نسبت دیروز و امروز ما با حافظ<br>


نسبت دیروز و امروز ما با حافظ



نسبت دیروز و امروز ما با حافظ

شمس چون نامش بر همه می‌تابید

.
تو خود حجاب خودی....  
.
آخرین تیر ترکش خداوند
نسبت ما با حافظ در فضای اون الفت دیرینه چنان نبود که ما فاعل شناخت باشیم و او موضوع شناخت؛ بلکه چنین بود که ما موضوع شناخت بودیم؛ و او تعیین نماينده‌ی نوع شناختی بود که ما می‌خواستیم نسبت به خود به دست آوریم.
.
ادبیات؛ یک ابزار مهم
.
سودجویی ناشران از شاعران

نسبت دیروز و امروز ما با حافظ
طرح مسئله.
خاطرات محمدجواد محبت از امام خميني (ره)

بازار حافظ و حافظ‌شناسی همچنان رونقی دیگر دارد، و این رونق روز به روز بیشتر هم می‌شود.
در این بازار هنوز هم هر روزه متاعی تازه با جلوه و جلایی دیگر به مشتریان عرضه می‌نمايند: با جلوه‌ی نسخه‌ای منقحتر از دیوان او، یا شرحی متوفی‌تر بر اشعار اون دیوان، یا واژگانی جامع‌تر برای خوانندگان اشعار، و یا هر چیز دیگر از این دست که مشتریان طلب نمايند.
طرفه‌تر اون که در این بازار هر متاعی را به جان می‌خرند و چنان روی دست می‌برند که نان تازه را..
لاله های داغدار هنوز هم هستند!
این اقبال تازه و به حق و بی‌نظیر در نخستین نظر با انس و الفتی که ما از دیرباز به حافظ و شعر او داشته‌ایم چندان شباهت دارد که انگار این یکی دنباله‌ی اون دیگری هست؛ و شاید به همین دلیل هم باشد که ما بدین اقبال تازه چندان توجهی نکرده‌ایم و در چند و چون اون باریک نشده‌ایم.
و حال اون که لختی درنگ می‌خواهد و اندکی تامل و نگرش در کنه ویژگی‌های این اقبال و اون الفت تا آشکارا ببینیم که میان اون دو فرق بسیار هست، گو اون که هر دو به ظاهر یکسان هم بنمایند.
از جمله فرق‌های فراوانی که میان این دو به چشم می‌خورد، یکی نیز در نسبتی هست که ما در هر یک از این دو اقبال و الفت با حافظ پیدا می‌کنیم؛ و دیگری در نسبتی هست که حافظ و شعرش در همین دو دوره با کل فرهنگ و ادب فارسی پیدا می نمايند.
باری، همین یک فرق اخیر و پیامدهای اون هست که محور اصلی بحث ما را در این مختصر تشکیل می‌دهد..
دلایل ماندگاری نوروز

نسبت امروزه‌ی ما با حافظ.

