین خاص خداوند وکسانى که این امر از سوى خداوندبه اونها تعویض شده مى باشد به عنوان مثال خداوند افراد را برپايه مصلحت و حکمت خود وبراى تکامل اونها از چیزهایى محروم مى کند حتى عضوى از اعضاى انسان را مى گیرد، صحت و سلامت انسان را مى گیرد یا براى برخى گشایش ها ونعمت هایى برنامه مى دهد.


چگونه می توان حقانیت تشیع را به دیگرمسلمانان ثابت کرد؟
این امر در مورد خداوند جایز هست لیکن انسان ها نمى توانند براى نیل به هدف تکامل به این امور دست یازد.

یا به عنوان مثال پزشکى نمى تواند براى نیل به هدفى معنوى حکم به قطع عضو انسانى کند.

تفکیک بین دوعالم تشریع و تکوین در روایاتى در مورد قضاوت داود»علیه السلام«نیز برنامه شده که اون حضرت در ابتداى اشتغال به قضاوت در چند مورد به پايه علم الهى به حقایق امور (علم تکوینى) قضاوت نمود که مورد اعتراض و انکار بنى اسرائیل برنامه گرفت و سپس خداوند به وى امر کرد که برپايه بینه و دلیل (علم و امور تشریعى) حکم و قضاوت کند.

شاید این بیان علامه طباطبایى (ره) در المیزان نیز که «خضر»علیه السلام« به موسى»علیه السلام« فرمود که تو طاقت روش تعلیمى مرا ندارى نه اینکه تو طاقت علم راندارى» اشاره به همین توضیح دارد.

به نقل از سایت تبیان
در هر صورت این قتل به دستور خدا بود نه به خواست خضر و خدا مصلحتهارا بهتر از هر کسی می داند.در قراون آمده هست که ما این کار را کردیم تا به اون پدر و مادر بچه ای بهتر از این بدهیم .





داستان حضرت خضر(ع) داستانی پیچیده هست به حدی که حضرت موسی(ع) نیز با اون جلالت قدر و مقام عصمتش نتوانست از کار او سر در بیاورد و تا خود حضرت خضر حقیقت را بیان نکرده بود وی از حقیقت ماجرا خبردار نشد.
مأموریت حضرت خضر مأموریتی ویژه بوده هست که اون آشکار کردن علم خود بوده هست، علمی که مبتنی بر علوم عادی نبوده و کاملا از جانب خدا بوده هست.

به این دلیل هست که به حضرت موسی(ع) می فرماید: «انک لن تستطیع معی صبرا و کیف ناستقامت علی ما لم تحط به خبرا» (کهف، 67 -68) زیرا ظاهر اعمال و رفتار وی خلاف بوده و هیچ کس در برابر اون نمی توانسته استقامت پیشه کند.

همچنین از روایات بر می آید که کار حضرت خضر در این موارد برای تعلیم حضرت موسی بوده هست تا بداند که از او نیز عالم تر در جهان هست و اگرچه وی در علوم شرعی اعلم امت هست، اما در علوم باطنی کسی هست که از وی اعلم هست.

بنابراین روش حضرت خضر (علیه السلام) قابل تعمیم نیست.


اول: اگر دیگر انبیاء و اولیاء روش او را در موارد متعدد به کار برند در نزد امت بد جلوه می نمايند و مورد انکار امت واقع می شوند زیرا از حقیقت اون مطلع نیستند و همه نیز همانند حضرت موسی نیستند که سخنان انبیاء و اولیاء را بدون چون و چرا بپذیرند.

اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اون دو نفر را می کشت، امت اعتراض می کردند که اونها بی گناه کشته شده اند و جواب پیامبر اسلام نیز تنها برای مؤمنان واقعی پذیرفته شده بود.

در صورتی که در وقت پیامبر اکرم، چهار گروه زندگی می کردند: 1- مشرکان 2- مؤمنان واقعی 3- منافقان 4- مؤمنان ضعیف الایمان و کم جنبه.

اگر ایشان کاری خلاف ظاهر انجام می دادند یقینا مورد اعتراض اکثریت واقع می شدند زیرامشرکان و منافقان دنبال بهانه بودند تا نشان دهند که اسلام دین واقعی نیست و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز پیامبر نیست بلکه فردی هست که می خواهد به هر نحو حکومت کند.

افراد ضعیف الایمان نیز تحت تأثیر القائات اونها برنامه می گرفتند و تنها مؤمنان واقعی (که تعدادشان هم کم بود و از هر جهت پیامبر و رفتار او را قبول داشتند) بر سر پیمان خود می ماندند.
دوم: بنا نیست انبیاء و اولیاء - مگر در موارد نادر و به جهت برخی اهداف - بر پايه علم خود رفتار نمايند، بلکه بر پايه ظاهر امور رفتار می نمايند و به این دلیل هم اسوه و الگو می شوند.

اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر پايه علم خود رفتار می کرد دیگر پیروی از ایشان معنی نداشت زیرا ما دارای چنین علمی نیستیم و قادر به پیروی از ایشان نخواهیم بود.
سوم: اگر پیامبر اون دو را می کشت، برخی این روش را که خاص پیامبر بود، گسترش می دادند و خود را در به هلاکت رساندن امت محق می دانستند و جامعه را به فساد می کشاندند.
چهارم: مهمتر از همه این که دنیا خانه امتحان و عمل هست، و انبیاء و اولیاء راه درست را نشان می دهند و امت هستند که به حسن اختیار یا سوء اختیار خود راه راست یا بیراهه را انتخاب می نمايند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وظیفه خود را در تعیین امام معصوم پس از خود به خوبی انجام دادند.

