غبار لبخند


غبار لبخند



غبار لبخند.
سگ ها و گرگ ها
منظره ، گل زرد، گل قرمز ، گل شقایق

می‌تراوید آفتاب از بوته‌ها..
به عشق تو ایمان دارم
دیدمش در دشت‌های نم زده .
وفا نکردي و کردم!
مست اندوه تماشا، یار باد،.
معلم مرگ و درس زندگی!
مویش افشان، گونه‌اش شبنم زده،.
هی غریبه!
لاله‌ای دیدم – لبخندی به دشت – .
احمد آیینه الهی
پرتویی در آب روشن ریخته.
برای دوست:مرگ
او صدا را در شیار باد ریخت:.
ملت عشق
«جلوه‌اش با بوی خاك آمیخته.». رود، تابان بود و او موج صدا:. «خیره شد چشمان ما در رود  وهم.» . پرده روشن بود، او تاریك خواند:. «طرح‌ها در دست دارد دود  وهم.». چشم من بر پیكرش افتاد، فرمود:. «آفت پژمردگی نزدیك او.». دشت: دریای تپش، آهنگ، نور.. سایه می‌زد خنده تاریك او.. .

نظرات کاربران

88 out of 100 based on 58 user ratings 1108 reviews