فریــدریـــش نیـــچـه


فریــدریـــش نیـــچـه



فریــدریـــش نیـــچـه
فریــدریـــش نیـــچـه

ازکدامین ستاره برزمین افتادیم تا دراینجا یکدیگر را ملاقات کنیم..!

+اینجا قراره ازنیچه و هرچیزی که به اون مربوط میشه بنویسیم :)




باید سفر کنیم به کیمیای وجودمان !( تالار ترجمه متون مسجع )

1:

به سراغ زنان که میآیی تازیانه را فراموش نکن:دی
تو گشت ارشاد میفرمود


دفتر خاطرات مانا

2:

زندگينامه نيچه

نيچه در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در «روکن» واقع در لایپزیگ پروس به دنیا آمد.


بانو
این روز مقارن با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم، پادشاه وقت پروس بود.


خوب یا بد؟
به یمن این مقارنت، پدر او که سالها معلم اعضای خاندان سلطنت بود، نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت.


زندگي نامه بالزاك
نيچه در یکی از کتابهایش بيان مي دارد :
«این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی، روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود».


پدر فردریش از کشیشان لوتری و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند.


قطعات ادبی زیبا از عرفان نظر آهاری
وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی مي کرد.


شما چی یادتون میاد؟
این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیرعمیقی بر نیچه گذاشت.


سیمای خوشبختی
وی از سن چهار سالگی شروع به مطالعهو نوشتن و از ۱۲ سالگی، شروع به سرودن شعر کرد.

نیچه تحصیلات ابتدائي خود را در مدرسهٔ پفورتا به پايان رسانيد و سپس، در دانشگاه بُن به تحصیل در رشته الهیات پرداخت.

ايشان در سال ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را ( در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت) رها كرد.

نيچه در یکی از آثارش با عنوان « اونارشیست» می‌نویسد : « در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته ‌است که او نیز بر بالای صلیب کشته شد ».

ايشان در ۱۷ اوت ۶۵ 18، بن را ترک فرموده، رهسپار لایپزیگ ‌شد تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.

در پایان اکتبر یا آغاز نوامبر، یک نسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان « جهان به مثابه اراده، پنداره و تصور» را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری كرد؛ او که تا اون وقت از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش فراخوان نمود که یک «شوپنهاوری» شده ‌است.


در سن ۲۳ سالگی، به خدمت نظام در جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده ‌شد و در سربازخانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شد :
« در اینجا بود که براي نخستین بار فهمیدم ، ارادهٔ زندگی برتر و نیرومندتر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ، اراده قدرت و اراده مافوق قدرت هست»!


در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و در نتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.

یچه از بیست و چهار سالگی ( یعنی از سال ۱۸۶۹تا ۱۸۷۹) به مدت ده سال به هستادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب گرديد.

در ۲۳ مارس، مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت نمود.

ايشان در این دوران آشنایی نزدیکی با «جاکوب برک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» و مرید و طرفدار آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی داشت.


او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با « واگنر» آهنگساز آلمانی نيز آشنا شد.

قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی واگنر نیز سروکار دارد.

نیچه لقب «مینوتار پیر» را به اين آهنگساز داد.

برتراند راسل در «تاريخ فلسفه غرب» در مورد نيچه مي گايشاند :
«ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید، پهلوان افسانه‌ای آلمان دارد؛ تنها با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند».

3:

با رسیدن به اواخر دهه ۱۸۷۰ نیچه %د بود تا نمادهايي از روشنگري را در افکار فرانسه بوجود آورد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او، جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان آلماني پیدا کرده بود.

ايشان در سال ۱۸۶۹ شهروندی « پروسی» خود را لغو کرد و تا پایان عمر بی سرزمین ماند.

او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد، بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را به رشته تحرير درآورد.

نیچه نسبت به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد، احترام فراوان قائل بود و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.
«لو اوندره سالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه تبديل شد.

او می‌گوید : « من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و« از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم ».
اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در اولين ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد.

فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه، بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سر برد و وقتی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شد، اونقدر از سلامت ذهنی برخوردار نبود تا اون را به چشم خود ببیند.

سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدید، مجبور به هستعفا از دانشگاه و رها کردن مسند هستادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری بر اثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.

4:

یك وجه بنیادی کار نیچه، نقد فرهنگ هست.

نقد فرهنگ به معني پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و...

هست و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاعی در برابر باورهای یک یا چند اجتماع هست.

نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزش ها می‌داند.

او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم می‌نامد.

نیچه در کتاب « دانش شاد، حکمت شادان» ، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه‌ای بیان می‌کند.

به نظر نیچه، هنر در مقابل حقیقت برنامه دارد؛ زیرا او می‌پندارد که در طول تاریخ، دروغ را حقیقت نامیده اند.

لذا حقیقت به انسان زیان می‌رساند.

پايه اً همواره زندگی پیش پای حقیقت ذبح شده‌است.