ما در این اقبال تازه بیش از هر چیز در پی شناخت حافظ و شعر او با دیدی علمی و به شیوه‌ای تحلیلی هستیم؛ و هدفمان در این سودای نه چندان پرسود-نیز نه چندان هنری- همانا اون هست که سر از کار حافظ و رمز و راز او درآوریم.
ما-تو گویی-کارد تشریح برگرفته‌ایم و به جان عروس طبع حافظ درافتاده‌ایم و داریم او را تکه‌تکه می‌کنیم تا ببینیم در درون این زیبای پرده‌نشین چیست که او را تا این اندازه جادویی و جذاب و زاهدفریب می‌کند.
پر پیداست که ما از این رهگذر سرانجام به هدف خود خواهیم رسید؛ یعنی به شناخت علمی و تحلیلی شعر حافظ و رمز و راز اون حتما راه خواهیم برد؛ اما تا بدانجا برسیم این را نیز خواهیم دید که در این ماجرا، جان اون عروس را کابین این شناخت کرده‌ایم؛ سهل هست که پیکر سراپا سحر و افسون او را هم قطعه قطعه کرده‌ایم و روی میز تشریحمان پراکنده‌ایم.
.
ما-تو گویی-کارد تشریح برگرفته‌ایم و به جان عروس طبع حافظ درافتاده‌ایم و داریم او را تکه‌تکه می‌کنیم تا ببینیم در درون این زیبای پرده‌نشین چیست که او را تا این اندازه جادویی و جذاب و زاهدفریب می‌کند.
و این درست همان بهایی هست که برای هر نوع شناخت علمی و تحلیلی نسبت به هر چیز به ضرورت می‌باید بپردازیم؛ خواه اون چیز شعر حافظ باشد و خواه موضوعی دیگر؛ چه این نوع شناخت حاصل نمی‌شود مگر از راه دخالت و دستکاری در موضوع اون، گو اون که این دخالت و دستکاری به قیمت قربانی شدن عین موضوع تمام شود.. شک نیست که سعی در کسب چنین شناختی عواقب و عوارضی هم دارد که همگی از لوازم اون به شمار می‌آیند و ناچار پرهیز از اون‌ها میسر نمی‌شود.
از جمله نخست اون که هم حافظ هم شعر او در این ماجرا تا حد موضوع شناخت تقلیل می‌یابند.
در اینجا فاعل شناخت ماییم؛ و این ماییم که با شناخت حافظ و شعر او اون دو را مقهور و مسخر خود می‌گردانیم تا بعدها هر بهره‌ای که خود می‌خواهیم از اون‌ها بکشیم.
دوم اونکه در این اقبال تازه ما هر چه در کار شناخت حافظ و شعرش پیشتر برویم و در این راه موفقتر گردیم، به همان اندازه نیز از هر دو اون‌ها دورتر و مهجورتر می‌افتیم.
چرا که شرط اول قدم در راه کسب شناخت علمی و تحلیلی جدایی عالم و معلوم از یکدیگر هست.
.
نسبت دیروز و امروز ما با حافظ
 پس این نوع شناخت به خصوص به ذات خود و از بیخ و بن جدایی‌افکن هست؛ و ما به هیچ روی نمی‌توانیم امیدوار باشیم که از طریق اون به حافظ و شعرش حتی نزدیکتر از اون گردیم که از پیش بوده‌ایم، تا چه رسد به اینکه بخواهیم از رهگذر اون با اون‌ها یکی و یگانه نیز بشویم.
سوم اونکه این اقبال تازه به حافظ با چنان عرض اندامی در برابر او و چنان گستاخی ای نسبت به او همراه هست که در چارچوب اون الفت دیرینه نه هرگز سابقه داشته و نه در اونجا بخشودنی می بوده هست.
چه صرف این واقعیت که ما، در مقام فاعل شناخت، هم حافظ و هم شعرش را به مثابه‌ی موضوع شناخت برمی‌گزینیم، خود متضمن این مدعاست که ما در این ماجرا خود را محیط بر او و ناگزیر برتر از او می‌دانیم؛ و این البته مدعایی هست که همواره با شناخت علمی همراه بوده هست و همواره نیز همراه خواهد بود.
بالاخره، چهارم اون که این اقبال تازه دیگر پايه ا نمی‌تواند منشا هیچ گونه تجربه‌ی هنری در ساحت شعر حافظ و لذا هیچگونه لذت ادبی از اون شعر باشد؛ زیرا که در این اقبال، چنان که دیده‌ایم، کار شناخت با تحلیل و تشریح آثار حافظ آغاز می‌شود؛ پس پیش از اون که ما به تجربه‌ی هنری و لذت ادبی برسیم اون آثار به صورت اجزایی پراکنده و شرحه‌شرحه درآمده هست؛ و پیداست که اون اجزا پراکنده و شرحه‌شرحه دیگر از اصل نمی‌توانند چنان فضایی را در اختیار ما بگذارند که شرط لازم و واجب نیل به تجربه و لذت هنری و ادبی هست.. همین جا بیفزاییم که قصد ما از طرح این مسایل به هیچ روی اون نیست که بگوییم این نوع حافظ‌شناسی بد هست و جلو اون را می‌باید گرفت.
چه، چنان چیزی از اصل نه درست هست نه شدنی و نه حتی خواستنی.
بلکه قصد ما فقط این هست که بگوییم در این اقبال تازه، نسبت ما با حافظ و شعرش به کلی عوض شده و اینک به صورت نسبت فاعل شناخت با موضوع شناخت در عرصه‌ی پرصلایت شناخت علمی و تحلیلی درآمده هست.
و حال اونکه نسبت ما با او در دوره‌ی اون انس و الفت دیرینه چیزی دیگر بود؛ زیرا که اون نسبت بر عهد و میثاقی دیگر هستوار بود..

نسبت دیرینه‌ی ما با حافظ.