حال نوبت امت هست که به دنبال امام برحق بروند و گمراه نشوند.

اگر برنامه باشد پیامبر اون دو نفر را بکشد، چه تضمینی وجود دارد که دیگران همان ادعای اون دو را ننمايند؟ و اگر چنین بود، خداوند اختیار را از امت می گرفت و به اجبار به سمت هدایت می کشاند، که این هم هیچ فضیلتی نیست.
پس روش حضرت خضر(ع) در مأموریت خود با حضرت موسی قضیه ای خاص و ویژه بوده و قابل تعمیم نیست و انبیاء و ائمه بر پايه ظاهر حکم می نمايند، اگر چه از واقعیت امور باخبرند.
-------------
برای رسیدن به جواب صحیح خوب هست به نکاتی توجه شود:
1.

نظام اسباب و مسببات: نظام هستی، لااقل همین نظام دنیا که ما با اون آشنا هستیم بر پايه اسباب و مسببات هست.

از جمله خلقت انسان، هر چند خلقت انسان اولی توسط امر مستقیم الهی بوده هست و همچنین برخی موارد دیگر مانند خلقت حضرت عیسی(ع) و...

به عنوان معجزه الهی، ولی مابقی افراد از طریق ازدواج و زاد و ولد به وجود آمده اند؛ به این جهت نمی توان فرمود چرا خدا اون کودک را آفریده هست؟ خداوند مانع قوانین نظام و اختیار انسان نمی شود والدین اون کودک با اختیار خودشان ازدواج کرده اند و از راه طبیعی چنان فرزندی را به دنیا آورده اند، منتهی خداوند با علم ازلی می دانست که او در آینده کافر می شود.


2.

نظام تکوین و تشریع: خداوند دو نظام دارد، یکی نظام تکوینی یعنی همان نظام اسباب و مسببات هست و دیگری نظام تشریعی و قانونگذاری هست و خداوند حاکم بر هر دو نظام هست.

هیچ مانعی ندارد که خداوند گروهی را مأمور پیاده کردن نظام تشریع کند و گروهی از فرشتگان یا بعضی از انسان های همچون حضر را مأمور پیاده کردن نظام تکوین نماید.

از نظر نظام تکوین الهی هیچ مانعی ندارد که خداوند حتی کودک نابالغی را در حادثه ای گرفتار و او جان سپارد، چرا که وجودش در آینده ممکن هست خطرات بزرگی را به بار آورد، همانگونه که گاهی ماندن این اشخاص دارای مصالحی مانند آزمایش و امتحان الهی و امثال اینهاست.(تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 12، ص 508).
با توجه به نکات پیش فرموده باید فرمود خلقت اون کودک محصول اختیار والدین و نظام هستی هست و خدا بنا ندارد جلو به دنیا آمدن کودکانی را که در آینده فاسد و منحرف می شوند بگیرد، اونگاه باید بساط نظام هستی را جمع می کرد، و انسان نیز سلب اختیار و مجبور می شد.

و اگر این امر عمل شود باید بساط تکلیف و امتحان و پاداش و عذاب همه باید جمع شود، چون فرض این می شود که خدا فقط اجازه دهد و کودکانی به دنیا آیند که همه خوب و آینده خوب دارند.
اما ذیل سؤال «مگر اختیار نداشت که سرنوشت خود را عوض کند؟».
جواب این هست که خضر(ع) از طریق علم الهی آگاهی داشت که او اگر بماند با اختیار خودش دست به کفر و طغیان می زند و پدر و مادر با ایمانش را نیز از راه ایمان خارج می کند.

و از اونجا که مأموریت خضر در حیطه تکوین بود.

این حق را داشت از جانب خداوند که جلو او را بگیرد که این قتل هم به مصلحت خود کودک تمام شد و هم والدین او، والدین از اون جهت که ایمان اونها محفوظ ماند و پسر ظالمی نبود که اونها را از روی طغیان و ستم به کفر کشاند، و به مصلحت کودک هم بود؛ چرا که او قبل از تکلیف و قبل از انجام جنایت کشته شد و بدون این که بار او سنگین شود از دنیا رفت، و حتی ممکن هست خود همین قتل آثار آخرتی مفیدی برای او داشته باشد.


نکته دیگر این که به دنیا آمدن کودک و کشته شدن وی پس از اون یکی از ابتلائات الهی برای پدر و مادر هست و استقامت اونان در این مصیبت موجب اجر فراوان و هستکمال معنوی اونان می شد، در حالی که اگر از اول به دنیا نمی آمد چنین ثمری نداشت.

افزون بر اون خود کودک نیز به لحاظ اون که وجود یافته و قبل از بلوغ و رسیدن به کفر از دنیا رفته در قیامت جزء متوسطین خواهد بود و از نعمت های الهی خاص این طبقه برخوردار خواهد شد؛ در حالی که اگر از اول به دنیا نمی آمد از این نعمت ها بی بهره بود.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:14 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 76 user ratings 976 reviews