اگرچه نیچه حقیقت را افسون و افسانه می‌پندارد؛ اما اون را برای زندگی، که دائماً در جريان هست و به خودی خود از هر گونه ثباتی عاری هست، لازم و ضروری می‌داند.


از نظر نیچه، نگاه زیبایی شناختی در مقابل نگاه عقلانی برنامه دارد؛ زیرا در نگاه عقلانی، ما به عنوان فاعل شناسنده در بیرون جهان برنامه می‌گیریم؛ اما در نگاه زیبایی شناختی، با شفاف ترین شکل اراده روبرو هستیم؛ البته تلقی نیچه از حقیقت، همچنان در محدوده متافیزیکی حقیقت به مثابه مطابقه برنامه دارد؛ به همین دلیل، او حقیقت را کذب می‌انگارد.
هدف كتاب « بر ضد دجال» نيچه، اثبات تعلق مسیح به مسیحیت نوظهور هست.

یعنی بر خلاف اون چیزی که تصور مي شود، هدف اون، نشان دادن رابطه مسیح با زهد مسیحی و پروتستانیسم نوظهور نیست.

یکی از مسائل محوری در کتاب بر ضد دجال، موضوع تقلید از مسیح و پیش داوری درباره اوست.

این بحث نشان می‌دهد كه مسیحیت واقعي چه مقدار با مسیحیت جدید شهر رم تفاوت دارد.

در آثار نیچه، بحث پیش داوری، مسئله مهمی محسوب مي شود؛ زیرا نشان می‌دهد اونچه كه در مسیحیت در ارتباط با معاد بیان شده، ناشی از عدم توانایی اونان برای حل مشکلات این جهانی هست.

در چارچوب روانشناسی نیچه، توانایی و آزادی، ناشی از ضعف و قدرت روح هست.

نیچه با موقعیتی بالاتر از سطح بشر سعی دارد درباره مفاهیم مسیحیت، شک و تردید ایجاد کند تا بتواند بنیادهای اون را از بین ببرد.

بنابراین، موضوع دیگری که برای او اهمیت می‌ِیابد، « شک و یقین» هست.

این موضوع برای نیچه تا اونجا اهمیت دارد که مقاله‌ای به نام «حقیقت و دروغ» می‌نویسد و در اون از معرفت، حدود و ویژگیهای اون یاد می‌کند.

از این منظر او به موضوع هنر نیز توجه داشته هست.


«چنین فرمود زرتشت» نیچه، خط سوم تفکر او را شکل می‌دهد.

این کتاب بیان تعالیم و آموزه‌های زرتشت نیست، بلکه تلاش نیچه در راستای کشف بیانیه‌های جدید، برای کنش و سخن فرمودن هست.

نیچه می‌دانست كه هر گونه تقابل انتزاعی میان جهان ظاهری و جهان حقیقی، نهایتاً در ذهنی گرایی ریشه دارد و این «سوژه» یا فاعل شناسا (subject) هست که زمینه را برای بروز « ابژه» یا جهان عینی(Object) فراهم می‌کند؛ بنابراین، هیچگاه نقش خود را به عنوان سوژه در بازآفرینی آثارش انکار نکرد.

5:

آثار نیچه در وقت حیاتش و پس از اون، تأثیر زيادي بر جنبش های فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت.

آثار مکتوب و منتشر شده نیچه نشان می‌دهد که حیات خلاق او بین سالهای ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بوده ‌است.

نیچه، شوریده سری هست که در شوریدگی و آفرینشگری بی مانند هست.

خطا نیست، اگر فرموده شود نیچه چونان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون بیش از اون که به تولید اندیشه بپردازد، در پی اون بود که اندیشیدن را مورد توجه برنامه دهد.

از این رو، اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود، چیزی جز آفرینش ارزش های نو نخواهد بود.

نگاه نیچه به هرچه هست، تازه ‌است.

قضاوتی که او درباره جهان می‌کند و اون را به پرسش می‌گیرد، داوری متفاوتی هست.

وی می‌گوید :
«جهان چیزی جز اونچه هست نیست و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، از منظر نيچه جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد.

6:

صبوری هنر پنهان کردن بی صبری هست.
نیچه

7:

مرگ، خود بهترین دلیل آسمانی انسان بودن هست...
نیچه

8:

یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر هست نه فرمانبردار.

او کمال بخش نیست.سرآغاز هم نیست.

او فردی بی خویشتن هست.


...
دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و اون را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن هست.


...
اونچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست ، چون بیخ و بن اونها معلوم نیست و معانی مختلفی دارند؛ بلکه ایمان اوست.


...
پاکی نفس جدایی می آورد.


...
اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران، برای رسیدن به برابری، اصل بنیادی جامعه هست ولی این خواست نفی زندگی ست؛ چون زندگی بهره کشیدن از دیگران هست که ناتوان ترند.

...


از کتاب "فراسوی نیک و بد"

9:

میگن دروغ بوده سالومه اینا رو از خودش ساخته و بافته


70 out of 100 based on 80 user ratings 430 reviews