نسبت ما با حافظ در فضای اون الفت دیرینه همانا نسبت شخص با آیینه‌ای بود که روبروی اون ایستاده باشد.
پیداست که شخص چون در آینه می‌نگرد، شناخت آیینه را طلب نمی‌کند، بلکه شناخت خود را از صفای آیینه می‌طلبد.
نیز پیداست که در این شناخت آیینگی اگر قهر و شکست و جدایی و هجرانی هم هست، یا اگر جلوه‌ای هم هست و عرض‌اندامی، باری اون همه متوجه خود شخص می‌شود که موضوع شناخت هست، و نه متوجه آیینه که مظهر و مجلای چنان شناختی هست..
کافی بود تا دست دراز کنیم و برداریمش و نیت کرده یا نکرده بگشاییمش و بخوانیم؛ و بخوانیم که ما کیستیم، و ببینیم که ما درست همانیم که می‌خوانیم؛ و اونگه در شور و سرمستی این خودشناسی-این حضور خود با خود و درخود-مستغرق شویم؛ بی‌اونکه نیازی به نسخه بدلهای حافظ پیدا کنیم؛ یا به شرح سخن او، یا به معنای واژگان او، و یا به هر چه از این دست هست.
. . ما نیز در چارچوب اون الفت دیرین، شناخت حافظ و شعرش را طلب نمی‌کردیم؛ بلکه حضور خود را در صفای آینه‌ی شعر او می‌جستیم؛ و تا این حضور فراهم می‌بود، ما عین حافظ می‌بودیم و حافظ عین ما؛ و ما در این معامله، یا معاینه، حافظ را نمی‌شناختیم؛ خود را در آینه‌ی او می‌شناختیم؛ نه که خود را در اون زلال باز می‌یافتیم؛ و ما درست همان چیزی می‌بودیم که حافظ بر ما می‌نمود، بی‌هیچ کم و کاستی.
پس در فضای اون الفت دیرین دیگر حافظ موضوع شناخت ما نبود که مقهور و مسخر ما گردد؛ بلکه سزچشمه‌ی اون شناخت بود و عین اون بود؛ شناسنامه‌ی ما نیز بود؛ و او بود که تعیین هویت ما می‌کرد و می‌فرمود ما کیستیم و کی نیستیم.
و این پیداست که عین تجربه‌ی هنری و ذات لذت ادبی نیز هست؛ زیرا که سراپا محض وصال هست و وصال محض و دیگر هیچ.
.
نسبت دیروز و امروز ما با حافظ
و این بود که ما در صفای اون الفت دیرین به هر کلبه و کاخی که پا می‌نهادیم دیوان حافظی را در اونجا می‌یافتیم که روی بخاری یا لبه‌ تاقچه و درست در کنار قراون گذاشته‌بودند؛ و کافی بود تا دست دراز کنیم و برداریمش و نیت کرده یا نکرده بگشاییمش و بخوانیم؛ و بخوانیم که ما کیستیم، و ببینیم که ما درست همانیم که می‌خوانیم؛ و اونگه در شور و سرمستی این خودشناسی-این حضور خود با خود و درخود-مستغرق شویم؛ بی‌اونکه نیازی به نسخه بدلهای حافظ پیدا کنیم؛ یا به شرح سخن او، یا به معنای واژگان او، و یا به هر چه از این دست هست؛ که خود همگی لوازم شناخت حافظ البته می‌توانند بود، اما لوازم شناخت آدمی در چشمه‌سار زلال سخن حافظ هرگز نه.
و این بود که در اون فضای مالوف ما به هیچ جا نمی‌رفتیم که در اونجا شرحی بر حافظ بیبیم، یا نقدی بر نقاد او –الا البته در اونجا که محققی بود یا دانشمندی؛ که او نیز از حافظ خودشناسی نمی‌خواست؛ بلکه درست همان را می‌خواست که ما اینک در این اقبال تازه از حافظ می‌خواهیم.. باز بیفزاییم که منظور ما از شرح این نکته نیز به هیچ روی اون نیست که بگوییم این درست همان نسبتی هست که می‌باید با حافظ داشته باشیم. چه، این یکی هم نه شدنی هست و نه آموختنی؛ حال خواه خواستنی باشد و خواه نباشد.
بلکه منظور ما تنها این هست که بگوییم نسبت ما با حافظ در فضای اون الفت دیرینه چنان نبود که ما فاعل شناخت باشیم و او موضوع شناخت؛ بلکه چنین بود که ما موضوع شناخت بودیم؛ و او تعیین نماينده‌ی نوع شناختی بود که ما می‌خواستیم نسبت به خود به دست آوریم؛ و نیز فراهم آورنده‌ی راه و روشی که از اون رهگذر اون شناخت می‌باسیت به ما القا شود.. باری می‌بینیم که نسبت ما با حافظ در این اقبال تازه به کلی با نسبت ما با او در اون انس و الفت دیرینه فرق کرده هست.
تازه این تمام تفاوت‌ها نیست؛ بلکه همانگونه که در آغاز فرمودیم، نسبت حافظ با کل فرهنگ و ادب فارسی نیز در این اقبال تازه یکسر عوض شده هست.
.

بخش ادبیات تبیان. . . منبع: جن و پری/ علی‌محمد حقشناس . . .


نظرات کاربران

70 out of 100 based on 60 user ratings 910 reviews